{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تنها کسیــ کـــ وقتی منـــ یه قدمـــ بـــ طـــرفش برداشتمــــ اونم بــــ طـــرف من یه قدمــ برداشتــــ تصـــویر خـــودم بر روی آیـ ــنه بـ ــود ...
سعی نکنید عشقتونو فراموش کنید چون فقط خودتونو گول میزنیند اگه صد سالم بگذره فراموش نمیشه فقط سرد میشه سرد
آخرشم فندک یادگاریت سیگاریم کرد ...
بغض در گلویم است اشک در چشمانم حلقه زده دستانم دارد می لرزد مرا توان نوشتن نیست "یادت" دارد در اتاق می چرخد (درخت کاج هنوز شکوفه میدهد)
از اتاق خاطــــراتم بوی حلــــوا بلند شده است... آرام فاتحـــه ای بخوان!!! شـاید خــدا گذشتــــه ام را بیامـــرزد...
برای گفتن نامت بهانه لازم نیست... کافیست زبانم را باز کنم کلمات خودشان به دنبال تو میگردند
نفسمــــ شایــــــــــد نفسمــــ… دلیڵ زنـــــــده بودنم بــــاشه امـــــــا… بے شک تـــــو تنـــــها دلیــــل همیــــــن نفســـــے
تو بیداری چقد کابوس دیدم ... نمیتونی بفهمی چی کشیدم...!!
کلا زیاد می نویسم و خط میزنم ... دور می ریزم ... اما کاش فکر و خیال تو را هم همین طور می شد دور ریخت بعد از رفتنت .... لعنت به این احساسات ، به این آشفتگی های من .
از من جدا شد و گفت: "کار خدا بود.........." ............مانده ام که مگر خدای او خدای من نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
وگاهي مجبوري ب ادامه زندگي، زندگيي ك پراز خاطراتيه ك نصف شب داغونت كنه ،كه محكوم باشي ب تنهاموندن و ازعشق دوباره هراس داشته باشي و توليست مخاطبات هيچ مخاطب خاصي نباشه
ﺣﺮﻑ ﺁﺩﻣﺎﺭﻭ ﺗﻮ ﺳﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﻭﺭﻧﻜﻦ: ﭘﺎﻱ ﻣﻨﻘﻞ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﺗﻮ ﻓﻴﺲ ﺑﻮﻙ!
با اون بدی هایی که بهم کردی باید خیلی ازت بدم بیاد اما تکلیفم با خودم مشخص نیست..بعضی وقتا ازت متنفرم،بعضی وقتا...خیلی بی رحمی اما هنوزم ...نقطه ضعف من
گریه بر هر درد بی درمان دواست چشم گریان چشمه ی فیض خداست
خاطره یعنی: . . . . . . یک سکوت غیر منتظره میان خنده های بلند……
آمده بود که من را باخود ببرد اما…. وقتى حالم را دید از حال رفت…… دیشب تا صبح عزراییل را پاشویه کردم…..
تنها کسیــ کـــ وقتی منـــ یه قدمـــ بـــ طـــرفش برداشتمــــ اونم بــــ طـــرف من یه قدمــ برداشتــــ تصـــویر خـــودم بر روی آیـ ــنه بـ ــود ...
سعی نکنید عشقتونو فراموش کنید چون فقط خودتونو گول میزنیند اگه صد سالم بگذره فراموش نمیشه فقط سرد میشه سرد
آخرشم فندک یادگاریت سیگاریم کرد ...
بغض در گلویم است اشک در چشمانم حلقه زده دستانم دارد می لرزد مرا توان نوشتن نیست "یادت" دارد در اتاق می چرخد (درخت کاج هنوز شکوفه میدهد)
از اتاق خاطــــراتم بوی حلــــوا بلند شده است... آرام فاتحـــه ای بخوان!!! شـاید خــدا گذشتــــه ام را بیامـــرزد...
برای گفتن نامت بهانه لازم نیست... کافیست زبانم را باز کنم کلمات خودشان به دنبال تو میگردند
نفسمــــ شایــــــــــد نفسمــــ… دلیڵ زنـــــــده بودنم بــــاشه امـــــــا… بے شک تـــــو تنـــــها دلیــــل همیــــــن نفســـــے
تو بیداری چقد کابوس دیدم ... نمیتونی بفهمی چی کشیدم...!!
کلا زیاد می نویسم و خط میزنم ... دور می ریزم ... اما کاش فکر و خیال تو را هم همین طور می شد دور ریخت بعد از رفتنت .... لعنت به این احساسات ، به این آشفتگی های من .
از من جدا شد و گفت: "کار خدا بود.........." ............مانده ام که مگر خدای او خدای من نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
وگاهي مجبوري ب ادامه زندگي، زندگيي ك پراز خاطراتيه ك نصف شب داغونت كنه ،كه محكوم باشي ب تنهاموندن و ازعشق دوباره هراس داشته باشي و توليست مخاطبات هيچ مخاطب خاصي نباشه
ﺣﺮﻑ ﺁﺩﻣﺎﺭﻭ ﺗﻮ ﺳﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﻭﺭﻧﻜﻦ: ﭘﺎﻱ ﻣﻨﻘﻞ ﺗﻮ ﺑﻐﻞ ﺗﻮ ﻓﻴﺲ ﺑﻮﻙ!
با اون بدی هایی که بهم کردی باید خیلی ازت بدم بیاد اما تکلیفم با خودم مشخص نیست..بعضی وقتا ازت متنفرم،بعضی وقتا...خیلی بی رحمی اما هنوزم ...نقطه ضعف من
گریه بر هر درد بی درمان دواست چشم گریان چشمه ی فیض خداست
خاطره یعنی: . . . . . . یک سکوت غیر منتظره میان خنده های بلند……
آمده بود که من را باخود ببرد اما…. وقتى حالم را دید از حال رفت…… دیشب تا صبح عزراییل را پاشویه کردم…..
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}