{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم . . .
من از شوق تو لبریزم گل من / کجایی بی تو پاییزم گل من ز پا افتاده ام بازآ که شاید / به دیدار تو برخیزم گل من . . .
به تو سوگند ، به راز گل سرخ و به پروانه که در عشق فنا می گردد زندگی زیبا نیست ، آنچه زیباست تویی تو که آغاز منو لحظه ی پایان منی .
شب من پنجره ای بی فردا / روز من قصه ی تنهایی ما مانده بر خاک و اسیر ساحل / ماهی ام ماهی دور از دریا . . .
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت / از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت / این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت . . .
عیبی ندارد،باز هم خودت را بزن به آن راه! خودت را که به آن راه می زنی میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود !
نه عشق است دل بسته بودن به تن /به دلبستگی تار بر خود متن همی عشق دارد به دل بستگی/که عشق است پایان دلبستگی . . .
از غـــم رفتنت دیگه پاره شد بند دلم/ خونه ی نو یار جدید مبارکــــت باشه گلم چه بی خبر بخت تو شد نگفتی که منم بیام / باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام
گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند / گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند گاه با دلواپسی ، در کنار پنجره / از هزاران قاصدک پرس و جویت میکند . . .
چشم مستی که تو داری به خدا زنجیر است هر که پا بند تو شد ، تا به قیامت گیر است . . .
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل و دیدۀ ماست جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم . . .
زندگی مانند لبخند ژکوند است در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . . .
بعد از این بگذار قلب بی قراری بشکند / گل نمی روید ، چه غم گر شاخساری بشکند کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد / قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی / عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم / تو از دل من هیچ خبر دار نباشی
حکایت تو که دنیا را نیازرده ست / دلی گرفته در آیینه های افسرده ست حکایت منه در مشت روزگار دچار / پرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست
دوست دارم عاشقت باشم ولیکن بی نشانه / از غمت تنها بسوزم همچو یاری مخفیانه دوست دارم عاشقت باشم ننالم در فراقت / سر دهم آوای وصلت با سرودی عاشقانه
همانند پلی بودم برای عبورت ، به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده ، من خود فرو میریزم . . .
من از شوق تو لبریزم گل من / کجایی بی تو پاییزم گل من ز پا افتاده ام بازآ که شاید / به دیدار تو برخیزم گل من . . .
به تو سوگند ، به راز گل سرخ و به پروانه که در عشق فنا می گردد زندگی زیبا نیست ، آنچه زیباست تویی تو که آغاز منو لحظه ی پایان منی .
شب من پنجره ای بی فردا / روز من قصه ی تنهایی ما مانده بر خاک و اسیر ساحل / ماهی ام ماهی دور از دریا . . .
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت / از اهل بهشت کرد، یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت / این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت . . .
عیبی ندارد،باز هم خودت را بزن به آن راه! خودت را که به آن راه می زنی میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود !
نه عشق است دل بسته بودن به تن /به دلبستگی تار بر خود متن همی عشق دارد به دل بستگی/که عشق است پایان دلبستگی . . .
از غـــم رفتنت دیگه پاره شد بند دلم/ خونه ی نو یار جدید مبارکــــت باشه گلم چه بی خبر بخت تو شد نگفتی که منم بیام / باشه ولی من از خدا خوشبختیتو فقط میخوام
گاه این نازک دلم ، یاد رویت میکند / گاه با دیدار گل ، یاد بویت میکند گاه با دلواپسی ، در کنار پنجره / از هزاران قاصدک پرس و جویت میکند . . .
چشم مستی که تو داری به خدا زنجیر است هر که پا بند تو شد ، تا به قیامت گیر است . . .
ما کار و دکان و پیشه را سوخته ایم شعر و غزل و دوبیتی آموخته ایم در عشق که او جان و دل و دیدۀ ماست جان و دل و دیده هر سه را سوخته ایم . . .
زندگی مانند لبخند ژکوند است در نظر اول به روی بیننده تبسّم می کند امّا اگر در او دقیق شوی می گرید . . .
بعد از این بگذار قلب بی قراری بشکند / گل نمی روید ، چه غم گر شاخساری بشکند کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد / قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
ترسم که تو هم یار وفادار نباشی / عاشق کش و معشوق نگه دار نباشی من از غم تو هر روز دوصد بار بمیرم / تو از دل من هیچ خبر دار نباشی
حکایت تو که دنیا را نیازرده ست / دلی گرفته در آیینه های افسرده ست حکایت منه در مشت روزگار دچار / پرنده ای ست که پیش از رها شدن مرده ست
دوست دارم عاشقت باشم ولیکن بی نشانه / از غمت تنها بسوزم همچو یاری مخفیانه دوست دارم عاشقت باشم ننالم در فراقت / سر دهم آوای وصلت با سرودی عاشقانه
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}