{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گاهي اونقدر سكوت درونت هست كه هركاري ميكني تا اونو بشكني بازم نميتوني...
رفتم که نبینی پریشان شدنم را غمناک ترین لحظه ویران شدنم را در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم تا دوست نبیند تنها شدنم را
کاش باز معلمی بود وانشایی میخاست "روزگارش راچگونه میگذراند" تاچند خط برایش دردودل میکردم
باهام بد حرف زدي خوردم كردي بهت هيچي نگفتم سكوت كردم.... ياد اون زمانايي افتادم كه برات تازگي داشتم و با شيطوونيام دلتو آتتش ميزدم و جلو دوستام و دوستات خوردت ميكردم. حق داشتي تلافي كني...
شیری که با امدن لاشخوررها شکارش را رها میکند نشانه ی ترس او نیست بلکه اعتقادارد این شکار دیگر ارزش خوردن ندارد!!
چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...
دیگر نمیدانم برای بیان دلتنگی در مقابلت چه بنویسم... من واژه هارا کم آورده ام... من قدرت کم آورده ام... من خودم را کم آورده ام..
من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین! چرا نگاه می کنی؟ تنها ندیده ای؟ به من نخند من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم…
تختی که هر شب، تنها؛ با یاد کسی روش بخوابی، تخت که نیست… تابوته…
این روزا ابرمُـ بارونـــــ حس دلتنگی باهامـِ دیدنــــ دوبــــارهِ تــــو همهـ حالُ هوامـِ حس دلتنگـــــی قشنگهـ وقتی کهـ مالـ تـــو باشهـ
تنها نشسته ام... اما تنها نیستم.... یادت امان تنهایی نمیدهد!
تومیروی ومن فقط نگاهت میکنم،تعجب نکن که چراگریه نمیکنم،بی تویک عمرفرصت برای گریستن دارم امابرای تماشای توهمین یک لحظه باقی است...
حرف هاي دلم را هرگز كسي نميفهمد! فقط روزي مورچه ها خواهند فهميد! روزي كه در زير خاك گلويم را به تاراج ميبرند ..
من از دلتنگی هایم برای کسی مینویسم که حتی یک بار حتی یک بار... دلش برایم تنگ نشد!!
چایت را بنوش، نگران فردا نباش، از گندمزار من و تو مشتی کاه مى ماند برای بادها . . . . . . . . . نیما یوشیج
خیلی از یخ كردن های ما از سرما نیست... لحن بعضیها؛ زمستونیه...
گاهي اونقدر سكوت درونت هست كه هركاري ميكني تا اونو بشكني بازم نميتوني...
رفتم که نبینی پریشان شدنم را غمناک ترین لحظه ویران شدنم را در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم تا دوست نبیند تنها شدنم را
کاش باز معلمی بود وانشایی میخاست "روزگارش راچگونه میگذراند" تاچند خط برایش دردودل میکردم
باهام بد حرف زدي خوردم كردي بهت هيچي نگفتم سكوت كردم.... ياد اون زمانايي افتادم كه برات تازگي داشتم و با شيطوونيام دلتو آتتش ميزدم و جلو دوستام و دوستات خوردت ميكردم. حق داشتي تلافي كني...
شیری که با امدن لاشخوررها شکارش را رها میکند نشانه ی ترس او نیست بلکه اعتقادارد این شکار دیگر ارزش خوردن ندارد!!
چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...
دیگر نمیدانم برای بیان دلتنگی در مقابلت چه بنویسم... من واژه هارا کم آورده ام... من قدرت کم آورده ام... من خودم را کم آورده ام..
من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم همین! چرا نگاه می کنی؟ تنها ندیده ای؟ به من نخند من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم…
تختی که هر شب، تنها؛ با یاد کسی روش بخوابی، تخت که نیست… تابوته…
این روزا ابرمُـ بارونـــــ حس دلتنگی باهامـِ دیدنــــ دوبــــارهِ تــــو همهـ حالُ هوامـِ حس دلتنگـــــی قشنگهـ وقتی کهـ مالـ تـــو باشهـ
تنها نشسته ام... اما تنها نیستم.... یادت امان تنهایی نمیدهد!
تومیروی ومن فقط نگاهت میکنم،تعجب نکن که چراگریه نمیکنم،بی تویک عمرفرصت برای گریستن دارم امابرای تماشای توهمین یک لحظه باقی است...
حرف هاي دلم را هرگز كسي نميفهمد! فقط روزي مورچه ها خواهند فهميد! روزي كه در زير خاك گلويم را به تاراج ميبرند ..
من از دلتنگی هایم برای کسی مینویسم که حتی یک بار حتی یک بار... دلش برایم تنگ نشد!!
چایت را بنوش، نگران فردا نباش، از گندمزار من و تو مشتی کاه مى ماند برای بادها . . . . . . . . . نیما یوشیج
خیلی از یخ كردن های ما از سرما نیست... لحن بعضیها؛ زمستونیه...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}