{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
مهربانم.... می خوانمت باتمام ناپاکی هایم توهم مرا دریاب...
وقتی میمیرید نمیفهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است بیشعور بودن هم درست مشابه همین وضع است!
عطر های خوب شیشه خالیشونم بعد سال ها بوی عطر میده مث جای خالیه تو...
حرف تازه ای ندارم … فقط خزان در راه است … کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند ، شاید یادت بیافتد جیب هایت را وقتی دست هایم مهمانشان بودند
دلتنگم ... نه براي کسي ... دلتنگم از بي کسي ...
حوا که بغض کند چیزی جز آغوش آدم آرامش نمیکند حتی اگر خدا برایش سیب بیاورد...
وقتی که میرفتی بهار بود تابستان که نیامدی... پاییز شد پاییز که برنگشتی ...پاییز میماند تو را به دل پاییزی ات... فصلها را به هم نریز
خدایا؟ کمی بیا جلوتر... میخواهم در گوشت چیزی بگویم..! این یک اعتراف است... من... بی او... دوام نمی اورم
بازباران بی ترانه گریه های بی بهانه میخوردبرسقف قلبم یادم ارد روی ماهت باورت شاید نباشدکه دلم تنگ است برایت.
عجیب است پاییز ، سبزتر میکند اندوهت را
دل تنگی ام را با فاصله می نویسم تا شاید فاصله ای بین دلم و تنگی بیفتد ، چه خیال خامی ! این مدار فاصله مورب است ، چندی که بگذرد دوباره میشود : “تنگی دل”
چقدرسخت منتظربرگشت کسی باشی که تمام انتظارش لحظه ی جدایی ازتوباشه
خـاطـراتـت بـمـبـهـای خـوشـه ايـی هـسـتـنـد کـه هـر شـب دانـه ای از آن زيـر پـای دلـم مـی تـرکـد . . .
با تو که بودم، عاشق رنگ سبز بودم و همیشه با نشاط امّا حالا... ربطی به محرّم ندارد، دنیای من مشکیِ مشکیست...
این روزها تو به بودنش فکر میکنی و من به نبودنت!
آغوش بعضی ها علم را زیر سوال میبرد! آنقدر آرامت میکند که هیچ مسکنی نمیتواند جایش را بگیرد...........
مهربانم.... می خوانمت باتمام ناپاکی هایم توهم مرا دریاب...
وقتی میمیرید نمیفهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است بیشعور بودن هم درست مشابه همین وضع است!
عطر های خوب شیشه خالیشونم بعد سال ها بوی عطر میده مث جای خالیه تو...
حرف تازه ای ندارم … فقط خزان در راه است … کلاه بگذار سر خاطراتی که یخ زده اند ، شاید یادت بیافتد جیب هایت را وقتی دست هایم مهمانشان بودند
دلتنگم ... نه براي کسي ... دلتنگم از بي کسي ...
حوا که بغض کند چیزی جز آغوش آدم آرامش نمیکند حتی اگر خدا برایش سیب بیاورد...
وقتی که میرفتی بهار بود تابستان که نیامدی... پاییز شد پاییز که برنگشتی ...پاییز میماند تو را به دل پاییزی ات... فصلها را به هم نریز
خدایا؟ کمی بیا جلوتر... میخواهم در گوشت چیزی بگویم..! این یک اعتراف است... من... بی او... دوام نمی اورم
بازباران بی ترانه گریه های بی بهانه میخوردبرسقف قلبم یادم ارد روی ماهت باورت شاید نباشدکه دلم تنگ است برایت.
عجیب است پاییز ، سبزتر میکند اندوهت را
دل تنگی ام را با فاصله می نویسم تا شاید فاصله ای بین دلم و تنگی بیفتد ، چه خیال خامی ! این مدار فاصله مورب است ، چندی که بگذرد دوباره میشود : “تنگی دل”
چقدرسخت منتظربرگشت کسی باشی که تمام انتظارش لحظه ی جدایی ازتوباشه
خـاطـراتـت بـمـبـهـای خـوشـه ايـی هـسـتـنـد کـه هـر شـب دانـه ای از آن زيـر پـای دلـم مـی تـرکـد . . .
با تو که بودم، عاشق رنگ سبز بودم و همیشه با نشاط امّا حالا... ربطی به محرّم ندارد، دنیای من مشکیِ مشکیست...
این روزها تو به بودنش فکر میکنی و من به نبودنت!
آغوش بعضی ها علم را زیر سوال میبرد! آنقدر آرامت میکند که هیچ مسکنی نمیتواند جایش را بگیرد...........
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}