{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
در روزگاری که “سلام” و “خداحافظ” فرقی با هم ندارند , نه ماندن کسی حادثه ست نه رفتنِ کسی فاجعه .......
چقدر زيباست وقتى بى بهانه دلت برايم تنگ ميشود ميدانم..... اما غرورت اجازه اين را نميدهد كه بگويى دلتنگتم چقدر اين غرورت از من متنفر است......
نبودن هایت را به انتشار اشک چشمانم رسانده ام. چاپش از نوبت دهم هم گذشت... ولی هنوز فروش نرفته
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند
چه خوب بود اگر اینجا بودی ... تا گم شود تمام دلتنگی ام ... در آغوش پر مهرت...
اعتراف ميكنم عاشقت نبودم هنوزهم شايدنباشم امااعتراف ميكنم مرگ رابارها درنبودنت زيسته ام...مرگ همان تويي هستي وقتي كه نيستي.
اولین پستمه اشک هایم تنهاییم درد هایم همه بماند برای بعد تنها به من بگو با او چگونه میگذرد که با من نمی گذشت
در پی بی مهریها روزه ی سکوت گرفته ام ,حال تو بگو انقدر بغض که در گلویم فرو میکنی روزه ام را باطل نمیکند؟!……
همیشه عشق رو با کسی تقسیمش کن که بدونی با کسی تقسیمش نمی کنه
چه لذتی دارد دعوا کردن باتو ! اعصاب خوردیهایش به کنار ! به کشیدن یک نخ سیگار در بالکن می ارزد.... هرچه سیگار دارم در استکان جمع میشود . هرچه دوستت دارم در گلو.......
یک اعتراف! من حتی سردیهاشو بیشتر از محبتو عشق یکی دیگه دوس دارم... تو باش و هر چه خواهی کن فقط باش..
نمی دانم عشق چیست وچگونه سپری میشود ولی میدانم عشق دردی است شدیدتر از تمام دردهای دیگر زیرا درعین حال روح وقلب و کالبد را رنج میدهد.
زلیخا!!! جان یوسفت راستش را بگو؛ به خدایت چه گفتی که اینطور پا در میانی کرد؟؟؟
حیف که روی تو غیرت دارم، وگرنه روسریت را از همین سطر باز می کردم که همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت…
یه جوری یادتوبودم که بازم اشتباه کردم یه کی روبی هوابازم بااسم توصداکردم چی آوردی به روزمن؟ چیکارکردی بااحساسم؟ که من حس میکنم گاهی توروصدساله میشناسم...
مهربانی ات را به دستی ببخش که میدانی با او خواهی ماند وگرنه حسرتی میگذاری بر دلی که دوستت دارد....
در روزگاری که “سلام” و “خداحافظ” فرقی با هم ندارند , نه ماندن کسی حادثه ست نه رفتنِ کسی فاجعه .......
چقدر زيباست وقتى بى بهانه دلت برايم تنگ ميشود ميدانم..... اما غرورت اجازه اين را نميدهد كه بگويى دلتنگتم چقدر اين غرورت از من متنفر است......
نبودن هایت را به انتشار اشک چشمانم رسانده ام. چاپش از نوبت دهم هم گذشت... ولی هنوز فروش نرفته
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند
چه خوب بود اگر اینجا بودی ... تا گم شود تمام دلتنگی ام ... در آغوش پر مهرت...
اعتراف ميكنم عاشقت نبودم هنوزهم شايدنباشم امااعتراف ميكنم مرگ رابارها درنبودنت زيسته ام...مرگ همان تويي هستي وقتي كه نيستي.
اولین پستمه اشک هایم تنهاییم درد هایم همه بماند برای بعد تنها به من بگو با او چگونه میگذرد که با من نمی گذشت
در پی بی مهریها روزه ی سکوت گرفته ام ,حال تو بگو انقدر بغض که در گلویم فرو میکنی روزه ام را باطل نمیکند؟!……
همیشه عشق رو با کسی تقسیمش کن که بدونی با کسی تقسیمش نمی کنه
چه لذتی دارد دعوا کردن باتو ! اعصاب خوردیهایش به کنار ! به کشیدن یک نخ سیگار در بالکن می ارزد.... هرچه سیگار دارم در استکان جمع میشود . هرچه دوستت دارم در گلو.......
یک اعتراف! من حتی سردیهاشو بیشتر از محبتو عشق یکی دیگه دوس دارم... تو باش و هر چه خواهی کن فقط باش..
نمی دانم عشق چیست وچگونه سپری میشود ولی میدانم عشق دردی است شدیدتر از تمام دردهای دیگر زیرا درعین حال روح وقلب و کالبد را رنج میدهد.
زلیخا!!! جان یوسفت راستش را بگو؛ به خدایت چه گفتی که اینطور پا در میانی کرد؟؟؟
حیف که روی تو غیرت دارم، وگرنه روسریت را از همین سطر باز می کردم که همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت…
یه جوری یادتوبودم که بازم اشتباه کردم یه کی روبی هوابازم بااسم توصداکردم چی آوردی به روزمن؟ چیکارکردی بااحساسم؟ که من حس میکنم گاهی توروصدساله میشناسم...
مهربانی ات را به دستی ببخش که میدانی با او خواهی ماند وگرنه حسرتی میگذاری بر دلی که دوستت دارد....
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}