{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner1' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}

{{::'controllers.mainSite.Group1' | translate}} اس ام اس سخنان بزرگان / اس ام اس عبید زاکانی

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

هارون به بهلول گفت: دوست ترین مردمان در نزد تو کیست؟ گفت:آنکه شکمم را سیر سازد گف:من سیر سازم،پس مرا دوست خواهس شد یا نه؟ گفت: دوستی نسیه نمی شود

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

درویشی کفش در پا نماز می گذارد دزدی طمع در کفش او بست گفت با کفش نماز نباشد درویش دریافت و گفت: اگر نماز نباشد،گیوه باشد

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

شخصی با دوستی گفت: پنجاه من گندم داشتم ،تا مرا خبر شد موشان تمام خورده بودند او گفت: من نیز پنجاه من گندم داشتم،تا موشان خبر شد من تمام خورده بودم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

موذنی بانگ میگفت و می دوید پرسیدن که چرا میدوی گفت:میگویند که آواز تو از دور خوش است میدوم تا آواز خود بشنوم

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

آخوندی را گفتند خرقه خویش را بفروش گقت:اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

مردی را که دعوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند معتصم گفت:شهادت میدهم تو پیغمبر احمق هستی گفت:آری،از آنکه بر قوم شما مبعوث شده ام و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد.

{{::'controllers.mainSite.SmsCount' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsType' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SendSms' | translate}}

:

عربی با پنج انگشت میخورد او را گفتند:چرا چنین میخوری گفت:اگر به سه انگشت لقمه گیرم ،دیگر انگشتانم را خشم آید

{{::'controllers.mainSite.Group1' | translate}} اس ام اس سخنان بزرگان / اس ام اس عبید زاکانی

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

هارون به بهلول گفت: دوست ترین مردمان در نزد تو کیست؟ گفت:آنکه شکمم را سیر سازد گف:من سیر سازم،پس مرا دوست خواهس شد یا نه؟ گفت: دوستی نسیه نمی شود

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

درویشی کفش در پا نماز می گذارد دزدی طمع در کفش او بست گفت با کفش نماز نباشد درویش دریافت و گفت: اگر نماز نباشد،گیوه باشد

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

شخصی با دوستی گفت: پنجاه من گندم داشتم ،تا مرا خبر شد موشان تمام خورده بودند او گفت: من نیز پنجاه من گندم داشتم،تا موشان خبر شد من تمام خورده بودم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

موذنی بانگ میگفت و می دوید پرسیدن که چرا میدوی گفت:میگویند که آواز تو از دور خوش است میدوم تا آواز خود بشنوم

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

آخوندی را گفتند خرقه خویش را بفروش گقت:اگر صیاد دام خود را فروشد به چه چیز شکار کند

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

مردی را که دعوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند معتصم گفت:شهادت میدهم تو پیغمبر احمق هستی گفت:آری،از آنکه بر قوم شما مبعوث شده ام و هر پیامبری از نوع قوم خود باشد.

{{::'controllers.mainSite.SmsBankNumberOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankKindOfSms' | translate}}

:

{{::'controllers.mainSite.SmsBankSendSms' | translate}}

:

عربی با پنج انگشت میخورد او را گفتند:چرا چنین میخوری گفت:اگر به سه انگشت لقمه گیرم ،دیگر انگشتانم را خشم آید