{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
موهایش سفید شد...... کودکی که دفتر خاطراتم را خواند...
همىن که قاصدکى را فوت کنى تا عطر نفس هاىت را با خود بىاورد براى دلم کافىست...
وقتی میگویم:دیگربه سراغم نیا فکرنکن که فراموشت کرده ام. یا دیگر دوستت ندارم! نه من فقط فهمیده ام وقتی دلت با من نیست بودنت مشکلی را حل نمیکند تنها دلتنگترم میکند...
سرنوشتم مانند قلیان شد.. تاکه طعم داشتم بامن بودند، از طعم که افتادم.. گفتند :سوخت... بریم!!
بیاگل شدن را رعایت کنیم ز پروانه ماندن حمایت کنیم اگرباد غم شاخه ای را شکست ز دست هجومش شکایت کنیم
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم
دنیای بی رحمی ست.. چه زود پیش چشم عزیزانمان "ارزان میشویم" چاره کم کردن رابطه است تا لااقل به مفت نفروشنمان..
جان جانم....رفته ای پشت ویترین کنارِ عروسکهای هرجائی، لم داده ای ، ومن دامن هر رهگذری را که می کشم تو را برای من نمی خرد...!
از قوی بودن خسته ام ! دلم یک شانه میخواهد تکیه دهم به آن بی خیال همه دنیا و دلتنگی هایم را ببارم...
تو این دنیا، تو این عالم میون این همه آدم ببین من دل به کی دادم! به اون کس که نمیخوادم دلم شیشه، دلش سنگه واسه سنگه دلم تنگه...
بدترين دلتنگي اينه كه حضور يكي رو احساس كني ولي در كنارت نباشه...
چ قدر شعر نوشتیم برای باران !!! غافل از آن دل دیوانه ک بارانی بود !!! کاش سهراب نمیرفت ب این زودی ها .. دل پراز صحبت این شاعر کاشانی بود !!!
تمام احساسم در نگاهم جاری بود نگاهی که هیچ کس را لایق نمیدانست جز تو..... و تو از همه نالایق تر بودی میدانم روزی تمام حسرتت همین نگاه ساده ام میشود
دنیافهمید خیلی حقیراست وقتی گفتم یک تار مویت را به او نمیدهم
هرچه بیشتر میخواهمت.... دورتر میشوی.....برگرد...! قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم
در دیده بجای خواب آبست مرا زیرا که بدیدنت شتابست مرا گویند بخواب تا به خوابش بینی ای بیخبران چه جای خوابست مرا
موهایش سفید شد...... کودکی که دفتر خاطراتم را خواند...
همىن که قاصدکى را فوت کنى تا عطر نفس هاىت را با خود بىاورد براى دلم کافىست...
وقتی میگویم:دیگربه سراغم نیا فکرنکن که فراموشت کرده ام. یا دیگر دوستت ندارم! نه من فقط فهمیده ام وقتی دلت با من نیست بودنت مشکلی را حل نمیکند تنها دلتنگترم میکند...
سرنوشتم مانند قلیان شد.. تاکه طعم داشتم بامن بودند، از طعم که افتادم.. گفتند :سوخت... بریم!!
بیاگل شدن را رعایت کنیم ز پروانه ماندن حمایت کنیم اگرباد غم شاخه ای را شکست ز دست هجومش شکایت کنیم
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم
دنیای بی رحمی ست.. چه زود پیش چشم عزیزانمان "ارزان میشویم" چاره کم کردن رابطه است تا لااقل به مفت نفروشنمان..
جان جانم....رفته ای پشت ویترین کنارِ عروسکهای هرجائی، لم داده ای ، ومن دامن هر رهگذری را که می کشم تو را برای من نمی خرد...!
از قوی بودن خسته ام ! دلم یک شانه میخواهد تکیه دهم به آن بی خیال همه دنیا و دلتنگی هایم را ببارم...
تو این دنیا، تو این عالم میون این همه آدم ببین من دل به کی دادم! به اون کس که نمیخوادم دلم شیشه، دلش سنگه واسه سنگه دلم تنگه...
بدترين دلتنگي اينه كه حضور يكي رو احساس كني ولي در كنارت نباشه...
چ قدر شعر نوشتیم برای باران !!! غافل از آن دل دیوانه ک بارانی بود !!! کاش سهراب نمیرفت ب این زودی ها .. دل پراز صحبت این شاعر کاشانی بود !!!
تمام احساسم در نگاهم جاری بود نگاهی که هیچ کس را لایق نمیدانست جز تو..... و تو از همه نالایق تر بودی میدانم روزی تمام حسرتت همین نگاه ساده ام میشود
دنیافهمید خیلی حقیراست وقتی گفتم یک تار مویت را به او نمیدهم
هرچه بیشتر میخواهمت.... دورتر میشوی.....برگرد...! قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم
در دیده بجای خواب آبست مرا زیرا که بدیدنت شتابست مرا گویند بخواب تا به خوابش بینی ای بیخبران چه جای خوابست مرا
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}