{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خدا شونه هامونو فقط واسه اينكه كوله بار غم هامونو بندازيم روش نيافريده ، آفريده تا گاهي بندازيمش بالا و بگيم : بي خياااااال ...... پس بي خيااااال ........
عجب دارم از آنکه به هوای خود به خانه او رود و زیارت کند... چرا قدم بر هوای خود ننهد تا بدو رسد و به او دیدار کند.....؟
خدایـــــــــا إنقدر طعم این صبـــــــــر تلـــــــــخ شده که فکر نکنم هیــــــــــــــــــچ حلوایی بتونه شیرینش کنـــــــــه!
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
مانند شيشه شكستنم آسان بود...ولي...ديگر به من دست نزن! اين بار زخمي ات خواهم كرد....
از "تـو" ممـنونم کـه دوستـت دارم، "تـو" میـتوانستی جور دیـگری باشـی، جـوری کـه هرگـز نتـوانم دوسـت بـدارم ..
تا بدستش اوردم پیر شدم ....... حالاهم اینقد ترس از دست دادنش دارم که دارم میمیرم..... ولی حیف که نمیفهمه همش حرف خدافظی میزنه.....
تو میبینی میشنوی راه میری حرف میزنی . . . پس بگو "خدایا شکرت"
تو نباشی...دوستامم نیستن...منم نیستم... "هیچ وقت تنهام نذار خدا جون"
چشمانم کــــــور میشود از اشک یخ زده ای که ازان بیرون می آید و گونهایم را همچون تیغ میخَراشد.فقط بخاطر دلتنگیم برای
هي تو من ك زاده ي تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــاييم، خدا تــــــــــــــــو را براي او نگــــــــــــــــه دارد....
برای عشق بجنگ ولی هرگز اون گدایی نکن (دیالوگ سریال کلانتر)
درد یعنـی دلــــم بــراش خیلــــی تنـــــگ شده امــــــا هیــــچ غلطــــی نمـی تــونـــم بکنــــم …
تــه سیـگار هایـم پوکـه های خاطـرات اسـت که شلیـک می کنـم وسـط مغــزم می کشـــد مـرا اما شــاید تــو را فـراری دهد از ذهنــم همـه را خـطا زدم پاکــت بعدی خشابـــی دیگـــــر...
اي نگارنده كتاب زندگيم اي مولف قصه تقديرم و اي صاحب تمام وجودم كتاب زندگيم را خودت با پاياني خير به اتمام برسان آمين
سکوت شبانه هایم همیشه عبور قصه ی تو را تکرار می کند . اینجا من هنوز اسیر خیال توام . مرا به اعتبار کدام سپیده به ابتدای شب رها کردی ؟ به امید کدام بهار مرا به ویرانی پاییز سپردی ؟؟؟؟
خدا شونه هامونو فقط واسه اينكه كوله بار غم هامونو بندازيم روش نيافريده ، آفريده تا گاهي بندازيمش بالا و بگيم : بي خياااااال ...... پس بي خيااااال ........
عجب دارم از آنکه به هوای خود به خانه او رود و زیارت کند... چرا قدم بر هوای خود ننهد تا بدو رسد و به او دیدار کند.....؟
خدایـــــــــا إنقدر طعم این صبـــــــــر تلـــــــــخ شده که فکر نکنم هیــــــــــــــــــچ حلوایی بتونه شیرینش کنـــــــــه!
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
مانند شيشه شكستنم آسان بود...ولي...ديگر به من دست نزن! اين بار زخمي ات خواهم كرد....
از "تـو" ممـنونم کـه دوستـت دارم، "تـو" میـتوانستی جور دیـگری باشـی، جـوری کـه هرگـز نتـوانم دوسـت بـدارم ..
تا بدستش اوردم پیر شدم ....... حالاهم اینقد ترس از دست دادنش دارم که دارم میمیرم..... ولی حیف که نمیفهمه همش حرف خدافظی میزنه.....
تو میبینی میشنوی راه میری حرف میزنی . . . پس بگو "خدایا شکرت"
تو نباشی...دوستامم نیستن...منم نیستم... "هیچ وقت تنهام نذار خدا جون"
چشمانم کــــــور میشود از اشک یخ زده ای که ازان بیرون می آید و گونهایم را همچون تیغ میخَراشد.فقط بخاطر دلتنگیم برای
هي تو من ك زاده ي تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــاييم، خدا تــــــــــــــــو را براي او نگــــــــــــــــه دارد....
برای عشق بجنگ ولی هرگز اون گدایی نکن (دیالوگ سریال کلانتر)
درد یعنـی دلــــم بــراش خیلــــی تنـــــگ شده امــــــا هیــــچ غلطــــی نمـی تــونـــم بکنــــم …
تــه سیـگار هایـم پوکـه های خاطـرات اسـت که شلیـک می کنـم وسـط مغــزم می کشـــد مـرا اما شــاید تــو را فـراری دهد از ذهنــم همـه را خـطا زدم پاکــت بعدی خشابـــی دیگـــــر...
اي نگارنده كتاب زندگيم اي مولف قصه تقديرم و اي صاحب تمام وجودم كتاب زندگيم را خودت با پاياني خير به اتمام برسان آمين
سکوت شبانه هایم همیشه عبور قصه ی تو را تکرار می کند . اینجا من هنوز اسیر خیال توام . مرا به اعتبار کدام سپیده به ابتدای شب رها کردی ؟ به امید کدام بهار مرا به ویرانی پاییز سپردی ؟؟؟؟
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}