{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
نمیدانم گنجشکها که آنقدر شبیه به هم هستند چطور همدیگر را می شناسند؟؟؟؟ و نمیدانم چقدر شبیه من هست که تو دیگر من را نمی شناسی.....
من براے زندگے در رویاهایم از هیچکسے اجازه نخواهم گرفت
من آن ابرم که بارانش توهستی......؛ همان یوسف که کنعانش توهستی... مسافرمیشوم تاآخرعمر؛ درآن راهی که پایانش توهستی.....
تنهایی یعنی عاشقانه های من برای تو معنا و مفهومی نداره...
تورا گذاشته پایین و ماه را بالا... فلک درست نشان میدهد ترازویش!
مدشده ای در شهر به همه می ایی جزمن شاید مقصرمنم که قدیمی ام
هنوز هم برایش مینویسم!مانند کودک نابینایی که برای ماهی مرده اش غذا میریزد..
انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بدجوری وابستس انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خستس
از گره های بیشمار زندگی گله نمیکنم آن بافنده ی آفریننده می داند حاصل صبر بر این گره ها ، فرشی گران بها خواهد شد . . .
حساب و کتاب دنیا رو که ورق میزدم... از فرمول عدالتش خوشم اومد... هر چیزی رو "بگیری" که پشتش "آه و التماسه"...!!! یک چیزی رو باید "پس بدی" که اسمش "تقاصه"...!!!
یه روزی تنها رویات بودم حالا میبینم که نباشم بهتره... معلومه بهش احساس پیدا کردی... معلـــــــــــــومــــــــــــه
یه وقتایی همه چیز هست ولی... . . . . . . اونی که باید باشه نیست
درست زندگی کنیم ... ، قبرستان ها پر است از جوانانی ، که می خواستند در پیری توبه کنند...!
زن و شوهر باس حداقل هر ماه يه بار ، . با بالشت بيوفتن به جون هم ؛ همو سير بزنن خدا شاهده سر همين بالشت بازيه که شوق ازدواج دارم:-)
ابرها، نامههای مچاله ی منند که بغضهایم را در آنها می نویسم و به دست باد می سپارم تا برایت بخواندش...
میخوام اعتراف کنم...کم آوردم. تویی که اسمت تقدیره...سرنوشته...قسمته... هرچی هستی دست ازسرم بردار...خسته ام!!!
نمیدانم گنجشکها که آنقدر شبیه به هم هستند چطور همدیگر را می شناسند؟؟؟؟ و نمیدانم چقدر شبیه من هست که تو دیگر من را نمی شناسی.....
من براے زندگے در رویاهایم از هیچکسے اجازه نخواهم گرفت
من آن ابرم که بارانش توهستی......؛ همان یوسف که کنعانش توهستی... مسافرمیشوم تاآخرعمر؛ درآن راهی که پایانش توهستی.....
تنهایی یعنی عاشقانه های من برای تو معنا و مفهومی نداره...
تورا گذاشته پایین و ماه را بالا... فلک درست نشان میدهد ترازویش!
مدشده ای در شهر به همه می ایی جزمن شاید مقصرمنم که قدیمی ام
هنوز هم برایش مینویسم!مانند کودک نابینایی که برای ماهی مرده اش غذا میریزد..
انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بدجوری وابستس انقدر که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خستس
از گره های بیشمار زندگی گله نمیکنم آن بافنده ی آفریننده می داند حاصل صبر بر این گره ها ، فرشی گران بها خواهد شد . . .
حساب و کتاب دنیا رو که ورق میزدم... از فرمول عدالتش خوشم اومد... هر چیزی رو "بگیری" که پشتش "آه و التماسه"...!!! یک چیزی رو باید "پس بدی" که اسمش "تقاصه"...!!!
یه روزی تنها رویات بودم حالا میبینم که نباشم بهتره... معلومه بهش احساس پیدا کردی... معلـــــــــــــومــــــــــــه
یه وقتایی همه چیز هست ولی... . . . . . . اونی که باید باشه نیست
درست زندگی کنیم ... ، قبرستان ها پر است از جوانانی ، که می خواستند در پیری توبه کنند...!
زن و شوهر باس حداقل هر ماه يه بار ، . با بالشت بيوفتن به جون هم ؛ همو سير بزنن خدا شاهده سر همين بالشت بازيه که شوق ازدواج دارم:-)
ابرها، نامههای مچاله ی منند که بغضهایم را در آنها می نویسم و به دست باد می سپارم تا برایت بخواندش...
میخوام اعتراف کنم...کم آوردم. تویی که اسمت تقدیره...سرنوشته...قسمته... هرچی هستی دست ازسرم بردار...خسته ام!!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}