{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت هیچ کس غصه ی این که چه می کرد نداشت گمان کردم که با من همدل و همراه و همدردی ، به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم مزن لاف مروت را که من مردی نمیبینم منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار نامردیش همه وجودت له شده ....
به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان آهای رفیق نامرد یه روز میشی پشیمون پشیمونی چه سودت وقتی بمونی دلخون
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم . . .
من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درامدی. نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد نمیبخشمت
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
آشق ! از این به بعد اینگونه بنویسید ! چون همیشه سرش کلاه می رود . . .
گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا ماه من ، در چشم عاشق آب هست وخواب نیست . . .
شاید ( درد ) را از هر طرف بخوانی درد داشته باشد اما ( درمان ) که نباشی ( نامرد ) می شوی ...
به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی
یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ، سینه میزنه
دلی بستم به آن عهدی که بستی ، تو آخر هردو را باهم شکستی.
در تنور عاشقی سرد مکن ، در مقام عشق نامردی مکن حرف مردی میزنی مردانه باش ، در سرای عاشقی افسانه باش . . .
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت هیچ کس غصه ی این که چه می کرد نداشت گمان کردم که با من همدل و همراه و همدردی ، به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم مزن لاف مروت را که من مردی نمیبینم منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار نامردیش همه وجودت له شده ....
به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان آهای رفیق نامرد یه روز میشی پشیمون پشیمونی چه سودت وقتی بمونی دلخون
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم . . .
من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!
نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درامدی. نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد نمیبخشمت
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
آشق ! از این به بعد اینگونه بنویسید ! چون همیشه سرش کلاه می رود . . .
گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا ماه من ، در چشم عاشق آب هست وخواب نیست . . .
شاید ( درد ) را از هر طرف بخوانی درد داشته باشد اما ( درمان ) که نباشی ( نامرد ) می شوی ...
به هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی ها کرد با من، در لباس دوستی
یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ، سینه میزنه
دلی بستم به آن عهدی که بستی ، تو آخر هردو را باهم شکستی.
در تنور عاشقی سرد مکن ، در مقام عشق نامردی مکن حرف مردی میزنی مردانه باش ، در سرای عاشقی افسانه باش . . .
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}