{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گل من خبرنداري دل گلدونت ميگيره اگه توپژمرده باشي گلدونت برات ميميره
میخوام اسم تو رو با صابون تو ابرا بنویسم تا وقتی بارون میباره همه کف کنن !!!
10 شاخه گل برات مي فرستم ...9 تا طبيعي ولي دهمي مصنوعي یه كارت هم ميزنم بهش ، كه روش نوشته ..تا وقتي كه آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم!!
خدايا! به من رفيقي بده كه با من گريه كند. دوستي كه با من بخندد را خودم پيدا خواهم كرد !
عشق يگانه ترين آزادي در جهان است!
براي چشيدن طعم شيرين لحظه ها لبخندي كافيست...
هروقت تونستي برف را سياه كني ... پر كلاغ رو سفيد كني .... آتش رو بوس كني ... توي آب يه نفس عميق بكشي... اون موق است كه من ميتونم فراموشت كنم...
من غريبه ي ديروز ...آشناي امروز ...و فراموش شده ي فردايم ...پس در آشنايي ه امروز مينويسم ...تا در فرداي تلخ جدايي بياد آوري مرا...
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
از شرکت فرش مزاحمتون می شم، اجازه می دی دلم رو فرش زیر پات کنم؟ تا هیچ جا جز دل من پا نذاری!
حس و حال من از تو که حرف میزنم همه فعلهایم ماضیاند حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین! دلم برای یک حال ساده تنگ شده است …
چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راحت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام
مهم نيست که قشنگ باشي، قشنگ اينه که مهم باشي حتي براي يه نفر..........
توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي
گرچه از دوري اين فاصله ها مأيوسم از همين فاصله ي دور تو را مي بوسم
گل من خبرنداري دل گلدونت ميگيره اگه توپژمرده باشي گلدونت برات ميميره
میخوام اسم تو رو با صابون تو ابرا بنویسم تا وقتی بارون میباره همه کف کنن !!!
10 شاخه گل برات مي فرستم ...9 تا طبيعي ولي دهمي مصنوعي یه كارت هم ميزنم بهش ، كه روش نوشته ..تا وقتي كه آخرين گل پژمرده بشه دوست دارم!!
خدايا! به من رفيقي بده كه با من گريه كند. دوستي كه با من بخندد را خودم پيدا خواهم كرد !
عشق يگانه ترين آزادي در جهان است!
براي چشيدن طعم شيرين لحظه ها لبخندي كافيست...
هروقت تونستي برف را سياه كني ... پر كلاغ رو سفيد كني .... آتش رو بوس كني ... توي آب يه نفس عميق بكشي... اون موق است كه من ميتونم فراموشت كنم...
من غريبه ي ديروز ...آشناي امروز ...و فراموش شده ي فردايم ...پس در آشنايي ه امروز مينويسم ...تا در فرداي تلخ جدايي بياد آوري مرا...
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد
از شرکت فرش مزاحمتون می شم، اجازه می دی دلم رو فرش زیر پات کنم؟ تا هیچ جا جز دل من پا نذاری!
حس و حال من از تو که حرف میزنم همه فعلهایم ماضیاند حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید کمی نزدیکتر بنشین! دلم برای یک حال ساده تنگ شده است …
چندیست که بیمار وفایت شده ام در بستر غم چشم به راحت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام
مهم نيست که قشنگ باشي، قشنگ اينه که مهم باشي حتي براي يه نفر..........
توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي
گرچه از دوري اين فاصله ها مأيوسم از همين فاصله ي دور تو را مي بوسم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}