{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پردهبردار! كه بيگانه نبيند آن روى غافل از آينه، اين بىبصرانند هنوز! رهروان در سفر باديه، حيران تواند با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز
دیگر توان انتظار نیست مرا...ای ماه من صبر وقرار نیست مرا دیگر به اشک دلم آرام نمی شود...انگار که غصه سازگار نیست مرا تو شاه باش مفلص درگاه می شوم...آری گدایی کوی تو آر نیست مرا
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
اگر چه درد فراق عجیب سنگین است مرور یاد شما موجبات تسکین است به تلخ کامی چایی صبح هر جمعه میان ندبه فقط انتظار شیرین است اللهم عجل لولیک الفرج
درد من چشمانی است که به من اشک هدیه میداد و به دیگران چشمک.
مانده ام با دوستت دارمی که قبل از رفتنت گفتی چه کنم...؟
فلسفه ... دکارت یک چیزی برای ِ خودش گفته که " می اندیشم پس هست َم ... " ، نه آقا جان ... ، فلسفه ی ِ وجودی این است گریه می کنم ... پس نیستی ...
آدم ها لالت می کنند… بعد هی می پرسند چرا حرف نمی زنی؟؟! این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست…
فلسفه ی ِ تنهائی را ... هر چقدر هم خوب ببافند ... بی قواره بر تن ِ آدم زار می زند ...
دقـــت کردـی وســطِ دعــوآ اعصـــــآبت کــ ه دآغونه وقــــتی میگــــ ه عــــزیزمــ ـــ... بغضــت سنگــــین تر مـــیشـ ه:"(
بعضی دکمه های کیبورد شل شده اند ...!!! بس که استفاده شده اند !!!
گاه میتوان برای یک دوست چندسطرسکوت به یادگارگذاشت تااودرخلوت خود هرطورکه خواست آنرا معناکند...
اشتباه از من بود... پررنگ نوشته بودمت... به سختی پاک میشوی..
خدایا یادم بده... که یادم باشد... به یادت باشم...
ميدونم اينجايى كه اومدم جام نيست باشه! بند كفشامو كه ببندم ميرم...
تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی
پردهبردار! كه بيگانه نبيند آن روى غافل از آينه، اين بىبصرانند هنوز! رهروان در سفر باديه، حيران تواند با تو آن عهد كه بستند، برآنند هنوز
دیگر توان انتظار نیست مرا...ای ماه من صبر وقرار نیست مرا دیگر به اشک دلم آرام نمی شود...انگار که غصه سازگار نیست مرا تو شاه باش مفلص درگاه می شوم...آری گدایی کوی تو آر نیست مرا
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟ و ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
اگر چه درد فراق عجیب سنگین است مرور یاد شما موجبات تسکین است به تلخ کامی چایی صبح هر جمعه میان ندبه فقط انتظار شیرین است اللهم عجل لولیک الفرج
درد من چشمانی است که به من اشک هدیه میداد و به دیگران چشمک.
مانده ام با دوستت دارمی که قبل از رفتنت گفتی چه کنم...؟
فلسفه ... دکارت یک چیزی برای ِ خودش گفته که " می اندیشم پس هست َم ... " ، نه آقا جان ... ، فلسفه ی ِ وجودی این است گریه می کنم ... پس نیستی ...
آدم ها لالت می کنند… بعد هی می پرسند چرا حرف نمی زنی؟؟! این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست…
فلسفه ی ِ تنهائی را ... هر چقدر هم خوب ببافند ... بی قواره بر تن ِ آدم زار می زند ...
دقـــت کردـی وســطِ دعــوآ اعصـــــآبت کــ ه دآغونه وقــــتی میگــــ ه عــــزیزمــ ـــ... بغضــت سنگــــین تر مـــیشـ ه:"(
بعضی دکمه های کیبورد شل شده اند ...!!! بس که استفاده شده اند !!!
گاه میتوان برای یک دوست چندسطرسکوت به یادگارگذاشت تااودرخلوت خود هرطورکه خواست آنرا معناکند...
اشتباه از من بود... پررنگ نوشته بودمت... به سختی پاک میشوی..
خدایا یادم بده... که یادم باشد... به یادت باشم...
ميدونم اينجايى كه اومدم جام نيست باشه! بند كفشامو كه ببندم ميرم...
تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}