{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
هنگامی كه آدم، كسی یا چیزی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا میكند، تا پایان زندگی.
در همه جا جزئیات اهمیت دارند، فقط جزئیات
هنگامی كه آدم، كسی را دوست نداشته باشد، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو، اهمیتی ندارد كه نمیتواند او را ببیند
لبخند از اندیشه باور كردنیتر است. لبخند، بسیار كارآمدتر و بسیار پُرمعنیتر است
به راستی، كسی كه از گفتگو با یك ابلهِ مسلم، لذت ببرد، ابله نیست؟ك
زندگی، به فیلمی از لورل و هاردی شباهت دارد. زنجیرهای از دردهاست كه تاب آورده و سپس، به دیگران میدهیم
این یك قانون كهن دنیاست، قانونی نامكتوب: هر كسی كه چیزی بیشتر دارد، در همان دَم، چیزی هم كمتر دارد
دنیا مانند انباری، یك باغ، یك اتاق پُرهمهمه و یك بازار است
تنهایی، گاه آدمها را پَس میزند، گاه نیز تنهایی، آدمها را به سوی خود میكِشد؛ چون به همان اندازه كه دریاچه وجود دارد، تنهایی هم وجود دارد.
من چیزهایی را كه در دنیا وجود ندارند، چیزهایی را كه اندكی فراتر از دنیا شناورند، ترجیح میدهم. من ترجیح میدهم وارد دنیا نشوم، در آستانهی دنیا بمانم، بنگرم، بینهایت بنگرم، عاشقانه بنگرم، فقط بنگرم
اگر نتوانید پیشبینی كنید كه در آنچه پایان میپذیرد، چیز دیگری آغاز میشود، چه بسا نگران كننده خواهد بود
هیچ چیز دوام ندارد؛ هیچ چیز تا ابد باقی نمیماند
رازها روی نوك زبان ما مانند فلفل قرمزند؛ دیر یا زود، زبانمان را آتش میزنند
فروختن آب به كسی كه در بیابان مانده، كار آسانیست. هر كسی میتواند این كار را انجام دهد. بازاریاب راستین، كسی است كه به صحرانشینان، ماسه میفروشد
بهتر است آدم كارهای كمی انجام دهد، ولی از آنها لذت كامل ببر
ما گمان میكنیم كه عاشق افراد میشویم. به راستی، عاشق دنیا هستیم.
هنگامی كه آدم، كسی یا چیزی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا میكند، تا پایان زندگی.
در همه جا جزئیات اهمیت دارند، فقط جزئیات
هنگامی كه آدم، كسی را دوست نداشته باشد، نه در این سوی زندگی و نه در آن سو، اهمیتی ندارد كه نمیتواند او را ببیند
لبخند از اندیشه باور كردنیتر است. لبخند، بسیار كارآمدتر و بسیار پُرمعنیتر است
به راستی، كسی كه از گفتگو با یك ابلهِ مسلم، لذت ببرد، ابله نیست؟ك
زندگی، به فیلمی از لورل و هاردی شباهت دارد. زنجیرهای از دردهاست كه تاب آورده و سپس، به دیگران میدهیم
این یك قانون كهن دنیاست، قانونی نامكتوب: هر كسی كه چیزی بیشتر دارد، در همان دَم، چیزی هم كمتر دارد
دنیا مانند انباری، یك باغ، یك اتاق پُرهمهمه و یك بازار است
تنهایی، گاه آدمها را پَس میزند، گاه نیز تنهایی، آدمها را به سوی خود میكِشد؛ چون به همان اندازه كه دریاچه وجود دارد، تنهایی هم وجود دارد.
من چیزهایی را كه در دنیا وجود ندارند، چیزهایی را كه اندكی فراتر از دنیا شناورند، ترجیح میدهم. من ترجیح میدهم وارد دنیا نشوم، در آستانهی دنیا بمانم، بنگرم، بینهایت بنگرم، عاشقانه بنگرم، فقط بنگرم
اگر نتوانید پیشبینی كنید كه در آنچه پایان میپذیرد، چیز دیگری آغاز میشود، چه بسا نگران كننده خواهد بود
هیچ چیز دوام ندارد؛ هیچ چیز تا ابد باقی نمیماند
رازها روی نوك زبان ما مانند فلفل قرمزند؛ دیر یا زود، زبانمان را آتش میزنند
فروختن آب به كسی كه در بیابان مانده، كار آسانیست. هر كسی میتواند این كار را انجام دهد. بازاریاب راستین، كسی است كه به صحرانشینان، ماسه میفروشد
بهتر است آدم كارهای كمی انجام دهد، ولی از آنها لذت كامل ببر
ما گمان میكنیم كه عاشق افراد میشویم. به راستی، عاشق دنیا هستیم.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}