{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
چشم مستی که تو داری به خدا زنجیر است هر که پا بند تو شد ، تا به قیامت گیر است . . .
از تو " تو " را نمی خواهم تنها محبت " تو " کافیست . .
تو حضورت حادثه ست وقتى ازعشق بگى سفر يك طرفه ست رو به جاودانگى با تو كه باشم جهان زير پلك هاى منه ثانيه به ثانيه وقت عاشق شدنه
قوانین علم را به هم زده اى! نبودنت وزن دارد تهى ... اما سنگين!
بسلامتی اونی که دوست داشتنو باتمام وجود یادش دادیم و اون رفت و به یکی دیگه امتحان پس داد …
خود نويس محبتم را از سياهى شب پر ميكنم و بر سپيدى صبح مينويسم بيادتم.
گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد / ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد / چون به زیبایی تو حسرت ، عالم خوردند / برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد .
به اندازه ی چشمان کفتربازی که کفترش بر بام دیگری نشسته ، بیقرارتم !
برای دیدن تو چشم میکند گدایی / به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
یه موقع ها جواب یه حرفایی،فقط یه نفس عمیقه...
یاددارم دردبستان درکتاب،درس اول صحبت نان بودوآب! آنچه رادرخردسالی خوانده ایم،همچنان درجست وجویش مانده ایم...!
محبت نه حساب است که فرموش شود نه چراغ است که خاموش شود . . . خدای خوبم تقدیر خوبانم را زیبا بنویس تا من جز لبخند انها دیگر چیزی نبینم
صداقت یک هدیه ی بسیار گران است،آن را از انسانهای ارزان انتظار نداشته باش.
از روزی کـه تــو پـا بـه زمــیـن گــذاشـتــی گــرم شــدنــش آغــاز شــد! و هـنــوز دانـشـمـنـدان در پــی ایـنـن کــه چــرا یـخ هــای قــطــب جــنــوب آب مـیـشــوند
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید - بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید / من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل - بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید
در نظربازی ما بیخبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند
چشم مستی که تو داری به خدا زنجیر است هر که پا بند تو شد ، تا به قیامت گیر است . . .
از تو " تو " را نمی خواهم تنها محبت " تو " کافیست . .
تو حضورت حادثه ست وقتى ازعشق بگى سفر يك طرفه ست رو به جاودانگى با تو كه باشم جهان زير پلك هاى منه ثانيه به ثانيه وقت عاشق شدنه
قوانین علم را به هم زده اى! نبودنت وزن دارد تهى ... اما سنگين!
بسلامتی اونی که دوست داشتنو باتمام وجود یادش دادیم و اون رفت و به یکی دیگه امتحان پس داد …
خود نويس محبتم را از سياهى شب پر ميكنم و بر سپيدى صبح مينويسم بيادتم.
گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد / ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد / چون به زیبایی تو حسرت ، عالم خوردند / برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد .
به اندازه ی چشمان کفتربازی که کفترش بر بام دیگری نشسته ، بیقرارتم !
برای دیدن تو چشم میکند گدایی / به خدا که این گدایی ندهم به پادشاهی
یه موقع ها جواب یه حرفایی،فقط یه نفس عمیقه...
یاددارم دردبستان درکتاب،درس اول صحبت نان بودوآب! آنچه رادرخردسالی خوانده ایم،همچنان درجست وجویش مانده ایم...!
محبت نه حساب است که فرموش شود نه چراغ است که خاموش شود . . . خدای خوبم تقدیر خوبانم را زیبا بنویس تا من جز لبخند انها دیگر چیزی نبینم
صداقت یک هدیه ی بسیار گران است،آن را از انسانهای ارزان انتظار نداشته باش.
از روزی کـه تــو پـا بـه زمــیـن گــذاشـتــی گــرم شــدنــش آغــاز شــد! و هـنــوز دانـشـمـنـدان در پــی ایـنـن کــه چــرا یـخ هــای قــطــب جــنــوب آب مـیـشــوند
هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید - بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید / من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل - بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید
در نظربازی ما بیخبران حیرانند / من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}