{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
آری اگر تنهاترین تنهایان شوم،باز هم خدا هست،او جانشین همه نداشتنهای من است
تنها منم شیفته ی آن چه در تو به دیده نمی آید
عشقی که هر روز نجوشد،هر روز می میرد
آرزوهایت را درآسمان بجوی،محبوبت اورابه توخواهد داد
کاش تو این دنیا یکی تنهایی منو به خاطر تنهایی خودم میخواست نه اینکه از تنهایی من تنهایی خودشو پر بکنه
نتیجه ی زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنیم،قلب هایی است که جذب می کنیم
نسیم دانه راازدوش مورچه انداخت،مورچه دانه را دوباره بردوش گذاشت وبه خداگفت:گاهی یادم می رودکه هستی کاش بیشترنسیم می وزید
دلم به بهانه همیشگی گریست،بگذار بگرید و بداند هرآنچه خواست،همیشه نیست
آنچه انسان راغرق میکند،درآب افتادن نیست،بلکه زیرآب ماندن است
دل کندن اگر حادثه ای آسان بود فرهاد بجای بیستون دل می کند
زنده بودن رابه بیداری بگذارانیم که سالهابه اجبارخواهیم خفت
رد پای كسی كه ارامشم را گرفته بود دنبال كردم ناگهان به خودم رسیدم
آرزویی كن :گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه. آرزویی كن شاید كوچكترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد
به تعداد جملاتی ک دعا کردم اگر قدم برمیداشتم،اکنون کنارت بودم....
کاش میدانستی ما را فرصت آن نیست که روزهای رفته را از سر گیریم و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم،کاش میدانستی فردا چه اندازه دیر است برای زیستن و چه اندازه زود است برای مردن
بازباران بارید،خیس شدخاطره ها،مرحبابردل ابری هوا، هركجاهستی باش،آسمانت آبى، و تمام دلت از غصه دنیا خالی
آری اگر تنهاترین تنهایان شوم،باز هم خدا هست،او جانشین همه نداشتنهای من است
تنها منم شیفته ی آن چه در تو به دیده نمی آید
عشقی که هر روز نجوشد،هر روز می میرد
آرزوهایت را درآسمان بجوی،محبوبت اورابه توخواهد داد
کاش تو این دنیا یکی تنهایی منو به خاطر تنهایی خودم میخواست نه اینکه از تنهایی من تنهایی خودشو پر بکنه
نتیجه ی زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنیم،قلب هایی است که جذب می کنیم
نسیم دانه راازدوش مورچه انداخت،مورچه دانه را دوباره بردوش گذاشت وبه خداگفت:گاهی یادم می رودکه هستی کاش بیشترنسیم می وزید
دلم به بهانه همیشگی گریست،بگذار بگرید و بداند هرآنچه خواست،همیشه نیست
آنچه انسان راغرق میکند،درآب افتادن نیست،بلکه زیرآب ماندن است
دل کندن اگر حادثه ای آسان بود فرهاد بجای بیستون دل می کند
زنده بودن رابه بیداری بگذارانیم که سالهابه اجبارخواهیم خفت
رد پای كسی كه ارامشم را گرفته بود دنبال كردم ناگهان به خودم رسیدم
آرزویی كن :گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه. آرزویی كن شاید كوچكترین معجزه اش بزرگترین آرزوی تو باشد
به تعداد جملاتی ک دعا کردم اگر قدم برمیداشتم،اکنون کنارت بودم....
کاش میدانستی ما را فرصت آن نیست که روزهای رفته را از سر گیریم و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم،کاش میدانستی فردا چه اندازه دیر است برای زیستن و چه اندازه زود است برای مردن
بازباران بارید،خیس شدخاطره ها،مرحبابردل ابری هوا، هركجاهستی باش،آسمانت آبى، و تمام دلت از غصه دنیا خالی
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}