{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
زمان سازسفرميزند...بى هيچ پاداشى حراج محبت كنيم كه همه ي ماخاطره ايم.
دعاي باران چرا؟ دعاي عشق بخوان!!اين روزها دلها تشنه ترند تا زمين! خدايا...كمي عشق ببار.پريسا از گچساران
می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “ فهمیدم پای ” او ” در میان است . . .
اگر مردم در خوراك، ميانه روى می کردند، بدنهـايشان اسـتوار و سـلامت مى شد.
خورشید آواره وار طلوع کرد دیوانه وار انتظار کشید ومعصومانه غروب کرد و شاید ماه نمی داند چرا آسمان شب مال اوست چشم اگر خطا کند دل که خطا نمیکند تن به زمانه داده ام هر چه زمانه میکند.
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن دوست داري بشکني قلب مرا دل شکستن کار آسانيست حرفش را نزن
رنگ دلم پریده،عطر بهار میخواد دلم،عطر و بوی نسترنهای بهار،پیچیده بدجور تو دلم،باز زمستون و سرمای دل،تنگ شده دل برای دل،کی میاد باز بهار بوی زندگی،بوی عشق و، عطرو شمیم زندگی.
گریه داروی درده،دل عامل درده،چشم شاهد درده،و عشق خود درده.
هر ضربان قلبم تیری برای عاشق شدنه،نشان به آن نشان که عشق در خون منه.
دور از نفسهایت دق میکنم! برایم بادکنکی باد کن...
تو از موسی پیامبرتری! به جای اشاره... نگاه کردی به جای دریا... دل من شکافته شد!!
صبرت که تمام شدنرو... معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود...
تیشه و کلنگم را برداشته ام... تو فقط بگو کدام کوه؟!
من همین الان توی برج 30 طبقه ای ایستاده ام اگه بگی منو دوست نداری خودمو با اسانسورمی رسانم اونجا
من و تو از حضور گرم لحظه هاى تبدار ، پناه مى بریم زیر چتر سایه بانها در این میان ، به دستهاى تو ، نیازمندم، که مى برند تا خدا ، مرا ، از این میانها
ناگزيرازسفرم بي سر و سامان چون باد/ به گرفتار رهايي نتوان گفت آزاد/كوچ تاچند؟مگرمي شود ازخويش گريخت؟/ بال تنهاغم غربت به پرستوهاداد
زمان سازسفرميزند...بى هيچ پاداشى حراج محبت كنيم كه همه ي ماخاطره ايم.
دعاي باران چرا؟ دعاي عشق بخوان!!اين روزها دلها تشنه ترند تا زمين! خدايا...كمي عشق ببار.پريسا از گچساران
می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “ فهمیدم پای ” او ” در میان است . . .
اگر مردم در خوراك، ميانه روى می کردند، بدنهـايشان اسـتوار و سـلامت مى شد.
خورشید آواره وار طلوع کرد دیوانه وار انتظار کشید ومعصومانه غروب کرد و شاید ماه نمی داند چرا آسمان شب مال اوست چشم اگر خطا کند دل که خطا نمیکند تن به زمانه داده ام هر چه زمانه میکند.
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن ابتداي يک پريشانيست حرفش را نزن دوست داري بشکني قلب مرا دل شکستن کار آسانيست حرفش را نزن
رنگ دلم پریده،عطر بهار میخواد دلم،عطر و بوی نسترنهای بهار،پیچیده بدجور تو دلم،باز زمستون و سرمای دل،تنگ شده دل برای دل،کی میاد باز بهار بوی زندگی،بوی عشق و، عطرو شمیم زندگی.
گریه داروی درده،دل عامل درده،چشم شاهد درده،و عشق خود درده.
هر ضربان قلبم تیری برای عاشق شدنه،نشان به آن نشان که عشق در خون منه.
دور از نفسهایت دق میکنم! برایم بادکنکی باد کن...
تو از موسی پیامبرتری! به جای اشاره... نگاه کردی به جای دریا... دل من شکافته شد!!
صبرت که تمام شدنرو... معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود...
تیشه و کلنگم را برداشته ام... تو فقط بگو کدام کوه؟!
من همین الان توی برج 30 طبقه ای ایستاده ام اگه بگی منو دوست نداری خودمو با اسانسورمی رسانم اونجا
من و تو از حضور گرم لحظه هاى تبدار ، پناه مى بریم زیر چتر سایه بانها در این میان ، به دستهاى تو ، نیازمندم، که مى برند تا خدا ، مرا ، از این میانها
ناگزيرازسفرم بي سر و سامان چون باد/ به گرفتار رهايي نتوان گفت آزاد/كوچ تاچند؟مگرمي شود ازخويش گريخت؟/ بال تنهاغم غربت به پرستوهاداد
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}