{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مادر من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم .. زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی، به خاطر من ...
گفتم دل و جان بر سر كارت كردم هر چیز كه داشتم نثارت كردم گفتا تو كه باشی كه كنی یا نكنی! این من بودم كه بیقرارت كردم
چرخش ثانیه ها در ذهنم تداعی گر این جمله لعنتی است: رکورد نبودنت شکست..
كاش مي شد همدلي را قاب كرد،ساكنان شهر غم را خواب كرد،كاش مي شد نور چشمان تو را،جانشين تابش مهتاب كرد.
کلاغ ها اگر چه سیاه هستند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر با وفا هستند که شاخه های خشک زمستان را تنها نمیگذارند...
دست من کوتاه از دیدار توست ، قلب من اما همیشه یاد توست، بهترینم هر کجا هستی بدان ، هر کجا باشم قلبم یاد توست.
شهرمن رو به زوال است تو باید باشی / دل من زیر سوال است تو باید باشی /فال حافظ زدم آن رند غزل خوان میگفت / زندگی بی تو محال است تو باید باشی
عمريست شبانه روز لبهايت را... لب باز نكن، هنوز لبهايت را... نه،سير نميشوم به چندين بوسه بر روي لبم بدوز لبهايت را
نفسم نفستو خیلی میخواد،اگه نفست نفسمو نخواد نفسم برای نفست بند میاد پس نفستو با نفسم یکی کن که نفست برای نفسم نفس نفس بزنه نفسم.
مینویسم \"د ی د ا ر \" تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار.
روی ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن _ به اینکه من دوست دارم یه لحظه شک نکن...
اگه دیدی از قلبت دود بلند شده نترس چون منم که معتاد محبتت شدم
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
این روزها شبیه جودی آبوت شده ام ، برای بابا لنگ درازی مینویسم که نمیشناسمش …
شهيدان را به نوري ناب شوييم / درون چشمه ي مهتاب شوييم شهيدان همچو آب چشمه پاکند / شگفتا آب را با آب شوييم . . .
ای کـاش وقتــی " خـداونـد " در کافـه ی ٍ محشــر بگـوید, چـه داشتــی ... ؟ حسیــن(ع) سـربلـند کند و بگـوید : حسـاب شد مهـمان ٍ مــن ...
مادر من هرگز بهشت را زیر پایت ندیدم .. زیر پای تو آرزوهایی بود که از آن گذشتی، به خاطر من ...
گفتم دل و جان بر سر كارت كردم هر چیز كه داشتم نثارت كردم گفتا تو كه باشی كه كنی یا نكنی! این من بودم كه بیقرارت كردم
چرخش ثانیه ها در ذهنم تداعی گر این جمله لعنتی است: رکورد نبودنت شکست..
كاش مي شد همدلي را قاب كرد،ساكنان شهر غم را خواب كرد،كاش مي شد نور چشمان تو را،جانشين تابش مهتاب كرد.
کلاغ ها اگر چه سیاه هستند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر با وفا هستند که شاخه های خشک زمستان را تنها نمیگذارند...
دست من کوتاه از دیدار توست ، قلب من اما همیشه یاد توست، بهترینم هر کجا هستی بدان ، هر کجا باشم قلبم یاد توست.
شهرمن رو به زوال است تو باید باشی / دل من زیر سوال است تو باید باشی /فال حافظ زدم آن رند غزل خوان میگفت / زندگی بی تو محال است تو باید باشی
عمريست شبانه روز لبهايت را... لب باز نكن، هنوز لبهايت را... نه،سير نميشوم به چندين بوسه بر روي لبم بدوز لبهايت را
نفسم نفستو خیلی میخواد،اگه نفست نفسمو نخواد نفسم برای نفست بند میاد پس نفستو با نفسم یکی کن که نفست برای نفسم نفس نفس بزنه نفسم.
مینویسم \"د ی د ا ر \" تو اگر بی من و دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار.
روی ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن _ به اینکه من دوست دارم یه لحظه شک نکن...
اگه دیدی از قلبت دود بلند شده نترس چون منم که معتاد محبتت شدم
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
این روزها شبیه جودی آبوت شده ام ، برای بابا لنگ درازی مینویسم که نمیشناسمش …
شهيدان را به نوري ناب شوييم / درون چشمه ي مهتاب شوييم شهيدان همچو آب چشمه پاکند / شگفتا آب را با آب شوييم . . .
ای کـاش وقتــی " خـداونـد " در کافـه ی ٍ محشــر بگـوید, چـه داشتــی ... ؟ حسیــن(ع) سـربلـند کند و بگـوید : حسـاب شد مهـمان ٍ مــن ...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}