{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین / وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است / هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین
باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید / حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید وعدهگاه وصل جانان، قبلهگاه اهل دل / کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید
به جای جای دلم جای پای تو است حسین خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
چون دید به نوک نی سرش را خورشید بر خاک، تن مطهرش را خورشید آرام ، حریر نور خود را گسترد پوشاند برهنه پیکرش را خورشید
میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . .
ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید / در محضر عشق دوست ، افتاده شوید از خون حسین بشنوید این پیغام / در طول زمان همیشه آزاده شوید
می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !
هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست / باد خنک از جانب خوارزم وزانست آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست / گویی به مثل پیرهن رنگرزانست . . .
فصل باد و برگ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ فصل مشق و مشق عشق و عشق انار فصل باز باران با ترانه فصل شیدایی و مهر و مهرگان فصل یلدا و چله پائیز پادشاه فصول بر همه مبارک باد . . . !
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است / وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها / هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است . . .
همره باد سر پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا رهسپاری عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا . . .
هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند / با سرورِ آفتاب بیعت کردند رفتند و به دریای ابد پیوستند / چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند . . .
هر که مرا به روضه تو راه داده است تاج محبت تو به فرقم نهاده است از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما تصویری از عزای محرم فتاده است . . .
پاییز زیبا و عروس فصل هاست برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل فصل قصه هاست . . .
امــام صابــران بـودم، خمیدم / جدا از شاخه شد یـاس امیدم چو دست از جسم عباسم جدا شد / سـر خود را به نوک نیزه دیدم
ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین / وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین هر ماه در عزای تو، ماه محرّم است / هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین
باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید / حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید وعدهگاه وصل جانان، قبلهگاه اهل دل / کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید
به جای جای دلم جای پای تو است حسین خوشم که حنجره ام نینوای تو است حسین هزار چشمه ی اشکم اگر دهند به چشم خدا گواهست که وقف عزای تو است حسین
چون دید به نوک نی سرش را خورشید بر خاک، تن مطهرش را خورشید آرام ، حریر نور خود را گسترد پوشاند برهنه پیکرش را خورشید
میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم . . .
ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید / در محضر عشق دوست ، افتاده شوید از خون حسین بشنوید این پیغام / در طول زمان همیشه آزاده شوید
می پسـندم پاییـز را که معافـم می کنـد از پنـهان کردن دردی که در صـدایم می پیچـد ُ اشکی که در نگاهـم می چرخـد آخر همه مـی داننـد سـرما خورده ام . . . !
هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست / باد خنک از جانب خوارزم وزانست آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست / گویی به مثل پیرهن رنگرزانست . . .
فصل باد و برگ فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ فصل مشق و مشق عشق و عشق انار فصل باز باران با ترانه فصل شیدایی و مهر و مهرگان فصل یلدا و چله پائیز پادشاه فصول بر همه مبارک باد . . . !
اى که دل ها همه از داغ غمت غمگین است / وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است نرود یاد لب تشنه ات از خاطره ها / هر که را مى نگرم از غم تو غمگین است . . .
همره باد سر پاییزی سرنوشت من و و تو گشته جدا رهسپاری عشق من اکنون میسپارم تو را به دست خدا . . .
هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند / با سرورِ آفتاب بیعت کردند رفتند و به دریای ابد پیوستند / چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند . . .
هر که مرا به روضه تو راه داده است تاج محبت تو به فرقم نهاده است از ابتدای خلقت حق در دو چشم ما تصویری از عزای محرم فتاده است . . .
پاییز زیبا و عروس فصل هاست برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست هرچه خواهی آرزو کن ُ فصل فصل قصه هاست . . .
امــام صابــران بـودم، خمیدم / جدا از شاخه شد یـاس امیدم چو دست از جسم عباسم جدا شد / سـر خود را به نوک نیزه دیدم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}