{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
متضاد عشق , نفرت نیست ... بی تفاوتیـــه ...
بي تو آوارم و بر خويـــش فرو ريخته ام... اي همه سقف و ستـــون و همه آبادي مـــن.... حسين منـــزوي
بی اختیار در خاطرم هستی... شاید همین باشد معنای دوست داشتن...
یک "برو" بر زبانم آمد به خاطر تو... و هزاران هزار "بمان"در دلم ماند... که ماند... که ماند..... (به عزیزترین دوستم....)
هیچ وقت نگاه آخرت را فراموش نمی کنم که بهم گفتی بمون ونشد که بشه .....!
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺭﺩ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺣﺴﺮﺕ ، ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺗﻨﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ . .
تاری از موی سرت کم بشود میمیرم.... تار گیسوی تو در هم بشود میمیرم.... قلب من از تپش قلب تو جان میگیرد آه قلب تو پر از غم بشود میمیرم.
مثل تمام عاشقانه های دنیا لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و ... و شاید بیشتر از این ها وفادارانه عاشقتم
یخ بسته وجودم از سرمای نبودنت در کنارم
خوش بختی مگه چیز عجیبیه؟!؟! همینکه کنار یه نفر بتونی خودت باشی....خوشبختی :)
فراقـــت كاش هر دم كار بر مـــن سخت تر گيـــرد... كه تا هـــر دم مـــرا بينـــد دل از مهـــر تو بر گيـــرد.... راهـــب اصفهانـــي
هميشه گمان ميكردم عاشقانه هايم در سرزمين ديگريست... اما تو آنها را ب همين حوالي آوردي.. ب جايي شبيه قلبم....
تا حال وجود حاضر و غایب شنیده ای .... که خودم اینجا و دلم جای دیگر است ....
آﺏ ﺑﺴﯿـــﺎﺭ ﺍﺳـــﺖ . . . ﺍﻣﺎ ﻏــﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﭼﺸــﻤﺎﻥ ﮐﺴـــﯽ کــﻪ ﺩﻭﺳــﺶ ﺩﺍﺭﯼ . . . ﻟــــذﺕ ﺩﯾﮕـــﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ . . .
به حال مـــن مسكين به جفا مي نگري... مـــن به خاك كف پايت به وفـــا مي نگرم... ســـعدي
چشم هایم را به بیمارستان می برم.... نمی دانم چه مرگشان شده! ..... هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!
متضاد عشق , نفرت نیست ... بی تفاوتیـــه ...
بي تو آوارم و بر خويـــش فرو ريخته ام... اي همه سقف و ستـــون و همه آبادي مـــن.... حسين منـــزوي
بی اختیار در خاطرم هستی... شاید همین باشد معنای دوست داشتن...
یک "برو" بر زبانم آمد به خاطر تو... و هزاران هزار "بمان"در دلم ماند... که ماند... که ماند..... (به عزیزترین دوستم....)
هیچ وقت نگاه آخرت را فراموش نمی کنم که بهم گفتی بمون ونشد که بشه .....!
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺮﺩ ﻣﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﻭﺝ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺧﻮﺭﺩ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﻮ ﺣﺴﺮﺕ ، ﻋﺎﻟﻢ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﺯ ﺗﻨﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ . .
تاری از موی سرت کم بشود میمیرم.... تار گیسوی تو در هم بشود میمیرم.... قلب من از تپش قلب تو جان میگیرد آه قلب تو پر از غم بشود میمیرم.
مثل تمام عاشقانه های دنیا لیلی و مجنون ، شیرین و فرهاد و ... و شاید بیشتر از این ها وفادارانه عاشقتم
یخ بسته وجودم از سرمای نبودنت در کنارم
خوش بختی مگه چیز عجیبیه؟!؟! همینکه کنار یه نفر بتونی خودت باشی....خوشبختی :)
فراقـــت كاش هر دم كار بر مـــن سخت تر گيـــرد... كه تا هـــر دم مـــرا بينـــد دل از مهـــر تو بر گيـــرد.... راهـــب اصفهانـــي
هميشه گمان ميكردم عاشقانه هايم در سرزمين ديگريست... اما تو آنها را ب همين حوالي آوردي.. ب جايي شبيه قلبم....
تا حال وجود حاضر و غایب شنیده ای .... که خودم اینجا و دلم جای دیگر است ....
آﺏ ﺑﺴﯿـــﺎﺭ ﺍﺳـــﺖ . . . ﺍﻣﺎ ﻏــﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﭼﺸــﻤﺎﻥ ﮐﺴـــﯽ کــﻪ ﺩﻭﺳــﺶ ﺩﺍﺭﯼ . . . ﻟــــذﺕ ﺩﯾﮕـــﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ . . .
به حال مـــن مسكين به جفا مي نگري... مـــن به خاك كف پايت به وفـــا مي نگرم... ســـعدي
چشم هایم را به بیمارستان می برم.... نمی دانم چه مرگشان شده! ..... هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}