{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خـــــوابـــــهــآیَــــم بـــــویِ تَـــــنِ تــــو را مــــیــدَهَــــد نَـــــکــــُنَـــد . . . آن دور دَســــت هــــآ نـــیـــــمــه شَـــبــــهــآ دَر آغـــوشَــــم مـــــیــگــیــــری. . .!
مردم جوري حرف مي زنند كه [ گويي ] همه چيز را مي دانند، اما اگر جسارت داشته باشي و سؤالي بپرسي آنها هيچ چيز نمي دانند.
آواره ام میان من و تو به امید روزی که ما شویم !
من مي توانم انتخاب كنم كه قرباني دنيا باشم يا يك ماجراجو در جستجوي گنج؛ همه چيز بستگي به روش نگاه من به زندگي دارد.
هر ثانیه میگذرد چیزی از تو را با خود میبرد... زمان غارتگر غریبی است... همه چیز را بی اجازه میبرد و تنها یک چیز را همیشه فراموش میکند... حس"دوست داشتن"تو را...
هيچ كس نمي داند زندگي براي ما چه اندوخته است؛ بسيار خوب است كه هميشه راه گريز را بدانيم
به وضعیتی رسیدم که تنها کاری که میتونم واسه آروم کردن خودم بکنم اینه که مدام به خودم بگم : « دردی که تو رو نکشه قوی ترت میکنه تحمل کن... »
چه ساده لوحانه بال بال زدن هایت را در میان بازوانم باور کردم..... نمی دانستم تمرین پرواز به هوای دیگر است....
شتاب زمان به اندازه اي است كه در چند لحظه مي تواند مردم را از بهشت به دوزخ بفرستد.
زندگي همواره چشم به راه شرايط بحراني مي ماند تا قدرتش را نشان دهد.
نتوان گفت: بهارا، به اميد ديدن و ماندن تو! مي توان گفت: بهارا، تو بيا دانه ي اميد به قلبم بنشان! و سفر كن به كجاآبادي، هر زماني كه تو را دلخواه است
اين ما هستيم كه سرعت گذر زمان را تعيين مي كنيم.
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم
كشتي در ساحل بسيار امن تر است، اما براي اين [ كار ] ساخته نشده است.
امشب هم بغض هایم را با یک لیوان اب درست سر ساعت پایین فرستادم... خدایا نسخه دیگری بده دلم هنوز هم درد میکند
لازم نيست آدم از كوهي بالا رود تا بفهمد بلند است.
خـــــوابـــــهــآیَــــم بـــــویِ تَـــــنِ تــــو را مــــیــدَهَــــد نَـــــکــــُنَـــد . . . آن دور دَســــت هــــآ نـــیـــــمــه شَـــبــــهــآ دَر آغـــوشَــــم مـــــیــگــیــــری. . .!
مردم جوري حرف مي زنند كه [ گويي ] همه چيز را مي دانند، اما اگر جسارت داشته باشي و سؤالي بپرسي آنها هيچ چيز نمي دانند.
آواره ام میان من و تو به امید روزی که ما شویم !
من مي توانم انتخاب كنم كه قرباني دنيا باشم يا يك ماجراجو در جستجوي گنج؛ همه چيز بستگي به روش نگاه من به زندگي دارد.
هر ثانیه میگذرد چیزی از تو را با خود میبرد... زمان غارتگر غریبی است... همه چیز را بی اجازه میبرد و تنها یک چیز را همیشه فراموش میکند... حس"دوست داشتن"تو را...
هيچ كس نمي داند زندگي براي ما چه اندوخته است؛ بسيار خوب است كه هميشه راه گريز را بدانيم
به وضعیتی رسیدم که تنها کاری که میتونم واسه آروم کردن خودم بکنم اینه که مدام به خودم بگم : « دردی که تو رو نکشه قوی ترت میکنه تحمل کن... »
چه ساده لوحانه بال بال زدن هایت را در میان بازوانم باور کردم..... نمی دانستم تمرین پرواز به هوای دیگر است....
شتاب زمان به اندازه اي است كه در چند لحظه مي تواند مردم را از بهشت به دوزخ بفرستد.
زندگي همواره چشم به راه شرايط بحراني مي ماند تا قدرتش را نشان دهد.
نتوان گفت: بهارا، به اميد ديدن و ماندن تو! مي توان گفت: بهارا، تو بيا دانه ي اميد به قلبم بنشان! و سفر كن به كجاآبادي، هر زماني كه تو را دلخواه است
اين ما هستيم كه سرعت گذر زمان را تعيين مي كنيم.
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ! خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود! برمیگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم
كشتي در ساحل بسيار امن تر است، اما براي اين [ كار ] ساخته نشده است.
امشب هم بغض هایم را با یک لیوان اب درست سر ساعت پایین فرستادم... خدایا نسخه دیگری بده دلم هنوز هم درد میکند
لازم نيست آدم از كوهي بالا رود تا بفهمد بلند است.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}