{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
همیشه بهت میگفتم دلم میخواد خوشحالت کنم . چه کنم که حالا دلیل خوشحالیت ، نبودن منه ...
تنها چیز با کیفیت زندگیمون <درد> بود که هر چقدر کشیدیم پاره نشد...
می چکید قطره های عشقم به زمین . . . در مسیری بازگشت قرار همیشگی گفتن سلام به جای بدرود . . .
چقدر سخته... وقتی ناتوان می ایستی در مقابل از دست دادن با ارزش ترین چیز زندگیت...
ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻏﻮﻏﺎﺳﺖ . . . ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﮑﻨﻢ . . . ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﻠﻨﮕﺮ ﮐﻮﭼﮏ ! ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ! ﺷﺪﻡ . . . ! . . . ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺷﺪﻩ ، ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ، ﻣﻨﻈﻮﺭﻣﺎﻥ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ . . . !
آغوش من دیگر برای تو سرد است، تو از همان اول مهاجر بودی پرستوی من... کوچ کن به آغوش گرم دیگری...!
عـــشـــق مــثـــل بــارونــه و دلــتــنــگـــی مـثـلـه خـیـسی نــمـــیــــشــــه بــــارون بـود و خــیــس نـبـود
پسر:بزرگترین آرزوت چیه؟؟؟ دختر:توبارون عشقمو بغل کنم.بزرگترین آرزو تو چیه؟؟؟ پسر:اینکه کسی که زیره بارون بغلش میکنی من باشم...
من یه زمانی جزء اقلیت های هندی بودم ! آخه یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدم ..... ...
این شبـــــــــ ها چقدر دلـــــــــم می خواهد کسی آرامـــــــــ بگوید "بمیری ان شاءالله" و مــــــــنـــــــ فــــــریــــاد بــــــــزنـــــم "آمــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــن"
باید دلتنگ شد تا دید که چگونه بهترین خاطره ها بی رحم ترینشان میشود ...
◣ﻫـمیـشــه ﮐـه بـاشــے⇣ ◣خـســــتـه مے شـونــد⇣ ◣هـمــان آدم هــایے کــه اگــــﺮ نبــاشــے⇣ ↩مے گــــوینــد ⇣ بــــــــــــــــــــے معـــــــــ فتے ــ
به سلامتي عشقي كه طالعش با تو نبود و تو هنوزم دوسش داري...
دلتنگی وتنهایی آدم ازونجایی شروع میشه که آدم فکرمیکنه این یکی با بقیه فرق داره ...
تنهایی یعنی من یه بسته آدامس نعنایی دارم که فقط به خودم تعارف میکنم...
همیشه میگفت ی نخ روشن کن دوتایی بکشیم.... از وقتی رفته سیگارهارا نصفه کشیدم......
همیشه بهت میگفتم دلم میخواد خوشحالت کنم . چه کنم که حالا دلیل خوشحالیت ، نبودن منه ...
تنها چیز با کیفیت زندگیمون <درد> بود که هر چقدر کشیدیم پاره نشد...
می چکید قطره های عشقم به زمین . . . در مسیری بازگشت قرار همیشگی گفتن سلام به جای بدرود . . .
چقدر سخته... وقتی ناتوان می ایستی در مقابل از دست دادن با ارزش ترین چیز زندگیت...
ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻏﻮﻏﺎﺳﺖ . . . ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯿﺸﮑﻨﻢ . . . ﺑﺎ ﯾﮏ ﺗﻠﻨﮕﺮ ﮐﻮﭼﮏ ! ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻡ ! ﺷﺪﻡ . . . ! . . . ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺷﺪﻩ ، ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻨﺪﯾﻢ ، ﻣﻨﻈﻮﺭﻣﺎﻥ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ . . . !
آغوش من دیگر برای تو سرد است، تو از همان اول مهاجر بودی پرستوی من... کوچ کن به آغوش گرم دیگری...!
عـــشـــق مــثـــل بــارونــه و دلــتــنــگـــی مـثـلـه خـیـسی نــمـــیــــشــــه بــــارون بـود و خــیــس نـبـود
پسر:بزرگترین آرزوت چیه؟؟؟ دختر:توبارون عشقمو بغل کنم.بزرگترین آرزو تو چیه؟؟؟ پسر:اینکه کسی که زیره بارون بغلش میکنی من باشم...
من یه زمانی جزء اقلیت های هندی بودم ! آخه یه گاوی رو به عنوان عشق می پرستیدم ..... ...
این شبـــــــــ ها چقدر دلـــــــــم می خواهد کسی آرامـــــــــ بگوید "بمیری ان شاءالله" و مــــــــنـــــــ فــــــریــــاد بــــــــزنـــــم "آمــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــن"
باید دلتنگ شد تا دید که چگونه بهترین خاطره ها بی رحم ترینشان میشود ...
◣ﻫـمیـشــه ﮐـه بـاشــے⇣ ◣خـســــتـه مے شـونــد⇣ ◣هـمــان آدم هــایے کــه اگــــﺮ نبــاشــے⇣ ↩مے گــــوینــد ⇣ بــــــــــــــــــــے معـــــــــ فتے ــ
به سلامتي عشقي كه طالعش با تو نبود و تو هنوزم دوسش داري...
دلتنگی وتنهایی آدم ازونجایی شروع میشه که آدم فکرمیکنه این یکی با بقیه فرق داره ...
تنهایی یعنی من یه بسته آدامس نعنایی دارم که فقط به خودم تعارف میکنم...
همیشه میگفت ی نخ روشن کن دوتایی بکشیم.... از وقتی رفته سیگارهارا نصفه کشیدم......
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}