{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
یه شاخه گل رز میتونه باغ من باشه ، یه دوست باوفا هم میتونه دنیای من باشه !
لحظه ها را دریاب! چشم فردا کور است، نه چراغیست در آن پایان هر چه از دور نمایان است شاید از آن نقطه نورانی چشم گرگان بیابان باشد
يك نصيحت برادرانه،هيچ وقت اهنگي رو كه دوس داري واسه الارم گوشيت نذار
خسیسه!کرم معده میگیره، کرم تو معدش زخم معده میگیره!
شاید اگر انسانیّــــــــــــت هم مارک دار بـــــــــــــود خیلی از آدم ها به تن می کردند …
سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتوتی بگی......
غبارازچهره نازت بگیرم/شبی پرده زاسرارت بگیرم/تو در چشمان من یک سیب سرخی/خداقسمت کند گازت بگیرم.
چیزی بر لبانم جاری نمیشود تا این دستهای ناتوان آنرا به تصویر بکشند.... هرچیزی را میبینم تصویری ازتوست که در خاطرم مانده ......
تازه ميفهمم "موفق باشيد"هاي استاد آخر برگه امتحان جواب همون"خسته نباشيد"هاييه كه وسط درس دادناش ميگفتيم...!
خارپشتي شده ام كه تيغهايش دنياي امني برايش ساخته اما حسرت نوازشي عاشقانه تا ابد بر دلش مانده است.
احساس و بادكنك خيلي به هم شبيه اند. هردو را كه زيادي بادكني ميتركد و تو ميماني و تكه هاي پاره پاره شده اش
سفر به آسمانها از روی زمین آغاز نمیشود. از درون شهرها و آبادیها ...از درون خانه ها و بسترها آغاز نمیشود. از زیر خاک...از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد.
انقدر مرده ام که دیگر هیچ چیز مرگ مرا اثبات نمیکند...فروغ
روز از عمر كوتاهش مي ناليد, مي خواست سال باشد! سال از عمر كوتاهش مي ناليد, مي خواست قرن باشد! قرن پير مي خواست ثانيه باشد ! او خسته بود ..."
هرچه می روم ، نمی رسم ... گاهی با خود فکر می کنم نکند من باشم... کلاغ آخر قصه ها...
شـب در کارنامه سیاه زندگی خود چه کرده است که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد !؟
یه شاخه گل رز میتونه باغ من باشه ، یه دوست باوفا هم میتونه دنیای من باشه !
لحظه ها را دریاب! چشم فردا کور است، نه چراغیست در آن پایان هر چه از دور نمایان است شاید از آن نقطه نورانی چشم گرگان بیابان باشد
يك نصيحت برادرانه،هيچ وقت اهنگي رو كه دوس داري واسه الارم گوشيت نذار
خسیسه!کرم معده میگیره، کرم تو معدش زخم معده میگیره!
شاید اگر انسانیّــــــــــــت هم مارک دار بـــــــــــــود خیلی از آدم ها به تن می کردند …
سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتوتی بگی......
غبارازچهره نازت بگیرم/شبی پرده زاسرارت بگیرم/تو در چشمان من یک سیب سرخی/خداقسمت کند گازت بگیرم.
چیزی بر لبانم جاری نمیشود تا این دستهای ناتوان آنرا به تصویر بکشند.... هرچیزی را میبینم تصویری ازتوست که در خاطرم مانده ......
تازه ميفهمم "موفق باشيد"هاي استاد آخر برگه امتحان جواب همون"خسته نباشيد"هاييه كه وسط درس دادناش ميگفتيم...!
خارپشتي شده ام كه تيغهايش دنياي امني برايش ساخته اما حسرت نوازشي عاشقانه تا ابد بر دلش مانده است.
احساس و بادكنك خيلي به هم شبيه اند. هردو را كه زيادي بادكني ميتركد و تو ميماني و تكه هاي پاره پاره شده اش
سفر به آسمانها از روی زمین آغاز نمیشود. از درون شهرها و آبادیها ...از درون خانه ها و بسترها آغاز نمیشود. از زیر خاک...از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد.
انقدر مرده ام که دیگر هیچ چیز مرگ مرا اثبات نمیکند...فروغ
روز از عمر كوتاهش مي ناليد, مي خواست سال باشد! سال از عمر كوتاهش مي ناليد, مي خواست قرن باشد! قرن پير مي خواست ثانيه باشد ! او خسته بود ..."
هرچه می روم ، نمی رسم ... گاهی با خود فکر می کنم نکند من باشم... کلاغ آخر قصه ها...
شـب در کارنامه سیاه زندگی خود چه کرده است که افتخار گرفتن این همه ستاره را دارد !؟
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}