{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بچه که بودیم . . . جاده ها خراب بود . . . ! نیمکت مدرسه ها خراب بود . . . ! شیرای آب خراب بود . . . ! زنگای در خونه ها خراب بود . . . ! ولی . . . آدما سالم بودن . .
قبلنا فک میکردم ادم فقط تاوان حرفایی رو که میزنه رو میده....اما حالا میبینم تاوان حرفایی که نزدم سنگین ترن...همین موهای سفید بین بقیه
از شباهتتون فهمیدم که تو نسبتی با گاوآهن داری ! اومدی ، زندگیمو شخم زدی ، زیر و رو کردی رفتی …
يكی ازبدترين ظلم هايی كه ”عطرها ” و۰”آهنگها” به ما ميكنن اينه كه بدون اجازه هلمون ميدن وسط خاطرات...
تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست ک ادم ب خودش بگه:چی فکر میکردم چی شد...؟
چه غریبانه رفت آن پرنده کوچک وقتی از صدای گریه ام خسته شد !!! او حق داشت من خنده از یاد برده بودم
خدایا . . . . . . . . . . شکرت . فقط همین
کافه چی... قهوه ام را شیرین کن... انروزها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود....
بــســته اســت .... تــا ابــد هــم تنـــها بمانـــم بــه ســادگــی بـازش نــمی کنــم :| احســاســاتم را می گویـــم . زنــگ بـــزنــد بهـــتــر از آن اســت کــهـ هـــرز بــرود.
گرمایی بودم همیشه ، ولی بین خودمان بماند سرمایی می شوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد !
خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند ! مرا در آغوش خود بگیر؛ دلم آرامشِ خدایی می خواهد ..
دلم واست تنگ شده؛بيشترازهمه واسه"زندگيم"گفتنت!كجاي آخه؟چراتنهام من،بيامن ازتنهايي ميترسم!تاچندبشمارم مياي؟ها؟١٢٣٤...بيا
گاهی وقتها "تو" میدانی و "خدای تو" گاهی وقتها "خدا" میداند و "تو" نمیدانی
احساس میکنم بد بازیی راباخته ام هواست هست من یارت بودم نه حریفت
آدم های اطـرافم را عوضی انتـخاب نکردم..! گذشت زمــان عوضیشان کرد همـــیــن!
خدایا...ازتجربه ی تنهاییت برایم بگو...این روزهاسراپاگوشم...
بچه که بودیم . . . جاده ها خراب بود . . . ! نیمکت مدرسه ها خراب بود . . . ! شیرای آب خراب بود . . . ! زنگای در خونه ها خراب بود . . . ! ولی . . . آدما سالم بودن . .
قبلنا فک میکردم ادم فقط تاوان حرفایی رو که میزنه رو میده....اما حالا میبینم تاوان حرفایی که نزدم سنگین ترن...همین موهای سفید بین بقیه
از شباهتتون فهمیدم که تو نسبتی با گاوآهن داری ! اومدی ، زندگیمو شخم زدی ، زیر و رو کردی رفتی …
يكی ازبدترين ظلم هايی كه ”عطرها ” و۰”آهنگها” به ما ميكنن اينه كه بدون اجازه هلمون ميدن وسط خاطرات...
تلخ ترین قسمت زندگی اونجاست ک ادم ب خودش بگه:چی فکر میکردم چی شد...؟
چه غریبانه رفت آن پرنده کوچک وقتی از صدای گریه ام خسته شد !!! او حق داشت من خنده از یاد برده بودم
خدایا . . . . . . . . . . شکرت . فقط همین
کافه چی... قهوه ام را شیرین کن... انروزها که تلخ میخوردم روزگارم شیرین بود....
بــســته اســت .... تــا ابــد هــم تنـــها بمانـــم بــه ســادگــی بـازش نــمی کنــم :| احســاســاتم را می گویـــم . زنــگ بـــزنــد بهـــتــر از آن اســت کــهـ هـــرز بــرود.
گرمایی بودم همیشه ، ولی بین خودمان بماند سرمایی می شوم وقتی پای آغوش تو در میان باشد !
خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند ! مرا در آغوش خود بگیر؛ دلم آرامشِ خدایی می خواهد ..
دلم واست تنگ شده؛بيشترازهمه واسه"زندگيم"گفتنت!كجاي آخه؟چراتنهام من،بيامن ازتنهايي ميترسم!تاچندبشمارم مياي؟ها؟١٢٣٤...بيا
گاهی وقتها "تو" میدانی و "خدای تو" گاهی وقتها "خدا" میداند و "تو" نمیدانی
احساس میکنم بد بازیی راباخته ام هواست هست من یارت بودم نه حریفت
آدم های اطـرافم را عوضی انتـخاب نکردم..! گذشت زمــان عوضیشان کرد همـــیــن!
خدایا...ازتجربه ی تنهاییت برایم بگو...این روزهاسراپاگوشم...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}