{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گاهي آدم ها ميروند نه براي اينکه دليلي براي ماندن ندارند بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالاي محبت تو را ندارند.
اينم از زندگي ما...اونيکه دوستش نداري اصرار پشت اصرار....اونيکه دوستش داري انگار نه انگار...
وقتي ناله هاي خرد شدنت زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست تا نشد رسوای عالم, کس نشد استاد عشق نیمه رسوا عاشق اندر فن خود استاد نیست ...
با چشمک یک ستاره عاشق شده بود با ساده ترین اشاره عاشق شده بود شب رفت و ستاره اش به فردا پیوست افسوس که او دوباره عاشق شده بود
نمی دانم چشمانت با من چه میكند فقط وقتی كه نگاهم میكنی ... چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد كه حس میكنم چقدر زیباست فدا شدن برای چشمهایی كه تمام دنیاست...!
برای من که کبوتری ام عاشق و سرگردان؛ بیا و بام شو اصلا بیا و دام شو…
در دلم ارزوئ امدنت میمیرد رفته ای اینک،اما آیا باز بر می گردی؟ چه تمنای محال خنده ام می گیرد!!!
به عمل شکستی و به دل بستی کدامین عشق؟ نگو که ان کس خدا خدا میگفت کلاه بر سر میکرد
این اخرین عشقت بوی هوس میداد برگرد به گذشته ات تا که ز نو خود سازی شعری از علی رمضان پور
پرسید چون دوستم داری بهم نیاز داری ؟ یا چون بهم نیاز داری دوستم داری ؟ بهش گفتم : چون دوستت دارم بی نیاز ترینم
پیاو ههر بهمنداڵی دهمێنێتهوه تا ئهوكاتهی دایكی دهمرێت، ئهگهر دایكی مرد لهناكاو پیر دهبێت.
هر بار که تو میخندی تعادل این شهر به هم میخورد.زندگی را برای از نو ساختن باید
ههمــــوو شتێك کــــــهزۆر بوو هـــــــهرزان دهبــێت تهنهـــــا ڕهوشت و ئــــــــهدهب نهبـــــێ کــــهزۆر بوو گرانبههــــا دهبـــێ
تلفنت بوق اشغال میزند...گوشی را بد گذاشتی یا دلت را...؟
بە زەردەخەنەڪانت ، تۆ لە پەنجەرەی ماڵی ئاسودەیی بدە ئیتر خەم مەخۆ ، خودا بۆ خۆی دەرگاڪەت بۆ دەڪاتەوە.!
گاهي آدم ها ميروند نه براي اينکه دليلي براي ماندن ندارند بلکه آنقدر کوچکند که تحمل حجم بالاي محبت تو را ندارند.
اينم از زندگي ما...اونيکه دوستش نداري اصرار پشت اصرار....اونيکه دوستش داري انگار نه انگار...
وقتي ناله هاي خرد شدنت زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست تا نشد رسوای عالم, کس نشد استاد عشق نیمه رسوا عاشق اندر فن خود استاد نیست ...
با چشمک یک ستاره عاشق شده بود با ساده ترین اشاره عاشق شده بود شب رفت و ستاره اش به فردا پیوست افسوس که او دوباره عاشق شده بود
نمی دانم چشمانت با من چه میكند فقط وقتی كه نگاهم میكنی ... چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد كه حس میكنم چقدر زیباست فدا شدن برای چشمهایی كه تمام دنیاست...!
برای من که کبوتری ام عاشق و سرگردان؛ بیا و بام شو اصلا بیا و دام شو…
در دلم ارزوئ امدنت میمیرد رفته ای اینک،اما آیا باز بر می گردی؟ چه تمنای محال خنده ام می گیرد!!!
به عمل شکستی و به دل بستی کدامین عشق؟ نگو که ان کس خدا خدا میگفت کلاه بر سر میکرد
این اخرین عشقت بوی هوس میداد برگرد به گذشته ات تا که ز نو خود سازی شعری از علی رمضان پور
پرسید چون دوستم داری بهم نیاز داری ؟ یا چون بهم نیاز داری دوستم داری ؟ بهش گفتم : چون دوستت دارم بی نیاز ترینم
پیاو ههر بهمنداڵی دهمێنێتهوه تا ئهوكاتهی دایكی دهمرێت، ئهگهر دایكی مرد لهناكاو پیر دهبێت.
هر بار که تو میخندی تعادل این شهر به هم میخورد.زندگی را برای از نو ساختن باید
ههمــــوو شتێك کــــــهزۆر بوو هـــــــهرزان دهبــێت تهنهـــــا ڕهوشت و ئــــــــهدهب نهبـــــێ کــــهزۆر بوو گرانبههــــا دهبـــێ
تلفنت بوق اشغال میزند...گوشی را بد گذاشتی یا دلت را...؟
بە زەردەخەنەڪانت ، تۆ لە پەنجەرەی ماڵی ئاسودەیی بدە ئیتر خەم مەخۆ ، خودا بۆ خۆی دەرگاڪەت بۆ دەڪاتەوە.!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}