بارگذاری . . . کمتر از چند ثانیه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

دوست داشتن امروزم ، دنباله ی ستاره ی چشمهایت است که در آسمان قلبم سالها پیش جا گذاشته بودی !

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

شاهزاده ی عشقی که غلامت شده ام / پابند تو و اسیر دامت شده ام / گویند کبوتری وفادار تر از طوقی نیست / طوقی صفتم ، جلد مرامت شده ام .

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بخشی از سخنرانی پدرم , برای تشویق بنده به اشتغال و کار بیرون: پسرم ! دوره زمونه عوض شده , تو بایددستت تو جیبت باشه , اصلا هم نترس! ان قدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن !

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

نخست دیر زمانی در او نگریستم چندان که چون نظر از وی بازگرفتم در پیرامون من همه چیزی به هیئت او در آمده بود.. آن گاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست.... «شاملو»

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

تو عروسی آشناهامون میخواستند یکی رو بلند کنند برقصونند همچین کشیده بودند دست بدبخت ازمچ دررفته بود فک وفامیل خشنه داریم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

اینقدر ک مامانم پول نذر کرده بود من دانشگاه ملی قبول شم فکر کنم اگه دانشگاه آزاد قبول می شدم هزینه اش کمتر بود

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

جلوی ایینه داشتم خودمو نگاه میکردم داشتم واسه خودم نوشابه باز میکردم که عجب قیافه ای دارم خیلی جذاب شدم یهو مادرم برگشت گفت قربون پسرم برم به میمون میگه زکی!!اینم از مامان ما

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یکی از دوشواری های زندگیم اینه که بفهمم این پسرایی که زیر ابرو برمیدارن میان بیرون جدا پسرن یا دخترن که تیپ پسرونه زدن :بهمن

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

مامانیم برام ی ادکلن دی اند جی خریده بود هر وقت ک میزدمش میگفت باز بویه گندشو در اوردی وقتی هم ک نمیزدم میگفت بلند شو برو گمشو  بو گند میدی ادکلن خریدم برات واسه چی!؟ تو رو خدا یکی بزنه منو له کنه!!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

ی روز سرم درد میکرد ،به مامانم گفتم:مامان مغزم داره از جاش در میاد. مادرم با تمام دلسوزی گفت:عزیزم برو این حرف رو به یکی بزن که باورش بشه تو چیزی به اسم مغز تو کلت داری مامانه مهربونه من دارم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

چن وقت پیش سر میز شام داداشم داشت ازم تعریف میکرد.بعد گفت فلفل نبین چه ریزه(خطاب به من)منم گفتم درشتاش زیر میزه.دیدم کلشو برده زیر میز داره زیر میزو نگا میکنه... :ا من میرم بمیرم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

عشق من قصه هات بودن واسه ما دوای درد / میمردن اخرش همه ادمای بد / با جدایی تو منم میشم ادم بده / بیا خوبی کن و بد بودنو یادم نده...

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

ﺑﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ 4ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﯿﺪﯼ،ﺷﺒﮑﻪ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﮕﻪ:ﺁﺧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺖ ﺑﮕﻢ... ﻣﻦ|:

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یادش بخیر دوران بچگیامون که باابجیم دعوامون میشد بابام می گفت جای شما دوتا گوسفند میگرفتم خیلی به صرفه تربود ولی ازحق نگذریم راست می گفت

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

الان 6ساله که ما یک پنجم تصویر برنامه هلی tvرو نمی تونیم ببینیم آخه مامانم لیبل روی لامپ تصویر رو نمیذاره بکنیم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

دیشب با بابام دعوام شد آخرش کم آوردم گفتم : اصن من گه خوردم ...!!!  اونم برگشت گفت : من به خورد و خوراکت کاری ندارم ! جواب منو بده !!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

دوست داشتن امروزم ، دنباله ی ستاره ی چشمهایت است که در آسمان قلبم سالها پیش جا گذاشته بودی !

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

شاهزاده ی عشقی که غلامت شده ام / پابند تو و اسیر دامت شده ام / گویند کبوتری وفادار تر از طوقی نیست / طوقی صفتم ، جلد مرامت شده ام .

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بخشی از سخنرانی پدرم , برای تشویق بنده به اشتغال و کار بیرون: پسرم ! دوره زمونه عوض شده , تو بایددستت تو جیبت باشه , اصلا هم نترس! ان قدر بی شعورتر از تو هستن که الآن سرکار می رن !

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

نخست دیر زمانی در او نگریستم چندان که چون نظر از وی بازگرفتم در پیرامون من همه چیزی به هیئت او در آمده بود.. آن گاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست.... «شاملو»

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

تو عروسی آشناهامون میخواستند یکی رو بلند کنند برقصونند همچین کشیده بودند دست بدبخت ازمچ دررفته بود فک وفامیل خشنه داریم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

اینقدر ک مامانم پول نذر کرده بود من دانشگاه ملی قبول شم فکر کنم اگه دانشگاه آزاد قبول می شدم هزینه اش کمتر بود

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

جلوی ایینه داشتم خودمو نگاه میکردم داشتم واسه خودم نوشابه باز میکردم که عجب قیافه ای دارم خیلی جذاب شدم یهو مادرم برگشت گفت قربون پسرم برم به میمون میگه زکی!!اینم از مامان ما

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یکی از دوشواری های زندگیم اینه که بفهمم این پسرایی که زیر ابرو برمیدارن میان بیرون جدا پسرن یا دخترن که تیپ پسرونه زدن :بهمن

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

مامانیم برام ی ادکلن دی اند جی خریده بود هر وقت ک میزدمش میگفت باز بویه گندشو در اوردی وقتی هم ک نمیزدم میگفت بلند شو برو گمشو  بو گند میدی ادکلن خریدم برات واسه چی!؟ تو رو خدا یکی بزنه منو له کنه!!!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

ی روز سرم درد میکرد ،به مامانم گفتم:مامان مغزم داره از جاش در میاد. مادرم با تمام دلسوزی گفت:عزیزم برو این حرف رو به یکی بزن که باورش بشه تو چیزی به اسم مغز تو کلت داری مامانه مهربونه من دارم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

چن وقت پیش سر میز شام داداشم داشت ازم تعریف میکرد.بعد گفت فلفل نبین چه ریزه(خطاب به من)منم گفتم درشتاش زیر میزه.دیدم کلشو برده زیر میز داره زیر میزو نگا میکنه... :ا من میرم بمیرم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

عشق من قصه هات بودن واسه ما دوای درد / میمردن اخرش همه ادمای بد / با جدایی تو منم میشم ادم بده / بیا خوبی کن و بد بودنو یادم نده...

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

ﺑﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ 4ﺳﺎﻟﺸﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﯿﺪﯼ،ﺷﺒﮑﻪ ﺭﻭ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪ ﺑﺎ ﺣﺮﺹ ﻣﯿﮕﻪ:ﺁﺧﻪ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﺍﻡ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺖ ﺑﮕﻢ... ﻣﻦ|:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یادش بخیر دوران بچگیامون که باابجیم دعوامون میشد بابام می گفت جای شما دوتا گوسفند میگرفتم خیلی به صرفه تربود ولی ازحق نگذریم راست می گفت

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

الان 6ساله که ما یک پنجم تصویر برنامه هلی tvرو نمی تونیم ببینیم آخه مامانم لیبل روی لامپ تصویر رو نمیذاره بکنیم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

دیشب با بابام دعوام شد آخرش کم آوردم گفتم : اصن من گه خوردم ...!!!  اونم برگشت گفت : من به خورد و خوراکت کاری ندارم ! جواب منو بده !!!