{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
نبر ولتاژشو بالا نزن شوک ، من دلم خونه همین جایی که شوک میدی دلم نیست خونه ی اونه
امروز مامانم میخواست ملحفه بالشمو بشوره نذاشتم مامانم عوضش کنه و خودم عوضش کردم چون 4 طرفش از قطره های اشک لکه شده بود... نمیخوام مامانم بفهمه دختر مغرورش شبا تو تنهاییش چی میکشه...
چشمانم را میبندم ! و تا 10 میشمارم ، و بعد میدانم که پیدایت نمیکنم .. .
ما گشته ایم ،نیست،تو هم جستجو مکن ان روز ها گذشت،دگر ارزو مکن دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر خاکستر گداخته را زیر و رو مکن دیدار ما تصور یک بی نهایت است با یکدگر دو اینه را روبرو نکن
تمام غصه هایی را که برایش خورده م،بالا آوردم!!! طعم بیهودگی می داد...
باران که میبارد دلم برایت تنگ تر میشود راه می افتم بدون چتر ؛ من بغض میکنم،آسمون گریه . . .
دلم تنگ است مثل لباس سال هاي دبستانم مثل سال هاي ماموريت هاي طولاني پدر كه نمي فهميدم وقتي مي گويند: يك نفر دور است... يعني چقدر دور است؟؟؟؟
شبی باران، شبی آتش، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم، اما باز دلتنگم
خیلی احمقانه س؛نه؟؟؟ هر شب به این اُمید میخوابم که.... صبح بیدار شم،ببینم مثلِ قبل،5 بار زنگ زده...یه بارم اس داده که:سرت کجا گرمه که جوابِ منو نمیدی؟؟؟
من پر از واژه هایی هستم که روزی نمی توانستند شوق بودنت را وصف کنند حالا اما واژه ها را می گردم و می نویسم : رفت ... نمی آید ... بساز
این روزها دلتنگم!!! دلتنگ روزهای خوب زندگی ام!!! دلتنگ روزهایی که ازشدت خوشی نمیفهمیدم کی شب میشود... اما حالا حالم ازاین روزهایی که شب نمیشود به هم میخورد...
یه وقتایی همه چی هست ولی اونی که باید نیست
رگم را بخاطر او زدم از بغلم رد شد و گفت: فقر چه کار هایی می کند...
دلم گرفته... از همه ي بي تفاوتي ها... از همه ي فراموشي ها... از همه ي بي اعتمادي ها... كاش معلمي بود و انشايي مي خواست... "روزگار خود را چگونه مي گذرانيد؟؟؟
تفاوت تو با دیگران تو طرز نگاهتون نبود. چون دیگران هر کدوم یه جور من رو دیدند و رفتند، اما تو، . . . هیچوقت منو ندیدی و گذشتی
تو هماني كه دلم لك زده لبخندش را / او كه كه هرگز نتوان يافت همانندش را منم ان شيخ سيه رو كه در اخر عمر / لاي موهاي تو گم كرده خداوندش را
نبر ولتاژشو بالا نزن شوک ، من دلم خونه همین جایی که شوک میدی دلم نیست خونه ی اونه
امروز مامانم میخواست ملحفه بالشمو بشوره نذاشتم مامانم عوضش کنه و خودم عوضش کردم چون 4 طرفش از قطره های اشک لکه شده بود... نمیخوام مامانم بفهمه دختر مغرورش شبا تو تنهاییش چی میکشه...
چشمانم را میبندم ! و تا 10 میشمارم ، و بعد میدانم که پیدایت نمیکنم .. .
ما گشته ایم ،نیست،تو هم جستجو مکن ان روز ها گذشت،دگر ارزو مکن دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر خاکستر گداخته را زیر و رو مکن دیدار ما تصور یک بی نهایت است با یکدگر دو اینه را روبرو نکن
تمام غصه هایی را که برایش خورده م،بالا آوردم!!! طعم بیهودگی می داد...
باران که میبارد دلم برایت تنگ تر میشود راه می افتم بدون چتر ؛ من بغض میکنم،آسمون گریه . . .
دلم تنگ است مثل لباس سال هاي دبستانم مثل سال هاي ماموريت هاي طولاني پدر كه نمي فهميدم وقتي مي گويند: يك نفر دور است... يعني چقدر دور است؟؟؟؟
شبی باران، شبی آتش، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم، اما باز دلتنگم
خیلی احمقانه س؛نه؟؟؟ هر شب به این اُمید میخوابم که.... صبح بیدار شم،ببینم مثلِ قبل،5 بار زنگ زده...یه بارم اس داده که:سرت کجا گرمه که جوابِ منو نمیدی؟؟؟
من پر از واژه هایی هستم که روزی نمی توانستند شوق بودنت را وصف کنند حالا اما واژه ها را می گردم و می نویسم : رفت ... نمی آید ... بساز
این روزها دلتنگم!!! دلتنگ روزهای خوب زندگی ام!!! دلتنگ روزهایی که ازشدت خوشی نمیفهمیدم کی شب میشود... اما حالا حالم ازاین روزهایی که شب نمیشود به هم میخورد...
یه وقتایی همه چی هست ولی اونی که باید نیست
رگم را بخاطر او زدم از بغلم رد شد و گفت: فقر چه کار هایی می کند...
دلم گرفته... از همه ي بي تفاوتي ها... از همه ي فراموشي ها... از همه ي بي اعتمادي ها... كاش معلمي بود و انشايي مي خواست... "روزگار خود را چگونه مي گذرانيد؟؟؟
تفاوت تو با دیگران تو طرز نگاهتون نبود. چون دیگران هر کدوم یه جور من رو دیدند و رفتند، اما تو، . . . هیچوقت منو ندیدی و گذشتی
تو هماني كه دلم لك زده لبخندش را / او كه كه هرگز نتوان يافت همانندش را منم ان شيخ سيه رو كه در اخر عمر / لاي موهاي تو گم كرده خداوندش را
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}