{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم نه خوشی ها را زیرا خوشی آن است که تو می خواهی و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد
با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد
اى كسى كه يادت مايه آبروى يادكنندگان است و اى كسى كه شكرت موجب كامروائى شاكران است و اى كسى كه طاعتت باعث نجات مطيعان است بر محمد و آلش رحمت فرست و دل هاى ما را بياد خود از هر ياد
و شیدایی تو را دستمایه خود کرده ام بر این دار و ندار کوچک عشق آن چنان بیفزا که از هرم نفس هایم بسوزم و باز شیدایی از سر گیرم تا روزی که از من جز تو هیچ نباشد
در این سرگردانی هر موجی مرا به صخره ای می سپارد روح من عاشقانه از آن توست پس دست هایم را دریاب دستانی که عمریست به سوی تو گشوده شده و هرگز خالی از دست های تو نبوده است
مرا یارای ایستادن در برابر هیچ نیست مگر تو مرا یاری کنی به امید توست که سر از خاک برمی کشم و قدم بر خاک می نهم
و آب هایت را که مرا یاد حرف های زلال تو می اندازد نازنینم من بی تو هیچم همه چیز تویی و یاد تو تو به دست های کوچکم نگاه کن و به پیکر نحیفم
مدت هاست زمینت را با من تقسیم کرده ای که هر بار که به گردش آن فکر می کنم یاد کوچک بودن خودم در مقابل تو بیفتم
ای مهربانم سلام مدت هاست آسمانت را با من تقسیم کرده ای که هر بار که به آن نگاه می کنم یاد پاکی سرشار وجود تو بیفتم و سعی کنم هم چون تو پاک باشم
الله دوباره تنها شدم من موندم و من هوا هم مثل افکار من خاک گرفته همجا غبار غلیظی از خاک پخش شده نمیدونم تو ذهنم دنبال چی میگردم ولی هرچی که هست داره دیوونم میکنه خدا
الله مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راهی اگر نزدیک تر میدانی بگو
ما ایم که گه نهان و گه پیداییم گه مومن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قاعد هر دل گردد هر روز به صورتی برون می اییم
خدایا من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تودر عرش کبریایی خود نداری من چون توئی دارم وتوچون خود نداری
می دونی ای آرام جان خیلی دوست داشتم یه روح آزاد بودم به بند این تن خاکی نبودم سبک بودم و رها به فکر گرسنگی به فکر مایحتاج خاکی نبودم
می دونی خدا دلم بهونت را گرفته خیلی دل تنگم اشکم در اومد بغض تو گلوم شکست
کسی تو را تا حالا ندیده حتی انهایی که می گن عاشق تو هستن ای کاش یه جوری با من حرف می زدی همین الان جوابم را می دادی حد اقل یه آره یا نه می گفتی نمی دونم خودت بهتر می دونی چه جوری
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم نه خوشی ها را زیرا خوشی آن است که تو می خواهی و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد
با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد
اى كسى كه يادت مايه آبروى يادكنندگان است و اى كسى كه شكرت موجب كامروائى شاكران است و اى كسى كه طاعتت باعث نجات مطيعان است بر محمد و آلش رحمت فرست و دل هاى ما را بياد خود از هر ياد
و شیدایی تو را دستمایه خود کرده ام بر این دار و ندار کوچک عشق آن چنان بیفزا که از هرم نفس هایم بسوزم و باز شیدایی از سر گیرم تا روزی که از من جز تو هیچ نباشد
در این سرگردانی هر موجی مرا به صخره ای می سپارد روح من عاشقانه از آن توست پس دست هایم را دریاب دستانی که عمریست به سوی تو گشوده شده و هرگز خالی از دست های تو نبوده است
مرا یارای ایستادن در برابر هیچ نیست مگر تو مرا یاری کنی به امید توست که سر از خاک برمی کشم و قدم بر خاک می نهم
و آب هایت را که مرا یاد حرف های زلال تو می اندازد نازنینم من بی تو هیچم همه چیز تویی و یاد تو تو به دست های کوچکم نگاه کن و به پیکر نحیفم
مدت هاست زمینت را با من تقسیم کرده ای که هر بار که به گردش آن فکر می کنم یاد کوچک بودن خودم در مقابل تو بیفتم
ای مهربانم سلام مدت هاست آسمانت را با من تقسیم کرده ای که هر بار که به آن نگاه می کنم یاد پاکی سرشار وجود تو بیفتم و سعی کنم هم چون تو پاک باشم
الله دوباره تنها شدم من موندم و من هوا هم مثل افکار من خاک گرفته همجا غبار غلیظی از خاک پخش شده نمیدونم تو ذهنم دنبال چی میگردم ولی هرچی که هست داره دیوونم میکنه خدا
الله مرگ را دانم ولی تا کوی دوست راهی اگر نزدیک تر میدانی بگو
ما ایم که گه نهان و گه پیداییم گه مومن و گه یهود و گه ترساییم تا این دل ما قاعد هر دل گردد هر روز به صورتی برون می اییم
خدایا من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم که تودر عرش کبریایی خود نداری من چون توئی دارم وتوچون خود نداری
می دونی ای آرام جان خیلی دوست داشتم یه روح آزاد بودم به بند این تن خاکی نبودم سبک بودم و رها به فکر گرسنگی به فکر مایحتاج خاکی نبودم
می دونی خدا دلم بهونت را گرفته خیلی دل تنگم اشکم در اومد بغض تو گلوم شکست
کسی تو را تا حالا ندیده حتی انهایی که می گن عاشق تو هستن ای کاش یه جوری با من حرف می زدی همین الان جوابم را می دادی حد اقل یه آره یا نه می گفتی نمی دونم خودت بهتر می دونی چه جوری
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}