{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اعتراف می کنم این یک سالی که کنکور داشتم هر شب 4jokمی رفتم رتبم خیلی خوب نشد:( مهم نی با همین رتبه ام یه جای ایران دکتر میشم
هــر چـه احـسـاس داشـتـیـم نـرسـیـده بـه مـقـصـد بـیـن فـاصـلـه هـا مُـرد .. :)
دوستان واقعی کسانی هستند که همیشه چیزهای خوبی برای گفتن پشت سر شما دارند
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی مامانم واسم غذا میکشید بدنمو کش میدادم تا توی قابلمه رو ببینم وقتی که موفق نمیشدم از مامانم میپرسیدم:اینو بخورم بازم هست؟؟ از همون اولم چشمم می دویید!یه همچین آدمی بودم
نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی . هیلزهام
سکوت همیشه به معنای «رضایت» نیست . گاهی یعنی،«خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهد، توضیح دهم.»
اعتراف میکنم تا همین چند سال پیش فکر میکردم تو دستگاه خود پرداز یکی پول میشماره تا این که چند روز پیش که گودزیلامون (گودظیلا.گودذیلا.گودضیلا.سوادم تو حلقتون)بهم گفت دستگاه پول شمار توشه!
خیلی درد داره.... این که یکی میشه تموم زندگیت ولی... هیج جای زندگیت حضور نداره... و تو هنوز با تمام نبودنت... تمام بودن منی...!!!
بنده اعتراف میکنم که هر چند روز یه بار با یه خط های گوناگون به مخاطب خاصم مزاحم میشم. اخه نمیدونید چه حالی میده.اونم هی میگه مزاحم نشید من نامزده دارم. بلههههههههههههه ی همچین ادمی هستم من
گريه ميكرد گرگ ! وقتي ديد سگ به خاطر تكه استخواني لگدهاي چوپان را تحمل مي كرد ...
باران آبرویم را خرید شبیه مردی که گریه نمیکند به خانه برگشتم!
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
من اعتراف میکنم... وقتی اول دبستان بودم از بس بهمون گفته بودن دوربین مخفی تو خونتون داریم به کانال کولر خیلی مشکوک بودم خیلی مودبانه از کنارش رد میشدم! بچه بودم خوب!
قدیما، زخمُ یکی میزد؛ نمکُ یکی دیگه می پاشید، اما الان هر دوتاش، کار ی نفره..!!!
نزديک مدرسه ما يه پل عابر پياده زدن که پله برقى داشت،اعتراف ميکنم از فرداش شوق ما براي رفتن به مدرسه 2برابرشد...®
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود نمیفه می ...
اعتراف می کنم این یک سالی که کنکور داشتم هر شب 4jokمی رفتم رتبم خیلی خوب نشد:( مهم نی با همین رتبه ام یه جای ایران دکتر میشم
هــر چـه احـسـاس داشـتـیـم نـرسـیـده بـه مـقـصـد بـیـن فـاصـلـه هـا مُـرد .. :)
دوستان واقعی کسانی هستند که همیشه چیزهای خوبی برای گفتن پشت سر شما دارند
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی مامانم واسم غذا میکشید بدنمو کش میدادم تا توی قابلمه رو ببینم وقتی که موفق نمیشدم از مامانم میپرسیدم:اینو بخورم بازم هست؟؟ از همون اولم چشمم می دویید!یه همچین آدمی بودم
نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی . هیلزهام
سکوت همیشه به معنای «رضایت» نیست . گاهی یعنی،«خسته ام از اینکه مدام به کسانی که هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهد، توضیح دهم.»
اعتراف میکنم تا همین چند سال پیش فکر میکردم تو دستگاه خود پرداز یکی پول میشماره تا این که چند روز پیش که گودزیلامون (گودظیلا.گودذیلا.گودضیلا.سوادم تو حلقتون)بهم گفت دستگاه پول شمار توشه!
خیلی درد داره.... این که یکی میشه تموم زندگیت ولی... هیج جای زندگیت حضور نداره... و تو هنوز با تمام نبودنت... تمام بودن منی...!!!
بنده اعتراف میکنم که هر چند روز یه بار با یه خط های گوناگون به مخاطب خاصم مزاحم میشم. اخه نمیدونید چه حالی میده.اونم هی میگه مزاحم نشید من نامزده دارم. بلههههههههههههه ی همچین ادمی هستم من
گريه ميكرد گرگ ! وقتي ديد سگ به خاطر تكه استخواني لگدهاي چوپان را تحمل مي كرد ...
باران آبرویم را خرید شبیه مردی که گریه نمیکند به خانه برگشتم!
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
من اعتراف میکنم... وقتی اول دبستان بودم از بس بهمون گفته بودن دوربین مخفی تو خونتون داریم به کانال کولر خیلی مشکوک بودم خیلی مودبانه از کنارش رد میشدم! بچه بودم خوب!
قدیما، زخمُ یکی میزد؛ نمکُ یکی دیگه می پاشید، اما الان هر دوتاش، کار ی نفره..!!!
نزديک مدرسه ما يه پل عابر پياده زدن که پله برقى داشت،اعتراف ميکنم از فرداش شوق ما براي رفتن به مدرسه 2برابرشد...®
گاهی ارزش واقعی یک لحظه را تا زمانی که به یک خاطره تبدیل شود نمیفه می ...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}