{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
انسان بايد از گذشته رها شود و از ميان راههايي كه به او پيشنهاد مي شود، بهترين را برگزيند.
از دست دادن بخشي از چيزي، بهتر است تا از دست دادن كل آن چيز.
هرگز نگذار آگاهي از عيب هايت تو را بترساند
بسياري از اوقات ما خودمان استعدادهايمان را مي كشيم، چرا كه نمي دانيم با آنها چه كنيم
مهم اين نيست كه چقدر زندگي مي كنيم مهم اين است كه چگونه زندگي مي كنيم
جواني كه فراموش مي كند شاخه گلي به محبوبش بدهد، سرانجام وي را از دست خواهد داد
حقيقت همواره همان جايي است كه ايمان هست
فقط خودت مي داني كه چه چيزي برايت بهترين است
دانستن هدف زندگي يا دانستن بهترين راه خدمت به خدا كافي نيست، افكار خودت را به عمل درآور؛ راه، خودش را نشان مي دهد
خدایا ببخش که همه روزهایم را باحسرت خوردم.
بیادتم...... حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم....
همواره مي توانيم بگوييم سنگي كه ديگران به سوي ما انداخته اند، به ما نخورده است.
ایـن روزهـا نـبـضـم ڪـُـنـد مـﮯزنـد قـلـبـم تـیـر مـﮯڪشـد دارم صـداﮮ ِ خـورد شـدن ِ احـسـاسـم را لا بـﮧ لاﮮ ِ چـرخ دنـده هـاﮮ ِ زنـدگـﮯ مـﮯشـنَـوم . .!
این گوشه شهر کوچه های بی تو مانند رگهای بی خونند جاری کن خودت را وگرنه شهر میمیرد
خـــــــیـــلیـــــا بـهم یـاد دادن کــه مـیتونـن بـاهآم بــــــــــــآزی کـنن مـــــنــم بـهـشـون یـآد مـیـدم کـه بـــــــــآزی رفت و برگـشت داره
" امروز نشستم غم فردا خوردم در دست زمانه خم شدم ، تا خوردم مانند تو در عشق دو رو باید بود من چوب همین صداقتم را خوردم ...! "
انسان بايد از گذشته رها شود و از ميان راههايي كه به او پيشنهاد مي شود، بهترين را برگزيند.
از دست دادن بخشي از چيزي، بهتر است تا از دست دادن كل آن چيز.
هرگز نگذار آگاهي از عيب هايت تو را بترساند
بسياري از اوقات ما خودمان استعدادهايمان را مي كشيم، چرا كه نمي دانيم با آنها چه كنيم
مهم اين نيست كه چقدر زندگي مي كنيم مهم اين است كه چگونه زندگي مي كنيم
جواني كه فراموش مي كند شاخه گلي به محبوبش بدهد، سرانجام وي را از دست خواهد داد
حقيقت همواره همان جايي است كه ايمان هست
فقط خودت مي داني كه چه چيزي برايت بهترين است
دانستن هدف زندگي يا دانستن بهترين راه خدمت به خدا كافي نيست، افكار خودت را به عمل درآور؛ راه، خودش را نشان مي دهد
خدایا ببخش که همه روزهایم را باحسرت خوردم.
بیادتم...... حتی اگر قرار باشد شبی بی چراغ در حسرت یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم....
همواره مي توانيم بگوييم سنگي كه ديگران به سوي ما انداخته اند، به ما نخورده است.
ایـن روزهـا نـبـضـم ڪـُـنـد مـﮯزنـد قـلـبـم تـیـر مـﮯڪشـد دارم صـداﮮ ِ خـورد شـدن ِ احـسـاسـم را لا بـﮧ لاﮮ ِ چـرخ دنـده هـاﮮ ِ زنـدگـﮯ مـﮯشـنَـوم . .!
این گوشه شهر کوچه های بی تو مانند رگهای بی خونند جاری کن خودت را وگرنه شهر میمیرد
خـــــــیـــلیـــــا بـهم یـاد دادن کــه مـیتونـن بـاهآم بــــــــــــآزی کـنن مـــــنــم بـهـشـون یـآد مـیـدم کـه بـــــــــآزی رفت و برگـشت داره
" امروز نشستم غم فردا خوردم در دست زمانه خم شدم ، تا خوردم مانند تو در عشق دو رو باید بود من چوب همین صداقتم را خوردم ...! "
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}