{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
نوازش می کنم زلف شبت را به حرف آور لبان پر تبت را بگو اول کدامش را ببوسم لبت را يا لبت را يا لبت را؟!
رسیدن، چیزی را درست نمیکند وقتی قرار نیست پابهپایم بیایی
مژگان تو مضراب و دوچشمان تو سنتور آهنگ قشنگی است،بزن نغمه ی ماهور هر پلک برهم زدنت نغمه و سازیست ور پیش تو صد لهن بود نغمه ی ناجور
نمیخـــواهم توجیه کنم وقتی که درد ها بهم حمله کردند چــه ها بر سرم امد. بگذار فکر کند حق با اوست... بیاید فحش بدهد خودش را خالی کند بلـــاک کند و برود... بگذار فکر کند حق با اوست
زمستان بهتر است از خانه ی گرمی که صاحبش به سفر رفته، و من پرنده ای که به درهای بسته می خورد به پنجره ها، و دلش را روی شاخه ی درختی جا گذاشته، که برف کمرش را خم کرده است...
ﻗﻠﻤﻢ ﺗﺎ ﻧﻮﺷﺖ » ﺑﯽ ﺗﻮ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻬﺘﺮﻩ « ﺟﻮﻫﺮﺵ ﺧﺸﮑﯿﺪ ... ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻦ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻡ ﻧﺰﺩ........
دوتا فنجون قهوه من و تو پشت شیشه یه بارون که می دونم بازم خاطره میشه تو رؤیاهام می بینم که موهامو می بوسی همه دنیام تو میشی توی عکس خصوصی
اگر از خواب هایم تورا کم کنند از فردا شب دیگر نمیخوابم
ببین این دل من چینی بندزداست اگه این بار برگردی دوباره بشکونیش قول می دم این بار جای اینکه بهم وصلش کنم زندگی تورو قطع کنم!!!!!!!!!!!!!!
عطر تلخ پیرهن مردانه ات خواستنی ترت میکند...نگاهت که هیچ؛بماند...!گونه ام را داغ میکند...بار ها گفته ای عاشق موی بلند هستی !من هم مو هایم را برایت بلند ترمیکنم...!
سلــامــتــی اونــی کــه خـیـلی دلــم واســش تــنـگ شــده ولــی حــیـف کــه بــش قـول دادم کــه دیــگـه مزاحــمـش نــشـم ....
وقتی رفتی فهمیدم دوزخ چیست وقتی چشمانم منتظرت ماند فهمیدم برزخ چیست حالا بیا و بهشت را معنا کن …
مست باده می نهاده میخورد باده به باده باده هایی کز سر غم تلخ و شیرین باده ای در پشت باده
گفت دوست دارم.... گفتم دوست ندارم.... این دروغ به آن دروغ در....s
دعای باران چرا؟دعای عشق بخوان این روزها دلها تشنه ترند تا زمین خدایا کمی عشق ببار
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت نوبت به ما که رسید قلم افتاد… دیگر هیچ ننوشت! خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت…
نوازش می کنم زلف شبت را به حرف آور لبان پر تبت را بگو اول کدامش را ببوسم لبت را يا لبت را يا لبت را؟!
رسیدن، چیزی را درست نمیکند وقتی قرار نیست پابهپایم بیایی
مژگان تو مضراب و دوچشمان تو سنتور آهنگ قشنگی است،بزن نغمه ی ماهور هر پلک برهم زدنت نغمه و سازیست ور پیش تو صد لهن بود نغمه ی ناجور
نمیخـــواهم توجیه کنم وقتی که درد ها بهم حمله کردند چــه ها بر سرم امد. بگذار فکر کند حق با اوست... بیاید فحش بدهد خودش را خالی کند بلـــاک کند و برود... بگذار فکر کند حق با اوست
زمستان بهتر است از خانه ی گرمی که صاحبش به سفر رفته، و من پرنده ای که به درهای بسته می خورد به پنجره ها، و دلش را روی شاخه ی درختی جا گذاشته، که برف کمرش را خم کرده است...
ﻗﻠﻤﻢ ﺗﺎ ﻧﻮﺷﺖ » ﺑﯽ ﺗﻮ ﺣﺎﻟﻢ ﺑﻬﺘﺮﻩ « ﺟﻮﻫﺮﺵ ﺧﺸﮑﯿﺪ ... ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻦ ﺣﺎﻟﻤﻮ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻡ ﻧﺰﺩ........
دوتا فنجون قهوه من و تو پشت شیشه یه بارون که می دونم بازم خاطره میشه تو رؤیاهام می بینم که موهامو می بوسی همه دنیام تو میشی توی عکس خصوصی
اگر از خواب هایم تورا کم کنند از فردا شب دیگر نمیخوابم
ببین این دل من چینی بندزداست اگه این بار برگردی دوباره بشکونیش قول می دم این بار جای اینکه بهم وصلش کنم زندگی تورو قطع کنم!!!!!!!!!!!!!!
عطر تلخ پیرهن مردانه ات خواستنی ترت میکند...نگاهت که هیچ؛بماند...!گونه ام را داغ میکند...بار ها گفته ای عاشق موی بلند هستی !من هم مو هایم را برایت بلند ترمیکنم...!
سلــامــتــی اونــی کــه خـیـلی دلــم واســش تــنـگ شــده ولــی حــیـف کــه بــش قـول دادم کــه دیــگـه مزاحــمـش نــشـم ....
وقتی رفتی فهمیدم دوزخ چیست وقتی چشمانم منتظرت ماند فهمیدم برزخ چیست حالا بیا و بهشت را معنا کن …
مست باده می نهاده میخورد باده به باده باده هایی کز سر غم تلخ و شیرین باده ای در پشت باده
گفت دوست دارم.... گفتم دوست ندارم.... این دروغ به آن دروغ در....s
دعای باران چرا؟دعای عشق بخوان این روزها دلها تشنه ترند تا زمین خدایا کمی عشق ببار
کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت نوبت به ما که رسید قلم افتاد… دیگر هیچ ننوشت! خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت…
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}