{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شیرجه زدم . . .
تو را دوست دارم بدون این که علتش را بدانم محبتی که علت داشته باشد یا احترام است، یا ریا . . .
روزی گذر عشق به ماتم افتاد ، ماتم زده شد به حال ما غم افتاد زان پس بشری به چهره ام خنده ندید ، موها همه چون ریش و دندان افتاد . . .
از درد دوست نداشتن هایت گفتم خیانت را تجویز کردند گویا این آسان ترین راه عاشقی است . . .
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت . . .
دلبری٬ با دلبری دل از کفم دزدید و رفت هرچه کردم ناله از دل٬ سنگدل نشنید و رفت گفتمش: ای دلربا دلبر٬ ز دل بردن چه سود؟ از ته دل٬ بر من دیوانه دل خندید و رفت
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست / لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن. . .
بیمار عشق توست پرستوى روح من ، از این مریض خسته عیادت نمیکنى !؟
گفتم دل و جان بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی! این من بودم که بیقرارت کردم . . .
کاش می شد همدلی را قاب کرد،ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش می شد نور چشمان تو را،جانشین تابش مهتاب کرد . . .
حافظ هنوز اصرار دارد ، خبر خوشی در راه است! تو کجای دنیای منی که هر چه می آیی نمی رسی . . . ؟
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم . . .
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را . . .
از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !
اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون آن شیرجه زدم . . .
تو را دوست دارم بدون این که علتش را بدانم محبتی که علت داشته باشد یا احترام است، یا ریا . . .
روزی گذر عشق به ماتم افتاد ، ماتم زده شد به حال ما غم افتاد زان پس بشری به چهره ام خنده ندید ، موها همه چون ریش و دندان افتاد . . .
از درد دوست نداشتن هایت گفتم خیانت را تجویز کردند گویا این آسان ترین راه عاشقی است . . .
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت . . .
دلبری٬ با دلبری دل از کفم دزدید و رفت هرچه کردم ناله از دل٬ سنگدل نشنید و رفت گفتمش: ای دلربا دلبر٬ ز دل بردن چه سود؟ از ته دل٬ بر من دیوانه دل خندید و رفت
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست / لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن. . .
بیمار عشق توست پرستوى روح من ، از این مریض خسته عیادت نمیکنى !؟
گفتم دل و جان بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی! این من بودم که بیقرارت کردم . . .
کاش می شد همدلی را قاب کرد،ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش می شد نور چشمان تو را،جانشین تابش مهتاب کرد . . .
حافظ هنوز اصرار دارد ، خبر خوشی در راه است! تو کجای دنیای منی که هر چه می آیی نمی رسی . . . ؟
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم . . .
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را . . .
از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}