{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
کمی مهربانتر باش لطفا....... برای شانه ام سنگین است این سرسنگینی ها!!!!!!
شب ها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند...... خوش به حالش چه زود فراموشش کرد......
به پشت سر نگاه میکنم شاید هنوز کسی مرا دوست داشته باشد,اما افسوس... همه کاسه آب به دست,منتظر رفتن من هستند
شبى در شهر چشمانت فقط يك رهگذر بودم ،نديده دل به تو دادم شدى سلطان و معبودم
اگه دوتا بودی روی چشمام میزاشتمت حالا که یه دونه ای روی قلبم میزارمت
یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی درحسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست
چشمانت زمين محبت بودند و من جاذبه اش را وقتى سيب درخت دلم افتاد فهميدم
حماقت اینه كه او را با تمام بدیهایی كه در حقت كرده هنوزم دوستش داری.....! چشمان عروسکم را می گیرم نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد می ترسم بهانه گیر شود !
چون غروب خیلی قشنگه تو خودت خط غروبی ، مهر تو به دل نشسته ، به خدا تو خیلی خوبی
یـه دریــــ ــــــ ــــــا عـمــق داره .... ولـــــــــــــــی ... پـــُـر کـــردنش بـــــا یـه لـیــــــــوان { مــــحــبــــت } مـمـکـــنه ...
این ساحل خسته را تو پیدا کردی این موج نشسته را تو برپا کردی من خامُش و خسته خفته بودم ای عشق مرداب دل مرا تو دریا کردی
گاهی اوقات همینی که هستی را دوست دارم وگرنه بهتر از این را همه دوست دارند
در پاسخ نامه ام گل يخ دادى ، هر بار مرا وعده دوزخ دادى ، يك بار برو كلاس خياطى عشق ، شايد كه خدا كرد به ما نخ دادى
درون دل که پيدا نيست ، پر از زندان و زندانيست ، تو را محكوم دل کردم ، نميدانم دليلش چیست ، سبب شايد همين باشد بدون تو نبايد زيست.
نم نم معرفتت را با دريای محبت ديگران عوض نميكنم حتی اگر در طوفان غمت بميرم
رفت ... بی صدا اما با ادعا ..... بی خداحافظی و با غرور .... حال من ماندم و تنهایی .... اما دیگر طلب صبر را دارم .... نه او را
کمی مهربانتر باش لطفا....... برای شانه ام سنگین است این سرسنگینی ها!!!!!!
شب ها زیر دوش آب سرد رها میکنم بغض زخم هایم را در حالی که همه می گویند...... خوش به حالش چه زود فراموشش کرد......
به پشت سر نگاه میکنم شاید هنوز کسی مرا دوست داشته باشد,اما افسوس... همه کاسه آب به دست,منتظر رفتن من هستند
شبى در شهر چشمانت فقط يك رهگذر بودم ،نديده دل به تو دادم شدى سلطان و معبودم
اگه دوتا بودی روی چشمام میزاشتمت حالا که یه دونه ای روی قلبم میزارمت
یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی درحسرت بوسیدن توست ، ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست
چشمانت زمين محبت بودند و من جاذبه اش را وقتى سيب درخت دلم افتاد فهميدم
حماقت اینه كه او را با تمام بدیهایی كه در حقت كرده هنوزم دوستش داری.....! چشمان عروسکم را می گیرم نمی خواهم مثل من ببیند و حسرت بکشد می ترسم بهانه گیر شود !
چون غروب خیلی قشنگه تو خودت خط غروبی ، مهر تو به دل نشسته ، به خدا تو خیلی خوبی
یـه دریــــ ــــــ ــــــا عـمــق داره .... ولـــــــــــــــی ... پـــُـر کـــردنش بـــــا یـه لـیــــــــوان { مــــحــبــــت } مـمـکـــنه ...
این ساحل خسته را تو پیدا کردی این موج نشسته را تو برپا کردی من خامُش و خسته خفته بودم ای عشق مرداب دل مرا تو دریا کردی
گاهی اوقات همینی که هستی را دوست دارم وگرنه بهتر از این را همه دوست دارند
در پاسخ نامه ام گل يخ دادى ، هر بار مرا وعده دوزخ دادى ، يك بار برو كلاس خياطى عشق ، شايد كه خدا كرد به ما نخ دادى
درون دل که پيدا نيست ، پر از زندان و زندانيست ، تو را محكوم دل کردم ، نميدانم دليلش چیست ، سبب شايد همين باشد بدون تو نبايد زيست.
نم نم معرفتت را با دريای محبت ديگران عوض نميكنم حتی اگر در طوفان غمت بميرم
رفت ... بی صدا اما با ادعا ..... بی خداحافظی و با غرور .... حال من ماندم و تنهایی .... اما دیگر طلب صبر را دارم .... نه او را
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}