{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
یک شب آنقدر با خودکار ودفترم کلنجار رفتم که خودکار دیگر نای نوشتن نداشت ودفتر جای نوشتن ومن هنوز نتوانستم با چه زبانی بنویسم که \"تنهایم\"
بـگــــــــو ... از کــــــدام راه بـرخـواهـي گشت... ؟ مي خواهم گـــــــــــِل بگيرمش... ! آســـوده از انتظــــار... دســـت در جــــيب و ســــــوت زنــــان.. به زندگيــــــــم بـــــــرگــــردم ....
عشق یعنی ،وقتی زنگو میزنه،یه خورده نگاش کنم بعد درو باز کنم!!! وقتی چش توچش میشیم طاقت نگاشو ندارم. آخه نگاشم عین صداش که گفتم، تو بلاتکلیفیش آتیشم میزنه...
ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻛﻮﻱ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻛﺠﺎﺭﻓﺖ؟ ﭼﺮﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﺮﺍ ﻧﻴﺴﺖ...
از اولیـــــــــن جملت فهمیده بودم زود که عشقای قبــــــــــل از تو سوتفاهـــم بود
عاشقی یعنی بعداز دوساعت اس بازی باعشقت،شب ک دلتنگش میشی دوباره میشینی همون اسای تکراریو میخونی...
مــــــــــــن شــدم پــــــــسری ک هیـــچ وقت بهت شک نداشـــت تــــو دنیـــا بــودی تــــــــک برآش بخاطر وجود خودت ، کلی فرق کرد با قبلـــنآش
این حال خرابم به فدای گل رویت... تقدیر من این است بمیرم سر کویت... از کوچه تان رد شدم اما خبری نیست... یک دم بنما رخ که شوم مست ز بویت...
همسر از نام تو سر شد ای "همسر" من قامت سرخ لبت خوابگه بستر من من که هر شب پیش تو قربانی و دل داده ام من به شوق روی تو از مادر خود زاده ام
هرکه فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است تهمت کفر به عاشق نزنید عاشقی پاک ترین آیین است
همسرمهربانم عشقمان در قلبهایمان ابدیست ما با هم هستیم بدون هیچ تعهد نوشتی وفاب ما با خون و جونمان ثبت شده میخواهمت
به خودم آمدم انگارتویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود...
"به نام چشماش" بیا تا گل شقایق جون بگیره از نگاهت .. جشن زندگی بپا شه توی چشمای سیاهت ... <<حالا وقتشه ، مرتضی پاشایی>>
کسی که به تو گمان نیکی برد، گمانش را (عملاً) تصدیق کن.
به دنبال كســـي بودم كه بتوانم با او زندگي كنم.... اما... كسي را يافتم كه نميتوانم بي او زندگي كنم..
توے رابطہ ھاتون گاھے سنگ بندازین تا عمقش مشخص بشہ . . . .
یک شب آنقدر با خودکار ودفترم کلنجار رفتم که خودکار دیگر نای نوشتن نداشت ودفتر جای نوشتن ومن هنوز نتوانستم با چه زبانی بنویسم که \"تنهایم\"
بـگــــــــو ... از کــــــدام راه بـرخـواهـي گشت... ؟ مي خواهم گـــــــــــِل بگيرمش... ! آســـوده از انتظــــار... دســـت در جــــيب و ســــــوت زنــــان.. به زندگيــــــــم بـــــــرگــــردم ....
عشق یعنی ،وقتی زنگو میزنه،یه خورده نگاش کنم بعد درو باز کنم!!! وقتی چش توچش میشیم طاقت نگاشو ندارم. آخه نگاشم عین صداش که گفتم، تو بلاتکلیفیش آتیشم میزنه...
ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺩﻝ ﺍﺯ ﻛﻮﻱ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﻛﺠﺎﺭﻓﺖ؟ ﭼﺮﺍ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭼﺮﺍ ﻧﻴﺴﺖ...
از اولیـــــــــن جملت فهمیده بودم زود که عشقای قبــــــــــل از تو سوتفاهـــم بود
عاشقی یعنی بعداز دوساعت اس بازی باعشقت،شب ک دلتنگش میشی دوباره میشینی همون اسای تکراریو میخونی...
مــــــــــــن شــدم پــــــــسری ک هیـــچ وقت بهت شک نداشـــت تــــو دنیـــا بــودی تــــــــک برآش بخاطر وجود خودت ، کلی فرق کرد با قبلـــنآش
این حال خرابم به فدای گل رویت... تقدیر من این است بمیرم سر کویت... از کوچه تان رد شدم اما خبری نیست... یک دم بنما رخ که شوم مست ز بویت...
همسر از نام تو سر شد ای "همسر" من قامت سرخ لبت خوابگه بستر من من که هر شب پیش تو قربانی و دل داده ام من به شوق روی تو از مادر خود زاده ام
هرکه فرهاد شود در ره عشق همه کس در نظرش شیرین است تهمت کفر به عاشق نزنید عاشقی پاک ترین آیین است
همسرمهربانم عشقمان در قلبهایمان ابدیست ما با هم هستیم بدون هیچ تعهد نوشتی وفاب ما با خون و جونمان ثبت شده میخواهمت
به خودم آمدم انگارتویی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود...
"به نام چشماش" بیا تا گل شقایق جون بگیره از نگاهت .. جشن زندگی بپا شه توی چشمای سیاهت ... <<حالا وقتشه ، مرتضی پاشایی>>
کسی که به تو گمان نیکی برد، گمانش را (عملاً) تصدیق کن.
به دنبال كســـي بودم كه بتوانم با او زندگي كنم.... اما... كسي را يافتم كه نميتوانم بي او زندگي كنم..
توے رابطہ ھاتون گاھے سنگ بندازین تا عمقش مشخص بشہ . . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}