{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تو قدر مطلق منی در اغوش تو احوال من همیشه مثبت است.
چقدر شاهت است بین دو جمله دوستت دارم ولی... و ... ولی دوستت دارم ولی این کجا و آن یکی کجا
و خــدا شـب را خلـق کــرد برای گریــه کـــردن برای بغـل کــردن یک بالشـت بـرای زل زدن بــه تاریکــــی بــرای نخــوابیــدن و خاطــره هــا را مـــرور کــــردن
عقل و هوشم بازهم جا مانده در آغوش تو یک بغل سهم دگر با تشکر از تک بوس تو ! سّها نوشت
رویاهای خط خورده دوران نوجوانی ام را در گوشه ای از قلبم قاب گرفته ام تا به یاد داشته باشم داشتن دست نیافتنی ترین رویاها نیز شیرین تر از بی رویا زیستن است.
برایم یاد آور ســــــــوره ی "توبه"ای بـــــی بـــــــــــسم الله آمدی ... و به "تـــــــوبه" کردنم انداخـتـــــــــی.
ترسم از آن است که خدا آنقدر این پا آن پا کند که تمام شود تاریخ مصرف ِ تمام ِ آرزوهایم . . .
هر روز صفحه ی نیازمندیها را زیر و رو می کنم ! میدانم بالاخره یک روز به من لعنتی نیاز پیدا می کنی . . .
خوشـبخــتـی یعـنی بـبـینـی عـشـقت مثل خــودت یـه دیــووونه به تـمام معـناست..
بعضيا رو بايد يهو از زندگيت حذف كني، مثل كندن چسب زخم (̲̅ :̲̅ :̲̅ :̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅ :̲̅ :̲̅ :̲̅) از روي پوست!
عجیب نیست که پلنگ جفت آهوست ... گیلاس مست میکند و برف داغ است ... در کشور آغوش تو حتی عجیب نیست که روز وشب بهم نرسند و صبح تا ابد پشت در یک اتاق منتظر بماند . . . .
دنیا فهمید که مــنو تـــــو چقدر باهم خـوشـیـم و نیازی به دنــیا نــــداریم.. حــســـودیــش شد مــنـــــو گذاشت این سر و تـــــــــورو اون سر دنیا
خَستــــه ام....! امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم... خُــــدایـــا؛ روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد...!
ﻧﮕﻬﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﯿﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻧﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻧﻈﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﭼﺮﺍ ﮔﺎﻩ ﻧﻈﺮ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺍﻧﻢ ﮐﺮﺩﯼ
سكوت را بر خودت تحمیل نكن. هیچ چیز را برخودت تحمیل نكن. شادی كن؛ آواز بخوان، بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات كوچكی از سكوت و آرامش واردت میشود.
تَمــامهْ لَحْظهْ هایِ مَنْ ... بِهْ توْ وابَسْتِگـیْ دارَنْ ........
تو قدر مطلق منی در اغوش تو احوال من همیشه مثبت است.
چقدر شاهت است بین دو جمله دوستت دارم ولی... و ... ولی دوستت دارم ولی این کجا و آن یکی کجا
و خــدا شـب را خلـق کــرد برای گریــه کـــردن برای بغـل کــردن یک بالشـت بـرای زل زدن بــه تاریکــــی بــرای نخــوابیــدن و خاطــره هــا را مـــرور کــــردن
عقل و هوشم بازهم جا مانده در آغوش تو یک بغل سهم دگر با تشکر از تک بوس تو ! سّها نوشت
رویاهای خط خورده دوران نوجوانی ام را در گوشه ای از قلبم قاب گرفته ام تا به یاد داشته باشم داشتن دست نیافتنی ترین رویاها نیز شیرین تر از بی رویا زیستن است.
برایم یاد آور ســــــــوره ی "توبه"ای بـــــی بـــــــــــسم الله آمدی ... و به "تـــــــوبه" کردنم انداخـتـــــــــی.
ترسم از آن است که خدا آنقدر این پا آن پا کند که تمام شود تاریخ مصرف ِ تمام ِ آرزوهایم . . .
هر روز صفحه ی نیازمندیها را زیر و رو می کنم ! میدانم بالاخره یک روز به من لعنتی نیاز پیدا می کنی . . .
خوشـبخــتـی یعـنی بـبـینـی عـشـقت مثل خــودت یـه دیــووونه به تـمام معـناست..
بعضيا رو بايد يهو از زندگيت حذف كني، مثل كندن چسب زخم (̲̅ :̲̅ :̲̅ :̲̅[̲̅ ̲̅]̲̅ :̲̅ :̲̅ :̲̅) از روي پوست!
عجیب نیست که پلنگ جفت آهوست ... گیلاس مست میکند و برف داغ است ... در کشور آغوش تو حتی عجیب نیست که روز وشب بهم نرسند و صبح تا ابد پشت در یک اتاق منتظر بماند . . . .
دنیا فهمید که مــنو تـــــو چقدر باهم خـوشـیـم و نیازی به دنــیا نــــداریم.. حــســـودیــش شد مــنـــــو گذاشت این سر و تـــــــــورو اون سر دنیا
خَستــــه ام....! امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم... خُــــدایـــا؛ روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد...!
ﻧﮕﻬﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﭘﯿﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻧﻢ ﮐﺮﺩﯼ ﻣﻦ ﻧﻈﺮ ﺑﺎﺯ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﺗﻮ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﺸﻢ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﭼﺮﺍ ﮔﺎﻩ ﻧﻈﺮ ﭼﺸﻢ ﭼﺮﺍﻧﻢ ﮐﺮﺩﯼ
سكوت را بر خودت تحمیل نكن. هیچ چیز را برخودت تحمیل نكن. شادی كن؛ آواز بخوان، بگذار ذهنت خسته شود. آنگاه رفته رفته لحظات كوچكی از سكوت و آرامش واردت میشود.
تَمــامهْ لَحْظهْ هایِ مَنْ ... بِهْ توْ وابَسْتِگـیْ دارَنْ ........
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}