{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
سلامتیه پدری که به بچش یاد داد هرکی ازش پرسید باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو بگه مامانمو....
هـیــچ چـیــز بــه انـــدازه یک کـــوه شبیه "پـــدر" نیست...
زیادی که خودتو دست پایین بگیری میفتی زیر پای کسی که یه روز به اوج رسوندیش !
شبها اینجا انقـــــــــــدر دلگیر است که سوت قطارها هر ادمی را وسوسه میکند که برود و دیگر هیچوقت برنگردد
به خدا تنهائی خیلی ترسناک است ... ، ولی بخدا تر ... این تنها نگذاشتن است که شجاعت می خواهد ...
منتظرت هستم، اینجا در آخرین نقطه ی انسانیت، در آخرین کهکشان راه ابدیت، اینجا در حومه متروکه ی زمین، در عصر آهن پاره های مقدس...
مردانگی آنجاست … جایی که .. پسر بچه ای هنگام بازی، برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد ، نقش فروشنده را بازی کرد.
امشب خسته ترازهرروزم... کاش میشدگوشه ای نوشت.. خدایاخسته ام فردابیدارم نکن.....
در واقع این تویی که منتظر ما هستی.... منتظر اینکه به خود بیاییم... شرمنده آقا که اینقدر منتظرت گذاشتیم...
میگن حقیقت تلخه، ولی میدونی تلخ ترین حقیقت چیه؟ اینه که یکی به تو دلبسته باشه ولی تو هر روز اونو از خودت نا امید تر کنی.
در بین این همه هیاهوی عصر مدرن دیگر مهدی را کجای دلمان بگذاریم.... آقا بیا.... بیا که دیگر دلمان بوی تو را نمی دهد....
₪ حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ₪ اهــل دنیــا ســوارانــی در خــواب مــانــده انــد کــه آنــان را مــی راننــد .
₪ حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ₪ اگــر آنچــه را کــه میخــواســتی بــدســت نیــامــد ، از آنچــه هستــی نگــران مبــاش .
هـمـیـشـه گـفـتـم: ﺣﺎﻝِ ﺍﻭﻧـﯽ ﮐــﻪ ﻫـﺴـﺖ ﺭﻭ,ﺑـﺨـﺎﻃــﺮِ ﺍﻭﻧــﯽ ﮐـﻪ ﻧـﯿـﺴـﺖ ﻧـﮕــﯿــﺮﯾـﺪ ...!!!
خوشبختی یعنی... یک بالکن 2تا صندلی و تو ...!
خطا انسانی است و بخشش الهی .
سلامتیه پدری که به بچش یاد داد هرکی ازش پرسید باباتو بیشتر دوست داری یا مامانتو بگه مامانمو....
هـیــچ چـیــز بــه انـــدازه یک کـــوه شبیه "پـــدر" نیست...
زیادی که خودتو دست پایین بگیری میفتی زیر پای کسی که یه روز به اوج رسوندیش !
شبها اینجا انقـــــــــــدر دلگیر است که سوت قطارها هر ادمی را وسوسه میکند که برود و دیگر هیچوقت برنگردد
به خدا تنهائی خیلی ترسناک است ... ، ولی بخدا تر ... این تنها نگذاشتن است که شجاعت می خواهد ...
منتظرت هستم، اینجا در آخرین نقطه ی انسانیت، در آخرین کهکشان راه ابدیت، اینجا در حومه متروکه ی زمین، در عصر آهن پاره های مقدس...
مردانگی آنجاست … جایی که .. پسر بچه ای هنگام بازی، برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد ، نقش فروشنده را بازی کرد.
امشب خسته ترازهرروزم... کاش میشدگوشه ای نوشت.. خدایاخسته ام فردابیدارم نکن.....
در واقع این تویی که منتظر ما هستی.... منتظر اینکه به خود بیاییم... شرمنده آقا که اینقدر منتظرت گذاشتیم...
میگن حقیقت تلخه، ولی میدونی تلخ ترین حقیقت چیه؟ اینه که یکی به تو دلبسته باشه ولی تو هر روز اونو از خودت نا امید تر کنی.
در بین این همه هیاهوی عصر مدرن دیگر مهدی را کجای دلمان بگذاریم.... آقا بیا.... بیا که دیگر دلمان بوی تو را نمی دهد....
₪ حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ₪ اهــل دنیــا ســوارانــی در خــواب مــانــده انــد کــه آنــان را مــی راننــد .
₪ حکمـتــ هـایـی از نـهـج الـبـلاغـه ₪ اگــر آنچــه را کــه میخــواســتی بــدســت نیــامــد ، از آنچــه هستــی نگــران مبــاش .
هـمـیـشـه گـفـتـم: ﺣﺎﻝِ ﺍﻭﻧـﯽ ﮐــﻪ ﻫـﺴـﺖ ﺭﻭ,ﺑـﺨـﺎﻃــﺮِ ﺍﻭﻧــﯽ ﮐـﻪ ﻧـﯿـﺴـﺖ ﻧـﮕــﯿــﺮﯾـﺪ ...!!!
خوشبختی یعنی... یک بالکن 2تا صندلی و تو ...!
خطا انسانی است و بخشش الهی .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}