{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
با پای برهنه میخوامت تا بدونی هیچ ریگی به کفشم نیست !
غم داشتن بخشی از زندگیست ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگیست غمخوارتم رفیق
این روزها سهم من از قاصدک ها تنها فقط دیدن و رقصیدنشان در باد است چرا دیگر برایم از تو خبر نمی آورند؟!!!
پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت ارزش دیروزها را امروز باور میکنیم
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم رفتی و آمدی و کسی را خبر نشد
برو با هر که می خواهد دلت گشت چمن کن اگر خاری بگیرد دامنت را یاد من کن
یکی یه دونه س، یکی هم مـثل ما حتما دو هزار دونه داره دیگه! که یادی از ما نمی کنی
تمـــام ماجرای من برای تو سه واژه شد سه واژه جدا مــن و … شب و … هـــوای تـــو…
فقط من مانده ام آواره ای نیست، دلی دارم که او هم کاره ای نیست، نصیبم از جهان تکرار درد است، چه باید کرد؟ گویی چاره ای نیست.
تواگربازکنی پنجره ای سوی دلت…میتوان گفت که من چلچله باغ توام مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف…سخت محتاج به گرمای توام…
دلم بسیار میخواهد فراموشت کنم دیگر اگر چه میشوم تاریک… خاموشت کنم دیگر نشانت میدهم مفهوم تلخ دل شکستن را رها چون کوله باری کهنه از دوشت کنم دیگر
شبیه موی بلندت که شانه میخواهد دلم برای تپیدن بهانه میخواهد تمام حرف من این است قسم به لبخندت که خاک پای تو هم آشیانه میخواهد
آمد آن احساس ها را پس گرفت از غزل ها لفظ “ما” را پس گرفت در دلم احساس مجنون زنده است یادش آمد…ادّعا را پس گرفت
میدونی چرا غروب همیشه سرخه ؟ چون هر وقت میبینه چقدر دوست دارم ، حسودیش میشه !
زیباترین شب زمین شب پر از نگاه تو / دعای من برای تو ، خدای من پناه تو .
ببخشید ، سایه ی من عاشق سایتون شده ، میشه همسایه شیم ؟
با پای برهنه میخوامت تا بدونی هیچ ریگی به کفشم نیست !
غم داشتن بخشی از زندگیست ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگیست غمخوارتم رفیق
این روزها سهم من از قاصدک ها تنها فقط دیدن و رقصیدنشان در باد است چرا دیگر برایم از تو خبر نمی آورند؟!!!
پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت ارزش دیروزها را امروز باور میکنیم
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم رفتی و آمدی و کسی را خبر نشد
برو با هر که می خواهد دلت گشت چمن کن اگر خاری بگیرد دامنت را یاد من کن
یکی یه دونه س، یکی هم مـثل ما حتما دو هزار دونه داره دیگه! که یادی از ما نمی کنی
تمـــام ماجرای من برای تو سه واژه شد سه واژه جدا مــن و … شب و … هـــوای تـــو…
فقط من مانده ام آواره ای نیست، دلی دارم که او هم کاره ای نیست، نصیبم از جهان تکرار درد است، چه باید کرد؟ گویی چاره ای نیست.
تواگربازکنی پنجره ای سوی دلت…میتوان گفت که من چلچله باغ توام مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف…سخت محتاج به گرمای توام…
دلم بسیار میخواهد فراموشت کنم دیگر اگر چه میشوم تاریک… خاموشت کنم دیگر نشانت میدهم مفهوم تلخ دل شکستن را رها چون کوله باری کهنه از دوشت کنم دیگر
شبیه موی بلندت که شانه میخواهد دلم برای تپیدن بهانه میخواهد تمام حرف من این است قسم به لبخندت که خاک پای تو هم آشیانه میخواهد
آمد آن احساس ها را پس گرفت از غزل ها لفظ “ما” را پس گرفت در دلم احساس مجنون زنده است یادش آمد…ادّعا را پس گرفت
میدونی چرا غروب همیشه سرخه ؟ چون هر وقت میبینه چقدر دوست دارم ، حسودیش میشه !
زیباترین شب زمین شب پر از نگاه تو / دعای من برای تو ، خدای من پناه تو .
ببخشید ، سایه ی من عاشق سایتون شده ، میشه همسایه شیم ؟
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}