{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ای آفتاب هستی ای شور عشق ومستی / بازآ بخوان کلامی زان معجز الهی ای دیده ها به راهت ای قائم هدایت / تا کی کنم حکایت شرح غم جدائی
اتاق تنهاییم پا به ماه اتفاق تازه ایست ! به گمانم " یکی نبود قصه های من " در راه است . . .
کی شود بینم رخ ماه دل آرای ترا تا کشم بر دیدگان خاک کف پای تر سر به بالین با امید دیدن رویت نهم تا مگر در خواب بینم روی زیبا ترا . . .
چقدر خسته ام... دلم یک مرگ شاعرانه میخواهد، غرق پاکی یک وان سفید محصور شمع هایی که برایم اشک می ریزند یکی یکی تا در سکوت، خاطرات با تو بودنم را دوره کنم... این بار اما... بی تو...
ای پری رو زچه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی دلم از هجر رخت سوخت خدا را زچه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی . . .
نمی دانم چرا منی ک یک سوزن رادرمیان انبارکاه بارهایافته بودم..... نمی توانم هیچ راهی به سمت قلبت پیدا کنم!!!!
خال زیبای جمال دلربایت را بنازم / بوی عطر جانفزای خاک پایت را بنازم گرچه سرو ناز نازد بر قدو بالای نازش / سرو نازم ناز کم کن نازهایت را بنازم . . .
خواهی که در پناه کرامات سرمدی / ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را / با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .
چشمههای نور را ازدیده جاری میکنیم / تا بیائی جمعهها را بیقراری میکنیم در شقایقزارها با اشک سرداران عشق / ردّ پای خستهات را مشکباری میکنیم . . .
رایحه ای ببویمت، نرگس خوب روی من / بگذار تا بجویمت ، ای همه جستجوی من راز دلم بگویمت ، ای همه گفتگوی من /خون جگر ، خبر کند قصه مو به موی من . . .
چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی / سروجان بها ندارد که کنم فدای مهدی همه نقد ِ هستی خود ، بدهم به صاحب جان / که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی . . .
در سرى نیست که سوداى سرکوى تو نیست / دل سودا زده را جز هوس روى تو نیست سینه غمزدهاى نیست که بىروى و ریا / هدف تیر کمانخانه ابروى تو نیست . . .
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان توتکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهى آمد آنقدر نیامدى که ما پیر شدی اللهم عجل لولیک الفرج
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام / دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی / چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی / خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن / خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
هنوزم انتظارو انتظار است / هنوزم دل به “ســیــنـــه” بی قرار است / هنوزم خواب میبینم به شبها / همان مردی که بر اسبی سوار است / همان مردی که جمعه آید روزی / و این پایان خوب انتظار است
ای آفتاب هستی ای شور عشق ومستی / بازآ بخوان کلامی زان معجز الهی ای دیده ها به راهت ای قائم هدایت / تا کی کنم حکایت شرح غم جدائی
اتاق تنهاییم پا به ماه اتفاق تازه ایست ! به گمانم " یکی نبود قصه های من " در راه است . . .
کی شود بینم رخ ماه دل آرای ترا تا کشم بر دیدگان خاک کف پای تر سر به بالین با امید دیدن رویت نهم تا مگر در خواب بینم روی زیبا ترا . . .
چقدر خسته ام... دلم یک مرگ شاعرانه میخواهد، غرق پاکی یک وان سفید محصور شمع هایی که برایم اشک می ریزند یکی یکی تا در سکوت، خاطرات با تو بودنم را دوره کنم... این بار اما... بی تو...
ای پری رو زچه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی دلم از هجر رخت سوخت خدا را زچه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی . . .
نمی دانم چرا منی ک یک سوزن رادرمیان انبارکاه بارهایافته بودم..... نمی توانم هیچ راهی به سمت قلبت پیدا کنم!!!!
خال زیبای جمال دلربایت را بنازم / بوی عطر جانفزای خاک پایت را بنازم گرچه سرو ناز نازد بر قدو بالای نازش / سرو نازم ناز کم کن نازهایت را بنازم . . .
خواهی که در پناه کرامات سرمدی / ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را / با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .
چشمههای نور را ازدیده جاری میکنیم / تا بیائی جمعهها را بیقراری میکنیم در شقایقزارها با اشک سرداران عشق / ردّ پای خستهات را مشکباری میکنیم . . .
رایحه ای ببویمت، نرگس خوب روی من / بگذار تا بجویمت ، ای همه جستجوی من راز دلم بگویمت ، ای همه گفتگوی من /خون جگر ، خبر کند قصه مو به موی من . . .
چه خوش است من بمیرم به ره ولای مهدی / سروجان بها ندارد که کنم فدای مهدی همه نقد ِ هستی خود ، بدهم به صاحب جان / که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی . . .
در سرى نیست که سوداى سرکوى تو نیست / دل سودا زده را جز هوس روى تو نیست سینه غمزدهاى نیست که بىروى و ریا / هدف تیر کمانخانه ابروى تو نیست . . .
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان توتکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهى آمد آنقدر نیامدى که ما پیر شدی اللهم عجل لولیک الفرج
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام / دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی / چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی / خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن / خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
هنوزم انتظارو انتظار است / هنوزم دل به “ســیــنـــه” بی قرار است / هنوزم خواب میبینم به شبها / همان مردی که بر اسبی سوار است / همان مردی که جمعه آید روزی / و این پایان خوب انتظار است
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}