{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ای کبوتـــــــــــــــــــران من، که بر سر برج عاشقی آشیان دارید، ای شما قاصدان پیغام های آشنایی! بر روی این خاک دشمن خیز، ذر زیر این آسمان بیگانه، غریبی چشم بر راه شماست.
آرامـــــش ایــــن روزا رو مــــدیون مــحل سگـــــــی ام که به خـــــیلــــــیا نـــــمی زارم
چقـــــ ـــد سـختـــــــ ـــــــه يكـــــــــ ــــــــ ســـــــال تمـــــــــــام منتظـــــــ ــر تولــــد عشقـــت بــــاشي امــــــ ــــــا روت نشـــــــ ــــــه بهـــــش تبريك بگــــــــي.....
وقـتی دنــدون درد میـگـیرم خـیلی خــوشـحال میـشم چون تـا عـمق مـغزم درد میـگیـره و... اونـوقت تـنها مـوقـعیه که از ذهـن و یــادم مـیری...
دلخوشم که هر چه از من دور شوي از آن ســوي کُره زمين به من نزديکــــــ تر مي شوي ! فقط مي ترسم مبادا گاليـله اشتبــاه کرده باشــد...!
چقدر زيباست كسی را گرامي بداريم نه برای نياز... نه از روی اجبار... و نه از روی تنهايی... فقط برای اينكه "ارزشش را دارد"
اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان ان ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
دلم میخواهد بخندم شاد... شاد.... شاد...... از آن خنده ها که چشم را براق میکند.. .. .. .. اما مگر نبودنت میگذارد....
امان از این شب های تابستان که خودت هم نمیدانی چه مرگت هست همه خوابند و تو میمانی وبرنامه های تکراری هر شب یک سکوت آهنگی تلخ سر دردهای دشوار خیره شدن به خیابان و مرور خاطرات با دسر پوزخند…
هنوز برایت مینویسم درست شبیه کودکی نابینا که هر روز برای ماهی مرده اش غذا میریزد...
برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده دلتو بشکنم؟ و من برای هزارمین باربه دروغ گفتم نه که دلش نشکنه.
لعنت به تو... با رفتنت لعنت به من... با خيال پوچ برگشتنت و لعنت به سيگار... با دود سينه سوزش و باز... سيگار پشت سيگار
ادمای اطرافم زیاد شدن همشون یه جواریی دوستم دارن ولی چه سود! تونیستی!!!
"اصـــلا چیــــزی ازعـــاشـــق شــــدن بـــارت هـــســـت؟..... عـــشــــقـــت بـــرای هـــمــان بــچـــه ســــال بــودنـــت اســـت.... بــــچـــــه......"
آنـــقـــدر زیـــبــا شـــده ای کـــه آدم لــــذت مـــی بـــرد از ایـــن هـــمــه خیـــانـــــت........
همیشه برایم سوال است:اگرقراربودروزی اورانداشته باشم،چراخداخواست که دوستش داشته باشم!!
ای کبوتـــــــــــــــــــران من، که بر سر برج عاشقی آشیان دارید، ای شما قاصدان پیغام های آشنایی! بر روی این خاک دشمن خیز، ذر زیر این آسمان بیگانه، غریبی چشم بر راه شماست.
آرامـــــش ایــــن روزا رو مــــدیون مــحل سگـــــــی ام که به خـــــیلــــــیا نـــــمی زارم
چقـــــ ـــد سـختـــــــ ـــــــه يكـــــــــ ــــــــ ســـــــال تمـــــــــــام منتظـــــــ ــر تولــــد عشقـــت بــــاشي امــــــ ــــــا روت نشـــــــ ــــــه بهـــــش تبريك بگــــــــي.....
وقـتی دنــدون درد میـگـیرم خـیلی خــوشـحال میـشم چون تـا عـمق مـغزم درد میـگیـره و... اونـوقت تـنها مـوقـعیه که از ذهـن و یــادم مـیری...
دلخوشم که هر چه از من دور شوي از آن ســوي کُره زمين به من نزديکــــــ تر مي شوي ! فقط مي ترسم مبادا گاليـله اشتبــاه کرده باشــد...!
چقدر زيباست كسی را گرامي بداريم نه برای نياز... نه از روی اجبار... و نه از روی تنهايی... فقط برای اينكه "ارزشش را دارد"
اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان ان ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
دلم میخواهد بخندم شاد... شاد.... شاد...... از آن خنده ها که چشم را براق میکند.. .. .. .. اما مگر نبودنت میگذارد....
امان از این شب های تابستان که خودت هم نمیدانی چه مرگت هست همه خوابند و تو میمانی وبرنامه های تکراری هر شب یک سکوت آهنگی تلخ سر دردهای دشوار خیره شدن به خیابان و مرور خاطرات با دسر پوزخند…
هنوز برایت مینویسم درست شبیه کودکی نابینا که هر روز برای ماهی مرده اش غذا میریزد...
برای هزارمین بار پرسید: تا حالا شده دلتو بشکنم؟ و من برای هزارمین باربه دروغ گفتم نه که دلش نشکنه.
لعنت به تو... با رفتنت لعنت به من... با خيال پوچ برگشتنت و لعنت به سيگار... با دود سينه سوزش و باز... سيگار پشت سيگار
ادمای اطرافم زیاد شدن همشون یه جواریی دوستم دارن ولی چه سود! تونیستی!!!
"اصـــلا چیــــزی ازعـــاشـــق شــــدن بـــارت هـــســـت؟..... عـــشــــقـــت بـــرای هـــمــان بــچـــه ســــال بــودنـــت اســـت.... بــــچـــــه......"
آنـــقـــدر زیـــبــا شـــده ای کـــه آدم لــــذت مـــی بـــرد از ایـــن هـــمــه خیـــانـــــت........
همیشه برایم سوال است:اگرقراربودروزی اورانداشته باشم،چراخداخواست که دوستش داشته باشم!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}