بارگذاری . . . کمتر از چند ثانیه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

من خطاب به داداشم برو آدامس موزی از اونا که توت فرنگیه بخر!! من:)) داداشم(00) آدامس موزی^^ آدامس توت فرنگی:((

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

يكي از توافقات ِ ناخودآگاه و خود جوش ِ من و مامانم هم اينه كه، من چاي رو با دارچين دم ميكنم و مامانم با هل! جفتمون هم عاشقانه هر دو مدل رو ميل ميكنيم و يه دستت درد نكنه اي هم نثار هم ميكنيم!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بابام هی بخاریو کم می کنه میگم چرا بخاریو کم می کنی؟ میگه میخوام استقامتت نسبت به سرما بیشتر بشه وگرنه پول گاز فدای سرت!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

باتریه کنترل تلویزیون تموم شده به بابام میگم تو در یخچال باتری هست عوضش کن.میگه اخه تازه کنترلو جلد کردم حیفه.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یکی از فامیلامون رو به موت بود بعد مرحوم شده یه مامانم می گم مراسمش کی ؟؟ می گه بابات گفتا من درست نفهمیدم دیروز مرده امروز ترحیمه یا دیروز ترحیم بود امروز مرده !!!!!! من اینطوری شدم : O_O

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بابام یه زمانی رانندگیش اصلا خوب نبود هر موقع بیرون میرفت ازش میپرسیدی با ماشین میری؟ میگفت نه عجله دارم با تاکسی میرم :)))

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بابابزرگم رفته بود مسافرت . وقتی برگشت،مامان بزرگم میخواست بهش ابراز دلتنگی و علاقه کنه گفت:از وقتی رفتی...مرغا یه دونه تخمم نذاشتن...!!! به نظرم از نوادگان لیلی و مجنونن اینا ،نظر شما چیه؟!!؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

آغا با هزار زحمت مهندسی معماری گرفتم. اونوقت عموی گرام زنگ زده می گه سقف دستشوییمون چکه می کنه تو که معماری خوندی بیا درستش کن... من سرمو دقیقا کجا بکوبم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

زنگ زدم به بابام میگم یه کارت شارژ واسم بخر... نمیدونم چرا یهو انتن گوشیش رفت من هی میگفتم : الو....الو....بابام میگفت هی الو الو نکن اصلا صدات نمیاد :| عايا اين فك و فاميل است ما داريم؟!!!؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند ، با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه ! تو کف مدیریت بحرانشم :|

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

کمدمو باز کردم میبینم چندتا از لباسای برادرم قاطی لباسامه به مامانم میگم اینا چرا اینجاست؟ میگه برادرت گفته اینا رو نمیخواد بدمش به مستحق!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

زنگ خونه رو زدم، بابام از پشت آیفون میگه: تنهایی؟ میگم: نه! خونه محاصره است. بهتره تسلیم شیم بابا! هیچی دیگه. امشب چه باد خنکی میاد تو پارک

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

رو لباسم یه لکه خون ریخته. شستمش پاک نشده. ب مامانم میگم :خون با چی پاک میشه؟ از اون اتاق داد میزنه :خون فقط با خون پاک میشه! مامان آرتیسته داریم؟؟؟!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

با داداشم دعوام در اومده ...اومدم براش ناز كنم برگشتم گفتم ديگه دوست ندارم... اونم نه گذاشت نه برداشت برگشت بهم گفت:"بهتر يكي از خاطرخاهام كمتر..." من o 0  بقيه خانواده @@

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

کلا من فقط تو یه حالت برای بقیه مهمم اونم وقتی که مریض میشم فقطم به این خاطر که کاراشونو دیگه کسی نیست که انجام بده وگرنه بازم کسی منو نمیخواست

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تو جمع نشسته بوديم گفتم از جنيفر لوپز خوشم مياد.... بابابزرگم كه حاضر جوابم هست دراومد گفت خب درستو بخون يكيشو بگير !!!! بنده خدا فكر كرده جنيفر لوپز ماشينه فك و فاميله داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

من خطاب به داداشم برو آدامس موزی از اونا که توت فرنگیه بخر!! من:)) داداشم(00) آدامس موزی^^ آدامس توت فرنگی:((

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

يكي از توافقات ِ ناخودآگاه و خود جوش ِ من و مامانم هم اينه كه، من چاي رو با دارچين دم ميكنم و مامانم با هل! جفتمون هم عاشقانه هر دو مدل رو ميل ميكنيم و يه دستت درد نكنه اي هم نثار هم ميكنيم!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بابام هی بخاریو کم می کنه میگم چرا بخاریو کم می کنی؟ میگه میخوام استقامتت نسبت به سرما بیشتر بشه وگرنه پول گاز فدای سرت!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

باتریه کنترل تلویزیون تموم شده به بابام میگم تو در یخچال باتری هست عوضش کن.میگه اخه تازه کنترلو جلد کردم حیفه.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یکی از فامیلامون رو به موت بود بعد مرحوم شده یه مامانم می گم مراسمش کی ؟؟ می گه بابات گفتا من درست نفهمیدم دیروز مرده امروز ترحیمه یا دیروز ترحیم بود امروز مرده !!!!!! من اینطوری شدم : O_O

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بابام یه زمانی رانندگیش اصلا خوب نبود هر موقع بیرون میرفت ازش میپرسیدی با ماشین میری؟ میگفت نه عجله دارم با تاکسی میرم :)))

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بابابزرگم رفته بود مسافرت . وقتی برگشت،مامان بزرگم میخواست بهش ابراز دلتنگی و علاقه کنه گفت:از وقتی رفتی...مرغا یه دونه تخمم نذاشتن...!!! به نظرم از نوادگان لیلی و مجنونن اینا ،نظر شما چیه؟!!؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

آغا با هزار زحمت مهندسی معماری گرفتم. اونوقت عموی گرام زنگ زده می گه سقف دستشوییمون چکه می کنه تو که معماری خوندی بیا درستش کن... من سرمو دقیقا کجا بکوبم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

زنگ زدم به بابام میگم یه کارت شارژ واسم بخر... نمیدونم چرا یهو انتن گوشیش رفت من هی میگفتم : الو....الو....بابام میگفت هی الو الو نکن اصلا صدات نمیاد :| عايا اين فك و فاميل است ما داريم؟!!!؟؟

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

داداشم زد شیشه ادکلونو شیکوند ، با عجله میگه زود باش چند تا لباس بیار بکشیم روش حیفه ! تو کف مدیریت بحرانشم :|

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

کمدمو باز کردم میبینم چندتا از لباسای برادرم قاطی لباسامه به مامانم میگم اینا چرا اینجاست؟ میگه برادرت گفته اینا رو نمیخواد بدمش به مستحق!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

زنگ خونه رو زدم، بابام از پشت آیفون میگه: تنهایی؟ میگم: نه! خونه محاصره است. بهتره تسلیم شیم بابا! هیچی دیگه. امشب چه باد خنکی میاد تو پارک

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

رو لباسم یه لکه خون ریخته. شستمش پاک نشده. ب مامانم میگم :خون با چی پاک میشه؟ از اون اتاق داد میزنه :خون فقط با خون پاک میشه! مامان آرتیسته داریم؟؟؟!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

با داداشم دعوام در اومده ...اومدم براش ناز كنم برگشتم گفتم ديگه دوست ندارم... اونم نه گذاشت نه برداشت برگشت بهم گفت:"بهتر يكي از خاطرخاهام كمتر..." من o 0  بقيه خانواده @@

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

کلا من فقط تو یه حالت برای بقیه مهمم اونم وقتی که مریض میشم فقطم به این خاطر که کاراشونو دیگه کسی نیست که انجام بده وگرنه بازم کسی منو نمیخواست

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تو جمع نشسته بوديم گفتم از جنيفر لوپز خوشم مياد.... بابابزرگم كه حاضر جوابم هست دراومد گفت خب درستو بخون يكيشو بگير !!!! بنده خدا فكر كرده جنيفر لوپز ماشينه فك و فاميله داريم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟