{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی / گفتا که نیک بنگر ، شاید رسیده باشی . . .
هیچکس به کار خوبم نمینماید نظر ، هزار دیده به دنبال یک اشتباه من است . . .
بزرگترین متهم تاریخ کسی است که ندونه قلبش واسه کی میزنه . . .
اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . . .
آدمهای بزرگ،کسانی نیستند که شکست نخوردهاند کسانی هستند که بعد از شکست ، پیروز شدهاند . . .
ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است هر چه نور بیشتر بتابانی تنگ تر می شود . . .
من به زنجیر وفای تو اسیرم چه کنم گر نیایی به خدا بی تو بمیرم چه کنم در هوای غم عشق تو ز خود بی خبرم که من از عشق تو محتاج و فقیرم چه کنم . . .
بعضی آدمها باران را احساس میکنند بقیه فقط خیس میشوند . . . (باب دیلان)
قلب کال مـن در فصل دست های تــو می رسـد فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها دستــی برای تمـــام فصل ها . . .
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت / وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست / تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت . . .
صلحی در کار نیست تا وقتی شاه سیاه در خانه سفید و شاه سفید در خانه سیاه هستند . . .
خواهی نشوی همرنگ ، رسوای جماعت شو . . .
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم ، رفتم وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم . . .
نا امیدی همان امیدی است که بوی نا می گیرد از بس که می مانده ته دل . . .
دل خوش میطلبم سیری چند ؟ / پای در بند به زنجیری چند ؟ با چنین باده و جامی ساقی / تو بگو عشق و صفا سیری چند . . . ؟
نه انچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی نه انقدر ببین که هرگز عاشق نشوی . . .
گفتم به کام وصلت خواهم رسید روزی / گفتا که نیک بنگر ، شاید رسیده باشی . . .
هیچکس به کار خوبم نمینماید نظر ، هزار دیده به دنبال یک اشتباه من است . . .
بزرگترین متهم تاریخ کسی است که ندونه قلبش واسه کی میزنه . . .
اشک خیمه زده بر صفحه ی چشم نگرانم چنـد روزیسـت که دلواپسـم و بـد نگرانم کوچه از رهگذر سرد غمت زار و گرفته ست شب بی تابش ماه روی تو برده امانم . . .
آدمهای بزرگ،کسانی نیستند که شکست نخوردهاند کسانی هستند که بعد از شکست ، پیروز شدهاند . . .
ذهن انسان احمق مانند مردمک چشم است هر چه نور بیشتر بتابانی تنگ تر می شود . . .
من به زنجیر وفای تو اسیرم چه کنم گر نیایی به خدا بی تو بمیرم چه کنم در هوای غم عشق تو ز خود بی خبرم که من از عشق تو محتاج و فقیرم چه کنم . . .
بعضی آدمها باران را احساس میکنند بقیه فقط خیس میشوند . . . (باب دیلان)
قلب کال مـن در فصل دست های تــو می رسـد فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها دستــی برای تمـــام فصل ها . . .
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت / وزبسترِ عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست / تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت . . .
صلحی در کار نیست تا وقتی شاه سیاه در خانه سفید و شاه سفید در خانه سیاه هستند . . .
خواهی نشوی همرنگ ، رسوای جماعت شو . . .
به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته! گوش نکردم ، رفتم وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم . . .
نا امیدی همان امیدی است که بوی نا می گیرد از بس که می مانده ته دل . . .
دل خوش میطلبم سیری چند ؟ / پای در بند به زنجیری چند ؟ با چنین باده و جامی ساقی / تو بگو عشق و صفا سیری چند . . . ؟
نه انچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی نه انقدر ببین که هرگز عاشق نشوی . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}