{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
از آينده ميترسم! ميترسم كه چيزهايى كه امروز دلتنگشان هستم در اينده نباشم! مثل خنده هاى مادربزرگم لبخند پدربزرگم قصه هاى شب مادر
ﺍﺯ سرخی ﺟﺎﯼ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ... ﺗﺎ ﺑﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ... ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯾﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ!!
گذاشتم خیال کنی از یاد بردمت.... پنهانی دوست داشتنت صفایی دارد که نپرس....
بعضی وقتا اینقدر دلت از یه حرف میشکنه که... حتی نای اعتراضم نداری فقط نگاه میکنی و بی صدا... میشکنی....
به "آدمها" دل نده... تو که از "خدایشان" عاشقتر نیستی... آنها "خدای" خود را به نیمه نانی میفروشند... و تورا به "نیمه شبی"...
گوسفند هایم تمام شده اند.. اما خوابم نمی برد ... دلتنگم... اندازه ی یک گاو دلتنگم..
من از دريا ياد گرفتم غرقش كنم… هركسى رو كه از حدش گذشت!!!
نبودنت را برایم دیکته میکند و باز نمره من میشود.......صفر هنوز نبودنت را یاد نگرفتم ...
دلم گرفته از همه آدمایی که واسه شهردلشون خدا شدند اما خدایی نکردند…
باز هم ان کوچه! دلتنگی تنهایی خاطرات... چرا اون نیس تا مرحم زخم مشت های رو دیوار باشد؟ خاطرات رهایم کن ک خستم.
دل دل نکن میخوای بری برو ولی بدان پر پر می کنی منو با رفتنت
ما همینیم ... به لبخندی دلگرم میشویم و به اخمی دلسرد ...
من با خیالات یکطرف ، دلتنگی یکطرف ... این بیشرف یکتنه ما را حریف شد ...
بـعـضــے وقـتـا . . . بـعـضــیـا . . . یـه پـسـتـایـے مـیـذارن . . . که دوسـت داری زیرش بنویـسـی . . . تـو که خـودت یکـی از اونایـی!
خیال کردم که می باری واسه قلبی که خون بوده نفهمیدم نم چشمات فقط از شوق اون بوده خیال کردم تو آتیشی بدون من تو میسوزی ندونستم که چشماتو به راه دیگه میدوزی...
چقدر سخت، یه آدمی بهت بگه احساسات نداره و یک سال تلاش کنی بهش احساسات بدی ولی انقدر دیر اثر کنه که دیگه برای تو نباشه... میدونی، من درکش کردم و از زبون خودم نوشتمش ...
از آينده ميترسم! ميترسم كه چيزهايى كه امروز دلتنگشان هستم در اينده نباشم! مثل خنده هاى مادربزرگم لبخند پدربزرگم قصه هاى شب مادر
ﺍﺯ سرخی ﺟﺎﯼ ﯾﮏ ﺑﻮﺳﻪ ... ﺗﺎ ﺑﯽ ﺭﻧﮕﯽ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ... ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯾﻢ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﻣﻦ ﺍﺯ ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﺳﻘﻮﻁ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ!!
گذاشتم خیال کنی از یاد بردمت.... پنهانی دوست داشتنت صفایی دارد که نپرس....
بعضی وقتا اینقدر دلت از یه حرف میشکنه که... حتی نای اعتراضم نداری فقط نگاه میکنی و بی صدا... میشکنی....
به "آدمها" دل نده... تو که از "خدایشان" عاشقتر نیستی... آنها "خدای" خود را به نیمه نانی میفروشند... و تورا به "نیمه شبی"...
گوسفند هایم تمام شده اند.. اما خوابم نمی برد ... دلتنگم... اندازه ی یک گاو دلتنگم..
من از دريا ياد گرفتم غرقش كنم… هركسى رو كه از حدش گذشت!!!
نبودنت را برایم دیکته میکند و باز نمره من میشود.......صفر هنوز نبودنت را یاد نگرفتم ...
دلم گرفته از همه آدمایی که واسه شهردلشون خدا شدند اما خدایی نکردند…
باز هم ان کوچه! دلتنگی تنهایی خاطرات... چرا اون نیس تا مرحم زخم مشت های رو دیوار باشد؟ خاطرات رهایم کن ک خستم.
دل دل نکن میخوای بری برو ولی بدان پر پر می کنی منو با رفتنت
ما همینیم ... به لبخندی دلگرم میشویم و به اخمی دلسرد ...
من با خیالات یکطرف ، دلتنگی یکطرف ... این بیشرف یکتنه ما را حریف شد ...
بـعـضــے وقـتـا . . . بـعـضــیـا . . . یـه پـسـتـایـے مـیـذارن . . . که دوسـت داری زیرش بنویـسـی . . . تـو که خـودت یکـی از اونایـی!
خیال کردم که می باری واسه قلبی که خون بوده نفهمیدم نم چشمات فقط از شوق اون بوده خیال کردم تو آتیشی بدون من تو میسوزی ندونستم که چشماتو به راه دیگه میدوزی...
چقدر سخت، یه آدمی بهت بگه احساسات نداره و یک سال تلاش کنی بهش احساسات بدی ولی انقدر دیر اثر کنه که دیگه برای تو نباشه... میدونی، من درکش کردم و از زبون خودم نوشتمش ...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}