{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
لب تشنه بود ، تشنة یک جرعه آب بود مردی که درد های دلش بی حساب بود پا می کشید گوشة حجره به روی خاک پروانه وار غرق تب و التهاب بود . . .
خانه ی دل از غم آن آشنا آتش گرفت یا که گویم قلب او هم از جفا آتش گرفت زهر کینه همچو میخی روی سینه جا گرفت سینه و قلب و همه جای شما آتش گرفت . . .
گلچین به باغ پرپر من خنده میکند بر حال زارو مضطرمن خنده میکند این درد خویش را به که گویم که ای خدا در بی کسیم همسر من خنده میکند . . .
ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند در حالی که هنوز بیش از ۲۵ گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود . . .
سلام بر امام جواد(ع) که ۲۵ سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید . . .
سلام بر امام جواد(ع) که «جود» قطره ای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچه ای بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینه فضایلش.
سلام ما به رخ انور امام جواد / درود ما، به تن اطهر امام جواد غریب بود و غریبانه جان سپرد و نبود / کسى به وادى غم، یاور امام جواد . . .
خورشید سپهر عدل و داد است جواد سر لوحه دفتر رشاد است جواد در جود و سخا کسی به پایش نرسد چون مظهر جود حق جواد است، جواد . . .
ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب / از غربت آن غریب کن یاد امشب مسموم شد از زهر، جواد بن رضا / در حجره ی در بسته ی بغداد امشب . . .
ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل از روی شوق در ره جانانه جان سپرد . . .
منکه از سوز عطش در تب تابم مادر / تشنه ام تشنه ی یک جرعه ی آبم مادر عجل آمد به سراغ من و در این دم مرگ / نه به بالین پسرم هست نه بابم مادر . . .
گله از دشمنی دشمن و بیگانه نداشت / ناله از کینه و بی مهری همسر میزد طائر باغ رضا بود ولی کنج قفس / همچو مرغی که پرش سوخته پر پر میزد . . . شهادت امام جواد (ع) تسلیت
آتش زهر اگر شعله به پیکر میزد / شعله بر جان و دلش یار ستمگر میزد نوجوان بود ولی سیر دل از زندگی اش / بسکه آذربه دلش یار ستمگر میزد . . .
برون حجره همه پایکوب و دست افشان درون حجره یکی بود، دست و پا می زد ایستاده بود و جوادالائمه جان می داد ز او بپرس که زخم زبان چرا می زد ؟
از من گرفته همسر من خورد و خواب را / زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را واى از عناد دختر مامون که از جفا / مسموم کرد زاده ى ختمى ماب را . . .
نور نهم ز اوصیا، جلوه جان اولیا روح به پیکر رضا ، عطر گل خدا جواد با لب تشنه وای من ، جان به لبت رسیده بود داشت حریم حجره ات ، غربت کربلا جواد . . .
لب تشنه بود ، تشنة یک جرعه آب بود مردی که درد های دلش بی حساب بود پا می کشید گوشة حجره به روی خاک پروانه وار غرق تب و التهاب بود . . .
خانه ی دل از غم آن آشنا آتش گرفت یا که گویم قلب او هم از جفا آتش گرفت زهر کینه همچو میخی روی سینه جا گرفت سینه و قلب و همه جای شما آتش گرفت . . .
گلچین به باغ پرپر من خنده میکند بر حال زارو مضطرمن خنده میکند این درد خویش را به که گویم که ای خدا در بی کسیم همسر من خنده میکند . . .
ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند در حالی که هنوز بیش از ۲۵ گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود . . .
سلام بر امام جواد(ع) که ۲۵ سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید . . .
سلام بر امام جواد(ع) که «جود» قطره ای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچه ای بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینه فضایلش.
سلام ما به رخ انور امام جواد / درود ما، به تن اطهر امام جواد غریب بود و غریبانه جان سپرد و نبود / کسى به وادى غم، یاور امام جواد . . .
خورشید سپهر عدل و داد است جواد سر لوحه دفتر رشاد است جواد در جود و سخا کسی به پایش نرسد چون مظهر جود حق جواد است، جواد . . .
ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب / از غربت آن غریب کن یاد امشب مسموم شد از زهر، جواد بن رضا / در حجره ی در بسته ی بغداد امشب . . .
ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل از روی شوق در ره جانانه جان سپرد . . .
منکه از سوز عطش در تب تابم مادر / تشنه ام تشنه ی یک جرعه ی آبم مادر عجل آمد به سراغ من و در این دم مرگ / نه به بالین پسرم هست نه بابم مادر . . .
گله از دشمنی دشمن و بیگانه نداشت / ناله از کینه و بی مهری همسر میزد طائر باغ رضا بود ولی کنج قفس / همچو مرغی که پرش سوخته پر پر میزد . . . شهادت امام جواد (ع) تسلیت
آتش زهر اگر شعله به پیکر میزد / شعله بر جان و دلش یار ستمگر میزد نوجوان بود ولی سیر دل از زندگی اش / بسکه آذربه دلش یار ستمگر میزد . . .
برون حجره همه پایکوب و دست افشان درون حجره یکی بود، دست و پا می زد ایستاده بود و جوادالائمه جان می داد ز او بپرس که زخم زبان چرا می زد ؟
از من گرفته همسر من خورد و خواب را / زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را واى از عناد دختر مامون که از جفا / مسموم کرد زاده ى ختمى ماب را . . .
نور نهم ز اوصیا، جلوه جان اولیا روح به پیکر رضا ، عطر گل خدا جواد با لب تشنه وای من ، جان به لبت رسیده بود داشت حریم حجره ات ، غربت کربلا جواد . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}