{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بــکش بــیرون خــاطــراتــت رو از تــوی آهــنگهای مــحبوبــم مــیخواهم با اعــصاب راحــت گوشــشان کــنم . . .
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥِ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ، ﺳِﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﺟﺎﻥ! ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ..ﺍﻣﺸﺐ، ﺗﻮ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ .. ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻮﯾﻢ ﺁﻣﻴﻦ
یه زمانی از محبّت خار ها گُل میشدن الآن دیگه از محبّت گُل ها هم هار می شوند… والّـــــــا…..!!!!
• یـک چـیـز ز روضـه هـا مـرا ریـخـت بـه هـم • سـوزانـد مـرا بیـان ایـن صحـنـه ی غـم • دیـدم کـه بـه روی نیـزه سـقـا میـگفـت ؛ • نـامـوسِ حسـیـن و ایـن هـمـه نـامحــرم ؟ ! ؟
ای کودک.... کفشهایت را نپوش,,, تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند... کودک بمان,کوچک بمان من در بزرگ شدنم,دردهایی دیدم, که کوچک کردبزرگ شدنم را.....
دل خســــته ام از مرام این مــــــردم پســـــت این طایفــــه ی زنده کـــــــش مرده پرســـــــت
جایی نمانید که مجبور باشند شما را تحمل کنند جایی بروید که بودنتان را جشن بگیرند....
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند.... و دل هایی که آنها را ندیدند.... تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست.... و عهدی که هیچکس با آنها نبست....
تنهایی این نیست که کسی پیشت نباشه بعضی وقتها دور و برت پر از آدمه اما عجیب احساس تنهایی میکنی چون..................او نیست!
لعنت به رفتنت که قشنگ میروی...!!!
آدم های تنهـــــــــــــــا ،گاهی خیلـــــــــــــی خوش شانس اند چون کسی رو ندارن تا از دستش بدن
درد من حصار برکه نیست . . . درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان نمیرسد .
یاد گرفتم تنـــــها بودن را به جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم :(
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه عادت.....
در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است: بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالای نیــــزه ... اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ...
ادمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از ان ( ارد بزرگ ) .
بــکش بــیرون خــاطــراتــت رو از تــوی آهــنگهای مــحبوبــم مــیخواهم با اعــصاب راحــت گوشــشان کــنم . . .
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥِ ﺍﺣﺴﺎﺳﻢ، ﺳِﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﺟﺎﻥ! ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ..ﺍﻣﺸﺐ، ﺗﻮ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ .. ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻮﯾﻢ ﺁﻣﻴﻦ
یه زمانی از محبّت خار ها گُل میشدن الآن دیگه از محبّت گُل ها هم هار می شوند… والّـــــــا…..!!!!
• یـک چـیـز ز روضـه هـا مـرا ریـخـت بـه هـم • سـوزانـد مـرا بیـان ایـن صحـنـه ی غـم • دیـدم کـه بـه روی نیـزه سـقـا میـگفـت ؛ • نـامـوسِ حسـیـن و ایـن هـمـه نـامحــرم ؟ ! ؟
ای کودک.... کفشهایت را نپوش,,, تلاش تو برای بزرگ شدنت غمگینم میکند... کودک بمان,کوچک بمان من در بزرگ شدنم,دردهایی دیدم, که کوچک کردبزرگ شدنم را.....
دل خســــته ام از مرام این مــــــردم پســـــت این طایفــــه ی زنده کـــــــش مرده پرســـــــت
جایی نمانید که مجبور باشند شما را تحمل کنند جایی بروید که بودنتان را جشن بگیرند....
تقدیم به چشم هایی که در راه ماندند.... و دل هایی که آنها را ندیدند.... تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست.... و عهدی که هیچکس با آنها نبست....
تنهایی این نیست که کسی پیشت نباشه بعضی وقتها دور و برت پر از آدمه اما عجیب احساس تنهایی میکنی چون..................او نیست!
لعنت به رفتنت که قشنگ میروی...!!!
آدم های تنهـــــــــــــــا ،گاهی خیلـــــــــــــی خوش شانس اند چون کسی رو ندارن تا از دستش بدن
درد من حصار برکه نیست . . . درد من زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان نمیرسد .
یاد گرفتم تنـــــها بودن را به جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم :(
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه عادت.....
در مدرسه ی کربلا ، کودکان به چشم خود دیدند که بابا دو بخــــش است: بخشی در صحـــــرا ، بخشـــی بر بالای نیــــزه ... اما اینکـــه عمــــو چند بخش است را فقـط بــابـــا می دانــد ...
ادمهای پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از ان ( ارد بزرگ ) .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}