{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اعتراف میکنم بچه که بودم تو خونه فوتبال بازی می کردم احساس می کردم تماشاچیا دارن منو صدا میزنند ، جو منو می گرفت رو فرش تف مینداختم !
اعتراف میکنم آزارم به تنها موجودی که رسیده مورچس!!!چون از سایر جانورا یا میترسم یا نامردا خیلی فرزن زود فرار میکنن.
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم آرزو میکردم زودتر بزرگتر شم تا بتونم مثل آدم بزرگا لباس بپوشمو آرایش کنم ولی حالا حسابی پشیمونم و آرزو میکنم بچه بشم.
اعتراف میکنم هروقت میخوام از بابام پول بگیرم واسه شهریه دانشگام ی 300,400تومنی ب مبلغ شهریه اضافه میکنم واس خودم برمیدارم...^_^
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فک میکردم کره ی زمین مال ماست بقیه کره ها اون ادم خارجیان تازه وقتی فهمیدم اونام مثل ما آب و غذا میخورن یه عالمه تعجب کردم بعله همچین بچه ی شیرین عقلی بودم بنده.
آقا من اعتراف ميكنم وقتي دوم دبيرستان بودم اون نفري كه رفت تو آبدار خونه تو چايي معلمها مايع ظرفشويي ريخت و كل زنگ تفريح معلما از دهنشون حباب درميومد....من بود!
اعتراف میکنم بچه که بودم رگ های روی دستم روکه میدیدم فکرمیکردم رد صابونه که رودستم مونده!!!!!!!!همچین آدم نظریه پرداز وعاقلی بودم من!!!!!!!!!
عتراف میکنم من و دوستام از گوشی های انروید مدل بالامون در حد یازده دوصفر استفاده میکنیم خداوکیلی چند نفر مثل ما هستن؟
عتراف ميكنم بجه كه بودم دست ميكردم تو دماغم بعد ميماليدم به فرش ^__^ ولي اصن خيلي حال ميدادا از دسمال كاغذي هم بيشتر دست تميز ميشد. ;))))
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم خرمالو همون گوجه فرنگیه که رسیده شیرین شده!
اعتراف میکنم تو خونه وقتی مامانم باهام کار داره اسم همه خواهرام و داداشام رو میگه جز من، اخرشم یادش نمیاد فحش میده!!!همه این جورین یا فقط مامان من اینطوریه؟؟؟
اعتراف میکنم بچه که بودم تلویزیونمون سیاه سفید بود میخواستم رنگیش کنم برداشتم با اب رنگ صفحشو رنگ کردم یه همچین مبتکری بودم من
اعتراف می کنم که وقتی کوچیک بودم شبا فک می کردم که صدای جیرجیرکا از ستاره هاست.
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم قلک پلاستیکی که میخریدم بعد دو روز با چاقو پارش میکردمو دوباره با پولش یه چسب میخریدمو دوباره میچسبوندمش و.................. همینطور ادامه داشت......:))
اعتراف میکنم واسه شروع ترم جدید لحظه شماری میکنم ، ولی چاره ای ندارم ، برای ارج نهادن به هویت ترم بالایی بودن خودم مجبورم چند جلسه ی اول رو غیبت کنم!!!!!!!!!
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم داور فوتبال، یار کمکی برای تیم ضعیف تره!!!!!!!!!!
اعتراف میکنم بچه که بودم تو خونه فوتبال بازی می کردم احساس می کردم تماشاچیا دارن منو صدا میزنند ، جو منو می گرفت رو فرش تف مینداختم !
اعتراف میکنم آزارم به تنها موجودی که رسیده مورچس!!!چون از سایر جانورا یا میترسم یا نامردا خیلی فرزن زود فرار میکنن.
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم آرزو میکردم زودتر بزرگتر شم تا بتونم مثل آدم بزرگا لباس بپوشمو آرایش کنم ولی حالا حسابی پشیمونم و آرزو میکنم بچه بشم.
اعتراف میکنم هروقت میخوام از بابام پول بگیرم واسه شهریه دانشگام ی 300,400تومنی ب مبلغ شهریه اضافه میکنم واس خودم برمیدارم...^_^
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فک میکردم کره ی زمین مال ماست بقیه کره ها اون ادم خارجیان تازه وقتی فهمیدم اونام مثل ما آب و غذا میخورن یه عالمه تعجب کردم بعله همچین بچه ی شیرین عقلی بودم بنده.
آقا من اعتراف ميكنم وقتي دوم دبيرستان بودم اون نفري كه رفت تو آبدار خونه تو چايي معلمها مايع ظرفشويي ريخت و كل زنگ تفريح معلما از دهنشون حباب درميومد....من بود!
اعتراف میکنم بچه که بودم رگ های روی دستم روکه میدیدم فکرمیکردم رد صابونه که رودستم مونده!!!!!!!!همچین آدم نظریه پرداز وعاقلی بودم من!!!!!!!!!
عتراف میکنم من و دوستام از گوشی های انروید مدل بالامون در حد یازده دوصفر استفاده میکنیم خداوکیلی چند نفر مثل ما هستن؟
عتراف ميكنم بجه كه بودم دست ميكردم تو دماغم بعد ميماليدم به فرش ^__^ ولي اصن خيلي حال ميدادا از دسمال كاغذي هم بيشتر دست تميز ميشد. ;))))
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم خرمالو همون گوجه فرنگیه که رسیده شیرین شده!
اعتراف میکنم تو خونه وقتی مامانم باهام کار داره اسم همه خواهرام و داداشام رو میگه جز من، اخرشم یادش نمیاد فحش میده!!!همه این جورین یا فقط مامان من اینطوریه؟؟؟
اعتراف میکنم بچه که بودم تلویزیونمون سیاه سفید بود میخواستم رنگیش کنم برداشتم با اب رنگ صفحشو رنگ کردم یه همچین مبتکری بودم من
اعتراف می کنم که وقتی کوچیک بودم شبا فک می کردم که صدای جیرجیرکا از ستاره هاست.
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم قلک پلاستیکی که میخریدم بعد دو روز با چاقو پارش میکردمو دوباره با پولش یه چسب میخریدمو دوباره میچسبوندمش و.................. همینطور ادامه داشت......:))
اعتراف میکنم واسه شروع ترم جدید لحظه شماری میکنم ، ولی چاره ای ندارم ، برای ارج نهادن به هویت ترم بالایی بودن خودم مجبورم چند جلسه ی اول رو غیبت کنم!!!!!!!!!
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم داور فوتبال، یار کمکی برای تیم ضعیف تره!!!!!!!!!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}