بارگذاری . . . کمتر از چند ثانیه

{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner1' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.Group1' | translate}} اس ام اس فوکاهی / اس ام اس خنده دار

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

دختر باس بی حجاب باشه / مخشو بزنی چادریش کنی بعدش ترکش کنی / لاقل یه خاطره ی خوب ازت داره که بگه فلانی چادریم کرد رفت :)))))

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

امروز آزمون داشتيم. بعد از دو ساعت فكر كردن رو يه سوال رياضي گفتم: آخيييش بالاخره حلش كردم. جواب ميشه. ٩٦٣٤٥٨٠ حالا گزينه ها: الف)٣ ب)٧ ج)٩ د)١١

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

عاغا دقت کردین بچه ک بودیم می رفتیم مثه کارتونا وسایل خاکیو فوت کنیم خاکش بره ؟ . . بعد خاکش ک نمی رفت هیچ؛تفی هم میشد. چ بچه های نابودی بودیما.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یادتونه یک سری از بچه ها تو دوران مدرسه با مداد وخودکار پاکن هاشون رو سوراخ سوراخ میکردن؟؟؟ لامصبا چ دلی داشتن من تا جلد پاکن پودر نمیشد درش نمی اوردم...

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

نـــــــــــا امیـــــــدم . . . . درست مثل همون سوسکی که از چاه بست توالت داشت میومــد بالا اما من سر رســــــیدم و سیفـــونو کشــــــیدم!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

بعد رفتنت من دیگه من سابق نشدم... . . . . . . . یه جیگری شدم که بیا و ببین والا تا چشات دراد..

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

امروز معلم ادبیات میخواست یه جمله رو با چند فعل صرف کنه حالا معلم ما رو باش: خرم خری خرید خرند یکی خودش از پنجره پرت کرد بیرون.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یه سوالی از بچگی ذهن منو مشغول میکرد این که لقمه هایی که مامانم صبحا برام میذاشت, سرش کودوم ورش بود! انقد رو این مسله فکر میکردما…… مدیونید از خود درگیری نجاتم ندید ......

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

داشتم با دختر عمم حرف میزدم دقت کنین دختر عمم بعد من یه چیزی بهش گفتم با آرامش کامل برگشت سمتم گفت:عمته!!!!!!! خدایا ان شادیا رو ازمون نگیر!!

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

دیروز عصر رفتم خونه یکی از دوستام روزه بود بعد اذان شد چیزی نمیخورد گفتم چرا نمیخوری گفت خواب موندم تا 10دقیقه بعد از اذان خوردم از اینور باید 10دقیقه بمونم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

رفیق ما قسمت اول ماه عسلو دیده بود بش میگم تعریف کن چی شد بعد اینکه تعریف کرده میگه اینا عشق واقعیه دیگه اون وقت من به این ع*ن(دوس پسرشو میگف) میگم پاشو بیا دم خونه دنبالم میگه خستم :))))

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

سرامتحان صفویان‏(تاریخ‏)‏ بودیم؛ پسره جلوم نشسته میگم اقای فلانی سوال6‏?‏ میگه (ج‏)میشه م
یگم سوال14‏?‏چ
ش غره ای ک بهم رفت فس مخم پرید‏!‏ ‏ ؛
بشلیک لایکو روحم شادشه.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

چند وقت پیش یه یارویی میخواست خودشو از روی ساختمون چند طبقه بندازه پایین،ملتم همه جمع شدن دست و جیغ و هورا یکی حواس طرفو پرت کرد یکی دیگه اومد گرفتش تا میخورد زدنش :||| اصن ی وضی...

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

یبار هم سر کلاس اجتماعی (تاریخ)بودیم معلم اجتماعیمون داشت در مورد ی فرمانده حرف میزد، فک کنم میخواست بگه : یا پیروز میشیم یا میمیریم ، گفت:یا کشته میشیم یا میمیریم!!!! اصلا کلاس پوشید تو اون لحظه

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

مورد داشتیم طرف با یکی تصادف کرده... تو تصادف هیچکدوم چیزیشون نشده بعد پیاده شدن همدیگرو مث سگ زدن راهی بیمارستان شدن^_ ^ (ایران مهد دلیران،ایران سرای شیران)

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

از خواب بیدار شدم. از مسجد صدای اذان میومد. دویدم اشپزخونه شروع کردم به غارت یخچال . بعد امدم ببینم چرا کسی برا افطار نیومده خونه دیدم خورشید وسط اسمونه. من:)))))))))))) خورشید:0000 روزه:: ::

{{::'controllers.mainSite.Group1' | translate}} اس ام اس فوکاهی / اس ام اس خنده دار

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

دختر باس بی حجاب باشه / مخشو بزنی چادریش کنی بعدش ترکش کنی / لاقل یه خاطره ی خوب ازت داره که بگه فلانی چادریم کرد رفت :)))))

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

امروز آزمون داشتيم. بعد از دو ساعت فكر كردن رو يه سوال رياضي گفتم: آخيييش بالاخره حلش كردم. جواب ميشه. ٩٦٣٤٥٨٠ حالا گزينه ها: الف)٣ ب)٧ ج)٩ د)١١

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

عاغا دقت کردین بچه ک بودیم می رفتیم مثه کارتونا وسایل خاکیو فوت کنیم خاکش بره ؟ . . بعد خاکش ک نمی رفت هیچ؛تفی هم میشد. چ بچه های نابودی بودیما.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یادتونه یک سری از بچه ها تو دوران مدرسه با مداد وخودکار پاکن هاشون رو سوراخ سوراخ میکردن؟؟؟ لامصبا چ دلی داشتن من تا جلد پاکن پودر نمیشد درش نمی اوردم...

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

نـــــــــــا امیـــــــدم . . . . درست مثل همون سوسکی که از چاه بست توالت داشت میومــد بالا اما من سر رســــــیدم و سیفـــونو کشــــــیدم!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

بعد رفتنت من دیگه من سابق نشدم... . . . . . . . یه جیگری شدم که بیا و ببین والا تا چشات دراد..

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

امروز معلم ادبیات میخواست یه جمله رو با چند فعل صرف کنه حالا معلم ما رو باش: خرم خری خرید خرند یکی خودش از پنجره پرت کرد بیرون.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یه سوالی از بچگی ذهن منو مشغول میکرد این که لقمه هایی که مامانم صبحا برام میذاشت, سرش کودوم ورش بود! انقد رو این مسله فکر میکردما…… مدیونید از خود درگیری نجاتم ندید ......

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

داشتم با دختر عمم حرف میزدم دقت کنین دختر عمم بعد من یه چیزی بهش گفتم با آرامش کامل برگشت سمتم گفت:عمته!!!!!!! خدایا ان شادیا رو ازمون نگیر!!

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

دیروز عصر رفتم خونه یکی از دوستام روزه بود بعد اذان شد چیزی نمیخورد گفتم چرا نمیخوری گفت خواب موندم تا 10دقیقه بعد از اذان خوردم از اینور باید 10دقیقه بمونم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

رفیق ما قسمت اول ماه عسلو دیده بود بش میگم تعریف کن چی شد بعد اینکه تعریف کرده میگه اینا عشق واقعیه دیگه اون وقت من به این ع*ن(دوس پسرشو میگف) میگم پاشو بیا دم خونه دنبالم میگه خستم :))))

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

سرامتحان صفویان‏(تاریخ‏)‏ بودیم؛ پسره جلوم نشسته میگم اقای فلانی سوال6‏?‏ میگه (ج‏)میشه م
یگم سوال14‏?‏چ
ش غره ای ک بهم رفت فس مخم پرید‏!‏ ‏ ؛
بشلیک لایکو روحم شادشه.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

چند وقت پیش یه یارویی میخواست خودشو از روی ساختمون چند طبقه بندازه پایین،ملتم همه جمع شدن دست و جیغ و هورا یکی حواس طرفو پرت کرد یکی دیگه اومد گرفتش تا میخورد زدنش :||| اصن ی وضی...

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

یبار هم سر کلاس اجتماعی (تاریخ)بودیم معلم اجتماعیمون داشت در مورد ی فرمانده حرف میزد، فک کنم میخواست بگه : یا پیروز میشیم یا میمیریم ، گفت:یا کشته میشیم یا میمیریم!!!! اصلا کلاس پوشید تو اون لحظه

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

مورد داشتیم طرف با یکی تصادف کرده... تو تصادف هیچکدوم چیزیشون نشده بعد پیاده شدن همدیگرو مث سگ زدن راهی بیمارستان شدن^_ ^ (ایران مهد دلیران،ایران سرای شیران)

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

از خواب بیدار شدم. از مسجد صدای اذان میومد. دویدم اشپزخونه شروع کردم به غارت یخچال . بعد امدم ببینم چرا کسی برا افطار نیومده خونه دیدم خورشید وسط اسمونه. من:)))))))))))) خورشید:0000 روزه:: ::