{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
قـــدم نزن این جـــا این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند!!!که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند
می کوشم غم هایم را غرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند
پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست
آن لحظه که دستهای جوانم در روشنایی روز گلباران سلام و تبریکات دوستان نیمه رفیقم میگشت دلم سایهای بود ایستاده در سرما که شال کهنهاش را گره میزد
مگه اشک چقدر وزن داره …؟ که با جاری شدنش، اینقدر سبک می شیم؟!
میدونی بهشت کجاست؟ یه فضای چند وجب در چند وجب بین بازو های کسی که دوسش داری …
آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری . . .
دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را باید کوچ کنم… به قشلاق آغوشت . . .
زمین از آمــــدن برف تــازه خشنود است مــــن از شلوغی بسیــــار ردپــــا بیـزار . . .
نه ۲۱دسامبر، پیشگوئیِ دروغین بود دنیا به آخر رسید همآن روز که تو رفتی . . .
بـــیـــــــا … پـایـیــز را تحویــل نگــرفــتی … زمــستــــان شـد !
تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . .
اشکهای من از غصه نیست، فقط چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت عرق می کند اما تو این را باور نکن غصه از اشکهای من می بارد
دم به کله می کوبد و شقیقهاش دو شقه میشود بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است عقرب عاشق !
اجازه … اشک سه حرف ندارد !! اشک خیلی حرفدارد.
راست گفتن را نیز خوب یاد گرفته ام !! حال من خوب است … خوبِ خوبِ !!
قـــدم نزن این جـــا این شعـــر ها ، آن قدر بارانی اند!!!که می ترســم تمام لحظه هایتـــ خیس شوند
می کوشم غم هایم را غرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند
پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست
آن لحظه که دستهای جوانم در روشنایی روز گلباران سلام و تبریکات دوستان نیمه رفیقم میگشت دلم سایهای بود ایستاده در سرما که شال کهنهاش را گره میزد
مگه اشک چقدر وزن داره …؟ که با جاری شدنش، اینقدر سبک می شیم؟!
میدونی بهشت کجاست؟ یه فضای چند وجب در چند وجب بین بازو های کسی که دوسش داری …
آدمیان به لبخندی که بر لبی نشانند ، به احساس خوبی که بر جا می نهند و به دردی که می کاهند ، می مانند ، بی شک تو ماندگاری . . .
دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را باید کوچ کنم… به قشلاق آغوشت . . .
زمین از آمــــدن برف تــازه خشنود است مــــن از شلوغی بسیــــار ردپــــا بیـزار . . .
نه ۲۱دسامبر، پیشگوئیِ دروغین بود دنیا به آخر رسید همآن روز که تو رفتی . . .
بـــیـــــــا … پـایـیــز را تحویــل نگــرفــتی … زمــستــــان شـد !
تو” آن نیستی که به یادت بیاورم ، “تو” آن همیشه ای که به یادم می مانی . . .
اشکهای من از غصه نیست، فقط چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت عرق می کند اما تو این را باور نکن غصه از اشکهای من می بارد
دم به کله می کوبد و شقیقهاش دو شقه میشود بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است عقرب عاشق !
اجازه … اشک سه حرف ندارد !! اشک خیلی حرفدارد.
راست گفتن را نیز خوب یاد گرفته ام !! حال من خوب است … خوبِ خوبِ !!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}