{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
چقــدر بايــــــد بگــــــــــذرد ؟؟؟ تــــــا مــــــــــن ر مــــــــــرور خـاطراتــــــــــم وقتي از کنــــــــار تــو رد مي شــــوم … تنـــم نلـــــــرزد؟… بغضــم نگيــــرد؟…
گنجشک ها گرسنه اند ! دید میزنند ایوان خانه را . . . باشد سفره ای تکانده شود ! دید می زنم ... ایوان چشم هایت را . . . شاید نگاهی بتکانی . . . !
گاهی احساس آخرین بیسکویت باقی مانده در یک بسته را دارم تــنــهــا,شــکــســتـــه واز همه بدتر این که اوکه مرا میخواست دیگر سیر شده.............
وقتی یکیو زیاد تحویل بگیری... عاشق بی محلی های یکی دیگه میشه...
مگه داریم جمله از این هیجانی تر... ...is typing وقتی باهاش قهری..!!
یـادَت بــآشــَــد : زن هــــآ تـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـد و مــــَـــردهـــآ گــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . .
گفتہ بودم بہ کسے عشق نخواهم ورزيد...! آمدے و همه ے فرضيہ ها برھم ريخت.
مادرم ميگوید خودت را هم بُکُشي ردّ اين غم ِمشکوک پشت ِشيطنت هاي دائمي نگاهت گم نمي شود . . ! تنها اوست که می فهـمد .
"به نام چشماش" یا داغ رو دلم بزار .. یا که از عشقت کم نکن .. تمام تو سهم منه .. به کم قانعم نکن ..
اس عاشقانه میدی بهش که بگی عاشقی...یه جور دیگه جواب میده...مستقیم میگی عاشقتم میگه واااای خستم کردی...نه واقعا اینه رسمش؟؟؟؟؟
کافه داران این شهر... خوب مرا میشناسند... منِ تنها را... وحتی میدانند که جایم... در گوشه کافه،در تاریکی است... و قهوه تلخ و داغی... که آب است بر آتش درونم...
بی حوصلگی یعنی یه هدفون… قفل رو یه موزیک… تنهایی یعنی روزهای روتین… غرق تو دنیایی مجازی… بغض یعنی یکی بپرسه دردت چیه بگی ” نمیدونم...
به سکوتم احترام بگذار به قویترین سلاحم بلاغت سکوتم را حس میکنی؟ از زیبایی چیزهایی که میگویم لذت میبری؟ وقتی چیزی نمیگویم...
آنكه ويران شده از يار مرا ميفهمد آنكه تنها شده بسيار مرا ميفهمد چه بگويم كه چنان از تو فروريخته ام كه فقط ريزش آوار مرا ميفهمد.....!
تو که نیستی،بودنم زیرسوال میرود،،،،،له شدم از تنهایی،زیر این همه سوال!
دل پيش کسے باشد و وصلش نتوانے؛ لعنت بہ من و زندگے و عشق و جوانے...!
چقــدر بايــــــد بگــــــــــذرد ؟؟؟ تــــــا مــــــــــن ر مــــــــــرور خـاطراتــــــــــم وقتي از کنــــــــار تــو رد مي شــــوم … تنـــم نلـــــــرزد؟… بغضــم نگيــــرد؟…
گنجشک ها گرسنه اند ! دید میزنند ایوان خانه را . . . باشد سفره ای تکانده شود ! دید می زنم ... ایوان چشم هایت را . . . شاید نگاهی بتکانی . . . !
گاهی احساس آخرین بیسکویت باقی مانده در یک بسته را دارم تــنــهــا,شــکــســتـــه واز همه بدتر این که اوکه مرا میخواست دیگر سیر شده.............
وقتی یکیو زیاد تحویل بگیری... عاشق بی محلی های یکی دیگه میشه...
مگه داریم جمله از این هیجانی تر... ...is typing وقتی باهاش قهری..!!
یـادَت بــآشــَــد : زن هــــآ تـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـد و مــــَـــردهـــآ گــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . .
گفتہ بودم بہ کسے عشق نخواهم ورزيد...! آمدے و همه ے فرضيہ ها برھم ريخت.
مادرم ميگوید خودت را هم بُکُشي ردّ اين غم ِمشکوک پشت ِشيطنت هاي دائمي نگاهت گم نمي شود . . ! تنها اوست که می فهـمد .
"به نام چشماش" یا داغ رو دلم بزار .. یا که از عشقت کم نکن .. تمام تو سهم منه .. به کم قانعم نکن ..
اس عاشقانه میدی بهش که بگی عاشقی...یه جور دیگه جواب میده...مستقیم میگی عاشقتم میگه واااای خستم کردی...نه واقعا اینه رسمش؟؟؟؟؟
کافه داران این شهر... خوب مرا میشناسند... منِ تنها را... وحتی میدانند که جایم... در گوشه کافه،در تاریکی است... و قهوه تلخ و داغی... که آب است بر آتش درونم...
بی حوصلگی یعنی یه هدفون… قفل رو یه موزیک… تنهایی یعنی روزهای روتین… غرق تو دنیایی مجازی… بغض یعنی یکی بپرسه دردت چیه بگی ” نمیدونم...
به سکوتم احترام بگذار به قویترین سلاحم بلاغت سکوتم را حس میکنی؟ از زیبایی چیزهایی که میگویم لذت میبری؟ وقتی چیزی نمیگویم...
آنكه ويران شده از يار مرا ميفهمد آنكه تنها شده بسيار مرا ميفهمد چه بگويم كه چنان از تو فروريخته ام كه فقط ريزش آوار مرا ميفهمد.....!
تو که نیستی،بودنم زیرسوال میرود،،،،،له شدم از تنهایی،زیر این همه سوال!
دل پيش کسے باشد و وصلش نتوانے؛ لعنت بہ من و زندگے و عشق و جوانے...!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}