{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گفتند عینک سیاهت را بردار،دنیا پر از زیباییست... عینک را برداشتم، وحشت کردم از هیاهوی رنگها.. عینکم را بدهید، می خواهم به دنیای یک رنگ خودم پناه ببرم...!!!
دل کندن اگر حادثه ای آسان بود، فرهاد به جای بیستون دل میکند....
تو كلاس درس خدا ، اوني كه ناله ميكنه رد ميشه اوني كه صبر ميكنه قبول ميشه اوني كه شكر ميكنه شاگرد ممتازه....
جز من اگرت عاشق وشیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!
با مداد كودكيم مي نويسم دلتنگتم چون هيچگاه كودكي دروغ نمي گويد
من كه با نغمه پر سوز تو عادت دارم باز از چشم تو اي دوست شفاعت دارم گر چه لبخند تو ديريست ز يادم رفته من به سر فصل نگاه تو ارادت دارم
تيغ تيزي گر به دستت داد روزي روزگار هرچه ميخواهي ببر،اما رفاقت را بذار
'به 'حرمت' 'باران'سكوت 'ميكنم' 'تابداني' به' عظمت 'باران 'دوستت' دارم'
همه در حسرت یک پروازند،من به پرواز نمی اندیشم،به تو می اندیشم که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی.
عاقبت گر عمری باشد ماندگار میگذارم این سخن به یادگار مینویسم روی کوه بیستون زنده باد یاران خوب روزگار
از آهسته رفتن نترس، از بی حركت ایستادن بترس. *** تاریك ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش.
اگرپايان داستان،رسيدن به تونباشد،بگذارقصه گو هرطورکه ميخواهدقصه راتمام کند.....
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی؟؟؟مگر از همنفسی با دل ما خسته شدی؟؟؟
بــــانو حـــــوا ; .... تو مگر سیب را پوست کندی خوردی ؟؟؟ که دنیا اینگونه پوست ما را میکند
مترسک گفت: ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند, اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد...!
تا وقتیکه دوستت دارم ها بوی هوس دارد و نگاه ها رنگ فریب و خواستن ها طعم احتیاج... من به تمام عاشقانه ها مشکوکم...
گفتند عینک سیاهت را بردار،دنیا پر از زیباییست... عینک را برداشتم، وحشت کردم از هیاهوی رنگها.. عینکم را بدهید، می خواهم به دنیای یک رنگ خودم پناه ببرم...!!!
دل کندن اگر حادثه ای آسان بود، فرهاد به جای بیستون دل میکند....
تو كلاس درس خدا ، اوني كه ناله ميكنه رد ميشه اوني كه صبر ميكنه قبول ميشه اوني كه شكر ميكنه شاگرد ممتازه....
جز من اگرت عاشق وشیداست بگو ور میل دلت به جانب ماست بگو ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!
با مداد كودكيم مي نويسم دلتنگتم چون هيچگاه كودكي دروغ نمي گويد
من كه با نغمه پر سوز تو عادت دارم باز از چشم تو اي دوست شفاعت دارم گر چه لبخند تو ديريست ز يادم رفته من به سر فصل نگاه تو ارادت دارم
تيغ تيزي گر به دستت داد روزي روزگار هرچه ميخواهي ببر،اما رفاقت را بذار
'به 'حرمت' 'باران'سكوت 'ميكنم' 'تابداني' به' عظمت 'باران 'دوستت' دارم'
همه در حسرت یک پروازند،من به پرواز نمی اندیشم،به تو می اندیشم که تو زیباتر از اندیشه یک پروازی.
عاقبت گر عمری باشد ماندگار میگذارم این سخن به یادگار مینویسم روی کوه بیستون زنده باد یاران خوب روزگار
از آهسته رفتن نترس، از بی حركت ایستادن بترس. *** تاریك ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش.
اگرپايان داستان،رسيدن به تونباشد،بگذارقصه گو هرطورکه ميخواهدقصه راتمام کند.....
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی؟؟؟مگر از همنفسی با دل ما خسته شدی؟؟؟
بــــانو حـــــوا ; .... تو مگر سیب را پوست کندی خوردی ؟؟؟ که دنیا اینگونه پوست ما را میکند
مترسک گفت: ای گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند, اما من عاشق پرنده ای بودم که از ترس من از گرسنگی مرد...!
تا وقتیکه دوستت دارم ها بوی هوس دارد و نگاه ها رنگ فریب و خواستن ها طعم احتیاج... من به تمام عاشقانه ها مشکوکم...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}