{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
اگه خدا اهل پز دادن بود الان زیر چشمامون نوشته بود چند مگاپیکسله!!!
کسی به خداگفت:اگر سرنوشت مرا تو نوشتی،پس چرا آرزو کنم؟ خدا گفت: شاید نوشته باشم"هرچه آرزو کند"
شخصی به خداوند گفت:خـــــــــدایا تو که شرنوشت مرا نوشته ای پس چرا دعـــــــــــــا کنم؟ خداوند فرمود:شـــاید نوشته باشم هرچه دعـــــا کرد...!
اگه ي روز تنهاي تنها شدي غصه نخور.چون خدا همه رو بيرون كرده تاخودت باشي و خودش
کودکى اندیشید که خدا چه مى خورد، چه مى پوشد و در کجا منزل دارد؟ ندایی آمدکه: او غم بندگانش را میخورد، گناهانشان را مى پوشد و در قلب شکسته آنان ساکن است.
شبیه قطره باران که آهن را نمیفهمد دلش فرق رفیق و فرق دشمن را نمیفهمد نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمکهایش الفبای دلش معنای نشکن را نمیفهمد
خدایاااا شیطان در مقابل ما سجده نکرد.. و ما هم در مقابل تو گناه کردیم و تو ما را میبخشی خداوندا چرا شیطان را نمی بخشی؟؟؟!!!
خدایا دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین میرسد!عزت عزیزان را تا عرش کبریایی خود بلند کن
وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد
سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری که جهنم نگذارد به تنم تأثیری
من عشق را در تو، تو را در دل، دل را در موقع تپیدن، و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد
برای بودنت می مانم و برای دیدنت میمیرم باش تا بمانم وبمان تا نمیرم
منو با بوسه ای عاشقترم کردی نمیدونی چه سخته این زندگی بی تو تو تصویر تمام آرزوهامی یه وقت از من نگیری آرزوهامو....
كسى به خدا گفت: اگر سرنوشتم را نوشتى، چرا آرزو كنم؟ گفت: شايد نوشتم هرچه آرزو كند......
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست ، و من امشب قسم خوردم تو هرگز نرنجانم . . .
اگه خدا اهل پز دادن بود الان زیر چشمامون نوشته بود چند مگاپیکسله!!!
کسی به خداگفت:اگر سرنوشت مرا تو نوشتی،پس چرا آرزو کنم؟ خدا گفت: شاید نوشته باشم"هرچه آرزو کند"
شخصی به خداوند گفت:خـــــــــدایا تو که شرنوشت مرا نوشته ای پس چرا دعـــــــــــــا کنم؟ خداوند فرمود:شـــاید نوشته باشم هرچه دعـــــا کرد...!
اگه ي روز تنهاي تنها شدي غصه نخور.چون خدا همه رو بيرون كرده تاخودت باشي و خودش
کودکى اندیشید که خدا چه مى خورد، چه مى پوشد و در کجا منزل دارد؟ ندایی آمدکه: او غم بندگانش را میخورد، گناهانشان را مى پوشد و در قلب شکسته آنان ساکن است.
شبیه قطره باران که آهن را نمیفهمد دلش فرق رفیق و فرق دشمن را نمیفهمد نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمکهایش الفبای دلش معنای نشکن را نمیفهمد
خدایاااا شیطان در مقابل ما سجده نکرد.. و ما هم در مقابل تو گناه کردیم و تو ما را میبخشی خداوندا چرا شیطان را نمی بخشی؟؟؟!!!
خدایا دستم به آسمانت نمیرسد اما تو که دستت به زمین میرسد!عزت عزیزان را تا عرش کبریایی خود بلند کن
وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد
سوختن قصه شمع است ولی قسمت ماست شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست آنقدر سوخته ام با همه بی تقصیری که جهنم نگذارد به تنم تأثیری
من عشق را در تو، تو را در دل، دل را در موقع تپیدن، و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد
برای بودنت می مانم و برای دیدنت میمیرم باش تا بمانم وبمان تا نمیرم
منو با بوسه ای عاشقترم کردی نمیدونی چه سخته این زندگی بی تو تو تصویر تمام آرزوهامی یه وقت از من نگیری آرزوهامو....
كسى به خدا گفت: اگر سرنوشتم را نوشتى، چرا آرزو كنم؟ گفت: شايد نوشتم هرچه آرزو كند......
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست ، و من امشب قسم خوردم تو هرگز نرنجانم . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}